مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Tuesday، July 8، 2008

تالابها


در بسیاری موارد مملکت ما و مردمان ما از دو چیز رنج می برند اول نداشتن فرهنگ کتاب و کتاب خوانی و دیگری نداشتن فرهنگ تحقیق و نگارش. متاسفانه با این همه پشتوانه فرهنگی و به اصطلاح اهل قلم، کتابهای باقی مانده و نگارش شده در زمینه های مختلف به زبان فارسی از سالیان پیش بسیار محدود است. شگفتا که حتی در صد سال گذشته هم فقر فرهنگی و نداشتن محققان بسیار در اکثریت موارد یک شخص کنجکاو را به بن بست می کشاند. اما در این میان پدیده وبلاگ نویسی در چند سال گذشته در ایران و کلا اینترنت و وب 2 باعث شده که لااقل نسل جوان تکانی به خود بدهد و یاد بگیرد به تولید محتوا و اشتراک گذاشتن آن برای دیگران و آیندگان.

یکی از موضوعات بسیار مهجور در کشور ما، ارزش گذاری و بها دادن به طبیعت و محیط زیست است. متاسفانه خانواده های ایرانی بسیاری هیچ چیز از ارزش محیط زیست نمی دانند و همواره ما در حال آلوده کردن طبیعتی هستیم که به صورت خدادادی در اختیار خاک کشور عزیزمان ایران قرار داده شده است. گواه این حرف انواع آت و آشغالهایی است که در دل طبیعت و کوه ولو شده اند و یا گند زدن طبیعت در روز طبیعت ایرانی که همانا سیزده بدر هست! البته هرگز نباید کاستی آموزش و پروش ما را فراموش کرد که در زمان 12 ساله تحصیل کمترین سطح آگاهی را به کودکان و نوجوان این مرز و بوم درباره طبیعت و حیات وحش ، انتقال می دهند

وبلاگهای سبز چندیست که شروع کرده اند به نوشتن و آگاهی رسانی درباره محیط زیست و حیات وحش. متاسفانه بسیاریشان هنوز و به عادت بسیاری از ایرانی ها فقط در حال غرغر کردن و متهم کردن دیگران هستند بدون اینکه یاد بگیرند برای آغاز هرچیزی نیاز به یک اراده هست و بالاتر بردن سطح آگاهی دیگران و نمی توان دیگران را همیشه با انگشت اتهام نشانه رفت و از سویی یک نفر نمی تواند متخصص همه چیز باشد و این شما هستید که اگر تحصیلات محیط زیستی و یا دغدغه اش را دارید باید اطلاع رسانی کنید.

من اصلا نمی دانستم تالاب چیست! تا اینکه دیدم یک حرکت سبز دوباره در وبلاگستان آغاز شده است و سریعا با گذاشتن لوگوی آن در قسمت سمت راست وبلاگ، حمایتم را آغاز کردم. من به هیچ عنوان نمی دانستم که ارزش اکولوژیک یک تالاب 10 برابر جنگلها و 200 برابر زمینهای زراعی است و یا اینکه از 22 تالاب ثبت شده در ایران، هفت تای آنها در خط قرمز هستند.! من نمی دانستم در کشور عزیزم ایران 1 درصد تالابهای دنیا وجود دارد که با تمام بی رحمی به آنها بی توجهی می شود.

من دو خواهش از نویسندگان وبلاگهای زیست محیطی دارم. اول اینکه تا می توانند مقاله بنویسند و به زبان ساده برای دیگران شرح دهند که اهمیت اکولوژیک طبیعت به شکل های گوناگون در کشور ما برای مردمان ایران تا چه حد مهم است. و دیگر آنکه به جای غر زدن های مدام و فریاد واسلاما به دیگران راه کار نشان دهند. مثلا در مورد تالابها به ساکنین کنار تالابها آگاهی رسانی کنند و یا در ایجاد فرهنگ طبیعت را پاس بداریم کوشا باشند. همین آگاهی رسانی های کوچک ارزش بسیار زیادتری نسبت به شکایات از مسوولینی دارد که گویا هیچ از محیط زیست نمی دانند و یا اصلا برایشان مهم نیست. باید آستین ها را بالا زد.

مقالات مرتبط:
تالابهای کشور در سراشیبی نابودی
شکوه نامه(غر نامه) یک صاحب دغدغه محیط زیست

برچسبها: ,

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Monday، July 7، 2008

موبایل ، آینده است


در خلال اینترنت گردی روزانه و خواندن خبرها، به لینکی رسیدم که خبر از تولید لنز برای دوربینهای موبایل می داد. من بارها و بارها در گپ های دوستانه با دیگران بیان کرده ام که آینده از آن موبایل هاست. همین وسیله کوچکی که در دستان بیش از نیمی از ساکنان زمین است!

نگاهی به دور و اطرافتان بندازید و ببنید چقدر گجت های مسخره و دست و پا گیر در اطرافتان وجود دارد. پخش کننده موسیقی، سیستم راهبری ماشین و مکان نمای جی پی اس، دوربین عکاسی آماتور و یا نیمه حرفه ای شما، ریموت کنترل وسایل برقی، وبکم نصب شده بر کامپیوتر خانگی همگی مثالهایی از این نمونه گجت ها هستند. اما فکر نمی کنید در آینده نزدیک تمام این وسایل در موبایل جای خواهند گرفت که وزن بسیار کمی دارد و در جیب شما جا می شود؟ من عمیقا اعتقاد دارم که این اتفاق می افتد.

در حال حاضر هم بعضی از این سرویس ها در موبایل کمابیش ایجاد شده اند اما به خاطر پاره ای مشکلات همچنان شرکت های تولید کننده در حال رقابت و امکان سنجی و یافتن تکنولوژی های جدیدتر برای از بین بردن این کاستی ها هستند. مثلا یکی از مشکلات موبایل ها صفحه کوچک نمایش آنهاست. حتما شنیده اید که یک تیم تحقیقاتی در آمریکا به سرپرستی یک دانشمند ایرانی موفق به ایجاد لنزهایی شده اند که با کار گذاشتن در چشم می تواند یک صفحه اطلاعاتی را در کانون دید چشم قرار دهد مثل فیلمهای علمی تخیلی و آن چیزی که برای هنرپیشه از فضا آمده ترمیناتور با بازیگری آرنولد اتفاق می افتد. در حال حاضر این دانشمند ایرانی بر روی نحوه ارسال اطلاعات از این لنز به یک پردازش گرد مرکزی که در مورد مثال من همان پردازشگر موبایل شماست و از طریق یک پروتوکل وایرلس(بیسیم) مثلا فرض کنید بلوتوث این اطلاعات رد و بدل بشه، در حال تحقیق بیشتر است. به نظر من مشکل صفحه موبایل که بسیاری بر روی آن تاکید دارند در آینده نزدیک به طور کامل حل خواهد شد. این در حالیست که تکنولوژی صفحه های تاشویی که سونی بر روی آن کار می کند را نباید از یاد برد که اگر به مرحله تولید انبوه با قیمت مناسب برسد که حتما می رسد و فقط نیاز به زمان هست، باز هم راه حلی دیگری خواهد بود بر مشکل کوچک بودن صفحه نمایش موبایل.

مشکل دیگری که تولید کنندگان موبایل و شرکتهای غولی مانند سونی اریکسون، نوکیا، اپل و غیرو با آن دست به گریبان هستند مساله باتری و نحوه تغذیه انرژی موبایل است. متاسفانه دانش شیمی در قد و قواره سرعت تکنولوژی و آی تی نبوده و نتوانسته است همچنان مساله تغذیه انرژی رو حل بکنه. بسیار مسخره است که ما نیازمند آن باشیم که هرچند ساعت یک بار موبایل خود را از طریق یک شارژر به برق متصل کنیم و یا فقط به مدت چند ساعت قادر باشیم که با موبایل خود کار کنیم و تماس تلفنی برقرار کنیم. این هم به نظر من در آینده نزدیک حل خواهد شد چرا که چندی پیش خواندم که تحقیقاتی بر روی باتری هایی انجام شده است که تا یک هفته نیاز به شارژ ندارند. پیش بینی من این است که بشر تا سال 2020 به حدی می رسد که منبع تغذیه ای برای وسایل الکترونیکی چون موبایل و لپتاپ پیدا می کند که بدون نیاز به شارژ به مدت یک ماه کار خواهند کرد و در ضمن فرسودگی و داغ کردن باتری های امروزی رو هم نخواهند داشت.

به دنبال پیشرفت بسیار زیاد در سیستمهای مخابراتی و بدون سیم و همچنین کاهش قیمت موبایل ها و قطعات سخت افزاری و از سویی افزاش دانش شرکت های تولید کننده تلفن همراه در مواردی از قبیل کاربر پسنده بودن، زیبایی و همچنین مقاوت سخت افزاری و بهینه سازی نرم افزارهای نصب شده بر روی موبایلها، من پیش بینی می کنم که در آینده نزدیک(تا سال 2015 میلادی) بسیاری از گجت های مسخره امروزی که جای جیب شلوار و کیف ما را تنگ کرده اند همه و همه در یک موبایل خلاصه خواهند شد. به واقع شاید آن زمان واژه موبایل هم برای همیشه به گورستان وازه ای تکنولوژیکی برود و جای آن را به PDA و یا smart phone بدهد چرا که آنقدر قدرت سخت افزاری و نرم افزاری این وسیله کوچک زیاد خواهد شد که عملا یک کامپیوتر کوچک جیبی با قدرت پردازش زیاد را در اختیار کاربر قرار خواهد داد و دیگر واژه موبایل فقط به معنای ارتباط تلفنی نخواهد بود. با تمام وجود منتظر آن سال خواهم ماند.

برچسبها: ,

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Tuesday، July 1، 2008

تویترستان

تویتر از سرویس ها و خدمات اینترنتی است که بسیار همه گیر شده است و در کنار سایت اصلی آن ده ها سایت جانبی که اطلاعات و سرویس های گاها عجیب و غریب هم در اختیار شما قرار مید هند، بوجود آمده است. چندی پیش مطلبی درباره تویتر نوشتم و گفتم که شروع کرده ام به استفاده از تویتر. در مطلب جداگانه دیگری هم لوازم مورد نیاز برای اعتیاد به تویتر را در اختیاراتان قرار دادم. من در تویترم سعی می کنم چیزهایی را بنویسم که دیگران هم بتوانند از آن استفاده کنند و یا به تفکر وادار شوند. به واقع کوشش می کنم حتی شرح حال نویسیم هم در قالب آن 140 کاراکتر با معنی باشد و قابل استفاده برای دیگران.امروز می خواهم چند سرویس تویتر را برایتان معرفی کنم که خودم به شخصه استفاده می کنم.

کاوش در تویتر: بخش کاوش تویتر شامل سرویس هایی است که شما می توانید استفاده کنید
خدماتی از قبیل ارسال تویتر از طریق پیغامبر گوگل(جی تاک)، به روز رسانی تویتر از طریق موبایل و همچنین دریافت تویت ها از طریق پیام کوتاه و یک دایرکتوری شامل انواع برنامه های کاربردی که برای تویتر نوشته شده است.

اسپاز: نرم افزار متن باز برای هر سه سیستم عامل مک، ویندوز و لینوکس است که بر اساس تکنولوژی ادوبی ایر کار می کنه. من قبلا تویرل رو معرفی کرده بودم ولی در حال حاضر از اسپاز برای گرفتن آپدیت بقیه و همچنین ارسال تویت هام استفاده می کنم.


آمار تویتر: این سایت که مورد علاقه من هست آمار جالبی راجع به فعالیت تویتر شما می ده. مثلا برای من جالب بود که بدونم بیشترین زمان آپدیت کردن تویترهای من بین ساعت 11 صبح تا 1 بعد از ظهر اتفاق می افته(پس میشه حدس زد که در این مدت من ناهار نمی خورم!) و یا اینکه در ماه مه 121 بار آپدیت کرده ام(روزی 4 بار) و در ماه ژوئن 83 بار(تقریبا روزی 3 تا) و یا اینکه در روز یک شنبه کمترین میزان تویت رو می فرستم.


تویتر از سرویس هایی است که من به محض ارائه آن کمی در کاربردش تامل کردم و بعد از گذشت یک سال نهایتا تصمیم گرفتم که از چه طریق و برای چه منظوری از آن استفاده کنم که از این نظر بسیار خوشحال هم هستم. ایرانی ها خوشبختانه از نظر کمیت در تویتر بسیار فعال هستند و غنایی به تویترستان داده اند اما متاسفانه به مانند وبلاگ نویسی طول می کشه تا تویتربازهای خوب با پستهای جالب بیشتر بشوند. برای من جالب نیست که شما الان می رید دوش بگیرید و یا چایی می خورید ولی جالب خواهد بود بدانیم چه نوع چایی می خورید و یا پیشنهاد کالا بدهید. متاسفانه به دلیل ضعف تویت ها من فقط عده بسیار محدودی رو پیدا کردم که چیزی به معلوماتم اضافه کنن و اونها رو هم دنبال می کنم. بقیه یا حجم تویتهای بی معناشان(البته از نظر من وگرنه خود آنها هم تعداد بسیاری دنبال کننده دارن) برایم اصلا جذاب نیست. تویتر را هدفمند استفاده کنید و اگر خواستید اکانت من را هم دنبال کنید.

برچسبها: , ,

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Monday، June 30، 2008

جشن تیرگان 1387

ما ایرانی ها دارای بیش از 70 جشن هستیم که متاسفانه بعد از قرنها به جز چندتای محدودی بقیه آنها به دست فراموشی سپرده شده اند. از سویی دیگر همینهایی هم که مانند جشن یلدا(شب چله) و چهارشنبه سوری و نوروز باستانی برایمان باقی مانده اند بسیاری فلسفه آن را نمی دانند و فقط طوطی وار و دست و پا شکسته مراسم رو برگزار می کنند. متاسفانه آگاهی رسانی در این زمینه بسیار کم بوده و یا اگر بوده بسیار ناقص و در سطح محدود.

از زمان آشنایی من با انجمنی فرهنگی در استکهلم، با بسیاری از جشنهای ایرانی آشنا شدم و با شرکت در این جشنها یاد گرفتم و آموختم که هدف هر کدامشان چیست و به راستی که ما ایرانی ها در سده های پیش، مردمان جشن و شادی و صد البته خوردن بوده ایم.

دیروز به پاسداشت تیرگان دور هم جمع شدیم از طرف انجمنی که من در حال حاضر به عنوان جانشین مدیر کل آن مشغول به کار داوطلبانه در آن هم هستم. در واقع تیرگان باید روز سیزدهم تیرماه برگزار بشه اما به دلیل اینکه بسیاری در این روز سر کار هستند و ما هم مهاجر نشین در غربت چاره ای جز تغییر و جابه جایی زمانی نبود. در ابتدای مراسم، مسابقه آرش کمانگیر سال رو برگزار کردیم که باید 6 تیر به سیبل پرتاب می کردیم. من با دست مجروح شده در فوتبالم، تونستم مقام اول رو کسب کنم و یه جایزه هم ببرم(شما بگذارش به حساب شانس.).

تیرگان به جشن آبریزگان هم معروفه که ایرانی ها زایش آب رو جسن می گیرند. برای همین من رفتم یه تفنگ آبی بزرگ خریدم که حسابی همه رو خیس آب کنم و تا دلتون هم بخواد سرتای خودم هم خیس شد. تفنگی که خریدم 5 نمونه آب پاشی می کرد و خلاصه مجهز رفتیم که دخل همه رو بیاریم.یار هم برای اولین بار همراه شد که اون رو هم حسابی خیس کردن. این دستبندی هم که می بینید روی بازومه در واقع دست بندی هست که به هفت رنگه و به عنوان دستبند تیر و باد می شناسن و یه جورایی طبق یه مراسم دیگری قراره که آرزوتون رو برآورده کنه.

باری به هرجهت همون طور که می بینید شدیم موش آب کشیده البته هم من و هم یار یک دست لباس اضافه و حوله آوردیم چون که من قبلتر فیلم سالهای پیش این مراسم رو دیده بودم و می دونستم که حسابی خیس می شیم. از اونجا هم که خیلی طرفدار دارم همه می خواستن من رو خیس کنن! آخر سر هم یک پدر آمرزیده یه سطل اب خالی کرد رومون که حسابی حالگیری بود چون اون موقع عملا از جنگ آبی کشیده بودم کنار ولی مثل اینکه تو جنگ اصولا انصاف وجود نداره! خیلی خوش گذشت. جای شما هم خالی و حتما سعی کنید این جشن رو برگزار کنید چرا که جزیی از تاریخ و هویت ماست و نیازی نیست چشم به کارناوالها و فستیوالهای خارجی ها بدوزیم.

برچسبها: ,

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Friday، June 27، 2008

بدرود بیل

بیل گیتس نامی است جهانی. به راستی که نام او را بسیاری با ویندوز و کامپیوتر عجین می دانند. پسر نوزده ساله ای که تحصیلات هاروارد را رها کرد تا رویای کامپیوتر شخصی بر روی هر میز را تحقق ببخشد. کارآفرینی که شم مدیریت و تیزهوشی او باعث بوجود آمدن شرکتی شد که نقش به سزایی در تاریخ کل بشریت داشته اشت.

امروز بیل گیتس موسس شرکت مایکروسافت پس از سالهای سال بی وقفه کار کردن برای شرکت مطبوعش رسما از کار خود کناره گیری کرد. مراحل واگذاری مسوولیتهای او از دو سال پیش آغاز شد و جالبه بدونید که به طور رسمی کار او تقسیم شد بین سه مدیر ارشد مایکروسافت. بیل گیتس کار تمام وقت خود را در مایکروسافت تحویل داد تا بتواند وقت خود را در بنیاد خیریه بیل و ملیندا گیتس که سالانه میلیاردها دلار را صرف کارها و خدمات بشردوستانه می کنه، اختصاص دهد.

به شخصه هرگز سیاستهای مونوپولی شرکت مایکروسافت را دوست نداشته ام اما برای شخص بیل گیتس احترام بسیاری قائل هستم و یکی از شخصیت های تاثیر گذار در زندگی من بوده است و دوست دارم روزی به گرمی دستهای او را بفشارم. هرچند که بیل در هیئت مدیره مایکروسافت همچنان سکاندار خواهد بود اما توجه او مسلما به بنیاد خیره اش خواهد بود و من امیدوارم دنیای آینده شاهد پیدایش کارآفرینانی با آمالهای بزرگ مانند بیل باشد.

قسمت اول ویدئو ای به مناسبت خداحافظی بیل گیتس
قسمت دوم ویدئو ای به مناسبت خداحافظی بیل گیتس

برچسبها: ,

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Thursday، June 26، 2008

از ایده تا اجرا

از زمانی که آغاز به نوشتن درباره کارآفرینی کرده ام ایمیلیهایی از طرف خوانندگانم به من می رسد که در اکثریت موارد نشان از ناآگاهی کامل نویسنده ایمیل درباره کارآفرینی و مراحل آن دارد. حتی بسیاری ایده های خود را برای من می فرستند که به گوگل ارجاع دهم؛ جالب است که همگیشان فکر می کنند که ایده اشان بکر و ناب است و در دنیا لنگه ندارد در حالیکه اصلا این طور نیست چرا که حداقل من نوعی مشابه این ایده ها را دیده ام و یا حتی از خدمات سایتهایی که ایده مربوطه را می داده اند استفاده کرده ام!

این که یک شخصی فکر کند ایده او بکر است و لنگه ندارد تقریبا اپیدمی کسانی است که سودای کارآفرینی درسر دارند. اما متاسفانه بسیاری به دلیل اینکه راه ها و روشهای نرمال رسیدن به اجرای ایده و هدفشان را نمی دانند کاملا سردرگم می مانند و گاهی خودخوری هم می کنند که چرا هیچ وقت به هدف نمی رسند و ایده های میلیونی و میلیاردیشان به مرحله ظهور در نمیاد. این پست درآمدی است برای آگاهی دادن به این طیف از خوانندگان. در ضمن قویا تاکید می کنم که در دنیای اینترنت و کارآفرینی همه اصلها برای همه افراد کار نمی کند و شما می توانید مثالهایی بیابید که موسس آن سایت و یا شرکت به دلایل مختلف از راهکارهای متعارف استفاده نکرده ولی همچنان موفق شده است. اینکه چرا بعضا این افراد موفق می شوند از حوصله این مقاله خارج است اما آنچه که مهمه اینست که هرکاری دارای روشها و چم و خم هایی است که اگر به درستی انجام بشوند، نتیجه می دهند و استثناها را ما باید به کناری بگذاریم.

به طور کلی چهار مرحله می توان برای ایجاد یک استارتاپ در نظر گرفت: 1- مرحله ایده 2- مرحله برنامه ریزی 3- مرحله اجرا 4- مرحله رشد. این مراحل به ترتیب هستند و از ابتدا باید اعمال شوند. مرحله ایده همانجایی است که جرقه های یک ایده در مغز شما زده می شود و دیگر خواب و خوراک ندارید و فکر می کنید این ایده تنها در سر شما شکل گرفته استکه در بسیاری موارد اشتباه است!

شما مشغول کاری هستید و ناگهان ایده ای به سرتان می زند که می توانید از آن پولدار بشوید. در مردمک جفت چشمهایتان گونی های پول مثل ماشین شانس جکپات بالا و پایین می رود و تو گویی باید یک پارو داد که بروید و پولها را جمع کنید. خواب و خوراکتان می افتد. بدون آنکه مرحله ایده و مقدمات آن را بگذرانید به دست و پا می افتید که آن را اجرا کنید. بیایید تصور کنیم که شما یک برنامه نویس بسیار خوب و آشنا به وب مجرب باشید و در عین حال از اصول بازاریابی هم سر در بیاورید و آشنایی با مدیریت پروزه دارید در غیر این صورت که کارتان زار زار است. حال شروع می کنید به کار و از صبح تا پاسی از شب برنامه می نویسید و برنامه می نویسید. بعد از چند هفته و یا ماه که دیگر از درس و زندگی و معاشرت روزمره افتاده اید و چشمهاتان از بی خوابی قلوه خون شده است یک پروتوتایپ اولیه درمیاورید. بعد به تقلا می افتید که دیگران را تشویق کنید به استفاده از ایده ناب شما. انگار که همه منتظر بوده اند تا شما یک سایت بزنید و همگی به سمت آن سرازیر شوند. نهایتا شما سرخورده از همه کس و ممه جا هر روز اخبار استارتاپها را می خوانید و فقط فکر گونی های پول است که رهایتان نمی کند. اشکال کار کجاست؟

اشکال کار دو مساله بسیار مهم است. اول اینکه شما از مراحل چهارگانه ای که ذکر کرده ام آگاهی ندارید و به سرعت می خواهید تمامی مراحل را طی کنید و یا گاها حتی به صورت موازی و دیگری اینکه همه جا شما را تشویق می کنند به کارآفرینی و شما را هول می دهند در یک جنگل ناشناخته. بلی این درست است که هرکسی می تواند بیاید در این جنگل، اما حقیقتا بیرون آمدن از این جنگل آنهم سالم کار هر کسی نیست و درصد بسیار بسیار بالایی در ابتدا و یا در نیمه راه شکست می خورند و به قولی ریزش می کنند و آمار این ریزش وحشتناک است. بنابراین شما هم نمی توانید تافته جدا بافته ای از این آمار ریزش باشید. کارآفرینی صبر و حوصله، دانش، شجاعت و جرات و پیوستگی و همکاری تیمی و پایداری را می طلبد.

خب دوستان این مقاله پیش درآمدی بود بر چهارمرحله ای که هر کارآفرین باید برای رسیدن به هدف نهاییش پشت سربگذاره. سری مقاله های بعدی که به مرور نوشته خواهند شد مروری خواهیم داشت بر هر مرحله. اما برای معرفی کتاب من قویا کتاب "هنر آغاز" گای کاوازاکی رو توصیه می کنم. این کتابی بوده که من برای واحد درسی که همین 1 ماه پیش پاس کرده ام و بهترین دانشجو هم شناخته شدم یک بررسی دو صفحه ای انجام داده ام. این کتاب به شما کمک می کند که گام به گام برای رسیدن به هدفتان جلو روید. قیمت کتاب در این زمان تقریبا 18 دلار است و من نمی دانم که آیا این کتاب در ایران موجود هست یا ترجمه شده اما در هر صورت قویا توصیه می شود که آنرا از زیر سنگ هم که هست تهیه بفرمایید.

برچسبها: , , ,

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Monday، June 23، 2008

Dell XPS M1530


چند وقت پیش به خاطر لپتاپ قدیمی و سرعت کند آن جانم به لبم رسید و تصمیم گرفتم سر کیسه رو شل کنم و یه لپتاپ بخرم. چند روز از وقتم رو صرف جستجو در اینترنت کردم و بررسی های سایتهای مختلف درباره بهترین لپتاپهای موجود در بازار رو خوندم و کامنتها و بازخوردهای خریداران رو هم با دقت مطالعه کردم. بهترین لپتاپی که برای یک کاربر خانگی مورد استفاده قرار بگیره همانا لپتاپ سری اکس پی اس شرکت دل بود که البته من سری قرمزش رو خریدم چون بین 50 تا 80 دلار از پول خرید هم صرف کمک به آفریقایی ها میشد که بسیار از این خریدم خرسندم.

قرار بود که پس از دریافت لپتاپ نظر خودم رو هم بگم که شاید به درد بقیه بخوره. طبیعتا در روزهای اول بهتره که آدم نظرش رو نگه چون باید وقت بگذاری و زیر و بم لپتاپ رو دربیاری تا بتونی فیدبک مناسبی بنویسی و باعث انحراف افکار خوانندگان هم نشی پس الان بعد از این مدت که با لپتاپم کار کرده ام و چم و خمش رو آشنا شدم بهترین فرصته برای نوشتن این مطلب.

در ابتدا باید بگویم هرآنچه در مورد کندی ویندوز ویستا نوشته اند و خوانده اید حقیقت دارد. من الان 3 گیگ رم دارم ولی ویندوز ویستا به دلیل به ارث بردن بسیاری از کاستی های ویندوز قبلی بهتر نشده که هیچ بلکه مانند یک اژدهای گرسنه فقط مشغول بلعیدن منابع سخت افزاری است. بله ویندوز ویستا زیباست و چیزهای عجق وجق زیاد دارد ولی کند است. بنابراین من اصلا از آن راضی نیستم.

من می خواستم یک مک بوک پرو بخرم اما باید حدود یک میلیون تومان بیشتر پول می دادم تا لپتاپی با مشخصات حال حاضر دل از لحاظ سخت افزاری می خریدم. سیستم عامل لئوپارد اپل که با کار در گوگل به نوعی توفیق اجباری شد یاد بگیرم و استفاده کنم، به راستی بهترین سیستم عاملیست که می توانم به یک کاربر معمولی پیشنهاد کنم. درسته که در ابتدا انتقال دادن خود از سیستم عامل ویندوز به مک سخته اما توصیه من رو بپذیرید که واقعا می صرفه. هم در وقت شما صرفه جویی میشه و هم در کنترل اعصابتان!

در حال حاضر من سیستم ویندوز ویستایم رو با نصب ده ها نرم افزار رایگان دقییقا شبیه مک کرده ام البته به جز پوسته ظاهریش که ویستا باقی مانده. چون واقعا نمی توانستم با پیش فرض خود ویندوز کار کنم. واقعا برایم احمقانه بود و غیر قابل هضم که با ویندوز کار کنم برای همین مجبور شدم چندین روز متوالی کل اینترنت و وبلاگ لایف هکر رو زیر و رو کنم برای پیدا کردن بهترینهای مک که بشه روی ویندوز نصب کرد و محیط رو شبیه سیستم عامل اپل کرد.

اما در مورد سخت افزار لپتاپ باید بگویم که لپتاپ شکیل و زیباییست برعکس بقیه لپتاپهای دل که زشت هستند. بیشتر المانهایی که من در حال حاضر و در آینده نیاز دارم رو داراست. مهمترین اشکالی که دارد و البته در بررسی های خریداران و همچنین ویدئوهای یوتوب هم دیده بودم بودم اشکال بارگزاری dvd rom آن است که صدای بلندی می دهد. مثلا اگر در حال پخش موسیقی باشید و یک فیلم دی وی دی رو بخواید از توی گرداننده دربیارید و یا داخل آن قرار دهید، موزیک شما حدود 2 ثانیه درجا خواهد زد و سپس با صدای نسبتا بلند گرداننده به حالت اولیه پخش موزیک برمی گردید. هرچند که برای خود من اصلا این قضیه آزار دهنده نیست اما خب ممکنه بعضی ها دوست نداشته باشن این نقیصه رو. خود گرداننده برای خواندن سی دی و یا دی وی دی صدا نمی ده و بسیار راحت کار می کنه. در ضمن گرداننده دارای سینی نیست بلکه سی دی رو به داخل خودش می کشه دقیقا مثل لپتاپهای مک بوک.

مورد دیگری هم که ممکنه کمی تو ذوق بزنه و البته این مشکل رو هم اکثر لپتاپها دارن من جمله خود مک بوک پرو ها، مساله صدای فن لپتاپ هست که گاها بلنده. اما بازم از نظر من میشه ازش اغماض کرد چون این مشکلیه که اکثر لپتاپها دارن و خب این یکی هم نمی تونه استثنا باشه. مورد سومی که من خوشم نیومد اینه که نمی دونم چرا شرکت دل اومده یک آداپتور برق گنده برای این لپتاپ در نظر گرفته که هم سنگینه هم جاگیر. واقعا مسخره اس. آداپتور برق لپتاپ قدیمی من با 3 سال و نیم عمر تقریبا نصف اینیه که دل داده بیرون!

لپتاپ 256 مگابایت رم گرافیکی داره و صفحه اون هم شفافه و جون میده برای فیلم دیدن و بازی و خلاصه کم نمیاره. قسمت اسکن انگشت هم داره که باز هم به مانند بسیاری از لپتاپهای دیگه تکنولوژی اش هنوز عقب مانده ست و درست کار نمی کنه ولی خب من اصلا علاقه ای به استفاده ازش نداشتم و اصلا برام مهم نبوده. پشت لپتاپ قرمز رنگه و من شکل ظاهریش و همچنین وزنش رو می پسندم(کمتر از سه کیلو). سه تا پورت یو اس بی هم داره. بقیه مواردش رو لطفا خودتون برید در سایت دل و سایت مربوط به محصولات قرمز بخونید. در نهایت جدای از شاکی بودن من از ویندوز ویستا، من توصیه می کنم اگر می خواید لپتاپ بخرید برید و مک بخرید، اما اگر همچنان علاقه مند به ویندوز ویستا هستید، من کاملا این لپتاپ رو توصیه می کنم. از این بهتر برای یک کاربر خانگی نمی تونید پیدا کنید. برای بیزنس من ها و غیرو من تحقیق جامعی نکردم و بنابراین نظری نمی دم.

محصولات قرمز

برچسبها:

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Thursday، June 19، 2008

شیادان دنیای مجازی

شیادان و کلاهبردارهای اینترنت سوژه جدیدی نیستند اما با پیشرفت روز افزون اینترنت و وب و با آمدن مفاهیم جدید طبیعتا سبک و سیاق شیادهای اینترنتی هم عوض میشه و هر روز به دنبال راه های جدیدی برای به دام انداختن کاربران آنلاین اینترنتی هستند. جدیدترین کلاهبرداری و شیادی آنلاین که اخیرا گویا دامنه اش زیاد شده و شاخک پلیسهای امنیتی و همچنین مهندسان متخصص در امنیت شبکه رو تکان داده است همانا شیادان دنیاهای مجازی هستند.

دنیای مجازی در واقع جایی است که شما پس از ثبت نام و ایجاد یک هویت در آن به زندگی مجازی خود وارد می شوید. مثلا فرض کنید من در دنیای مجازی دوست دارم که یک خواننده و گیتاریست باشم تا یک مهندس امنیت شبکه پس به یکی از سایتهایی که سرویس دنیای مجازی دارند مانند سایت "زندگی دوم" وارد می شوم و یک نام ثبت می کنم و آنگاه شروع می کنم به ساختن زندگیم در این دنیای مجازی. جالبه بدونید در اون زندگی مجازی پولهایی رد و بدل می شه که مجازی هستند اما گاه در انجمن ها و تالارهای گفتگو کاربران این پولهای مجازی به ازای پول واقعی فروخته می شوند! مثلا تصور کنید من کاربری هستم که وقت زیادی در دنیای مجازی نگذاشته ام و کمی بیشتر پول ندارم. از طرفی کاربر دیگر وقت بیشتری گذاشته و کسب و کاری بهم زده و دارای پول مجازی است. من این پول مجازی رو نیاز دارم که مثلا یک ویلای نقلی برای خودم دست و پا کنم اما خب چون در دنیای مجازی پول ندارم باید چه کنم؟ پس نیازمندم که به طریقی این پول رو پیدا کنم. اینجاست که به یکی از تالارهای گفتگو وارد می شوم و می بینم کسی پولهای مجازیش رو با دلار و یا یورو معامله می کند. خب مثلا 100 یورو می دهم و به ازای توافق شده اش پول مجازی می خرم.

اینجاست که هکرها آب دهانشون راه افتاده چون کافیه که بفهمن کی تو دنیای مجازی پولداره و سپس اگر موفق بشن حساب کاربری او را هک کنند می تونن اون پولهای مجازیش رو بفروشن و پول واقعی به دست بیارن. این جور که مشخصه هکرهای بیشتری به سمت هک کردن سایتها و سرویس دهنده های زندگی های مجازی روی آورده اند و داستان دزد و پلیس اینجا هم به راهه. کشمکش بین هکرها و متخصصان امنیت شبکه و وب هست که کدام زودتر می تونه دیگری رو غافلگیر کنه. برای من که خیلی هیجان انگیزه

برچسبها: ,

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Tuesday، June 17، 2008

فیروز نادری


بارها و بارها از همان ابتدای وبلاگ نویسی تیغ تیز انتقاد رو به فرهنگمان کشیده ام چرا که خود را جزیی از این آب و خاک می دونم. من هرکجا که باشم شهروند جهان هستم اما هویت ایرانی دارم. و این هویت را دوست دارم با تمام پستی ها و بلندی هاش و سعی کرده ام همیشه برای اعتلایش بکوشم. من هم به مانند بسیاری ایرانی های دیگر در وقت اضافه به جای انجام دادن کارهای بیهوده، سعی کرده ام که به فرهنگ و هنر و مردمان کشورم کمک کنم.

دکتر فیروز نادری رو حتما می شناسید. مدیر پروژه پیدا کردن حیات بر سطح کره مریخ. امروز می خواستم او را از زاویه دیگر ببینید و معنای دل مهربان و با صفای ایرانی رو با حضور او بشنویم. این ویدئو اشک من رو هم درآورد. درود بر هر ایرانی موفق، مسوول و آگاه.



برچسبها: , ,

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Saturday، June 14، 2008

استخدام در استارتاپ


آیا عشق سایتهای وب 2 دارید؟ آیا هیچ وقت آرزو داشتید که شما هم یک تیم کوچکی داشتید و گرد و خاکی در این آشفته بازار وب 2 ایجاد می کردید. دوست دارید که معلوماتتون رو با کاری که به اتمام می رسونید به رخ بقیه بکشید. دوست دارید که لذت کار تیمی و استفاده از تکنولوژی رو در عمل بچشید؟ خب شاید آرزوتون با این پست برآورده بشه!

چندین بار نوشته بودم که مشغول آماده کردن مقدمات راه اندازی یک استارتاپ هستم و خوشبختانه تونستم مراحل تحقیقات راجع به ایده و سایر موارد مورد نیاز ابتدایی رو پشت سر بگذارم. هم اکنون به دنبال دو نفر برنامه نویس هستم که بتوانیم با هم هسته اولیه یک تیم رو تشکیل بدهیم. بنابراین فایلی تهیه کرده ام و نیازمندی ها و ویژگی های دو شغل مورد نظر رو نوشته ام.

لطفا نکته ها رو به دقت و ظرافت بخونید و اگر فکر می کنید که فرد مناسبی برای شغل مورد نظر هستید، رزومه کاری خودتون رو که حاوی سابقه کاریتون هست برایم بفرستید. همچنین یک صفحه هم درباره خودتون و اینکه چرا فکر می کنید برای این کار مناسب هستید در چند پاراگراف و مختصر بنویسید. چنانچه تا بعد از دو هفته از من ایمیلی دریافت نکردید به معنای آن است که پرونده شما مورد بررسی قرار گرفته ولی به دلیل یا دلایلی به مرحله مصاحبه نرسیده اید. چون پروسه این است که پس از انتخاب اولیه شخص من با او از طریق تلفن و یا چت صوتی مصاحبه خواهم کرد.

برای این کار نیازی نیست که شما حتما مدرک دانشگاهی و یا سابقه کار خیلی طولانی داشته باشید اما کاردان بودن و تخصص در موارد گفته شده یک باید هست. این کار نیاز به دو جوان پرانرژی، صبور و کله شق داره که خستگی سرشون نشه و توانایی براومدن از استرس و کار گروهی از راه دور رو داشته باشن. بقیه موارد رو در صفحه مربوط به استخدام بخونید. من بسیار خوشحالم که بتونم یک تیم سه نفره رو با هم تشکیل و شرکت رو به مرحله خدمات دهی برسانیم.چنانچه کسی رو می شناسید که این وبلاگ رو نمی خونه ولی می تونه شخص مناسبی باشه به او بگویید که با من تماس بگیرد.


دریافت فایل شغلهای مورد نیاز

برچسبها:

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Friday، June 13، 2008

شفافیت و وب2

یکی از ارمغانهای سرویس های وب دو که به جامعه بشری در بستر اینترنت عرضه شد، همانا واژه شیرین "شفافیت" است. سایتهای وب دویی با پشتوانه من و شما که کاربران آنها هستیم شروع به اطلاع رسانی کرده اند. در واقع آنها بستر و خدمات مناسب رو بوجود آورده اند و برای تولید محتوا دست به دامان من و شما شده اند. این شفافیت برای کاربر خوشایند است چون بسیاری از حس های او را ارضا می کنه و گره های بسیاری از مشکلات تصمیم گیری او باز می کنه.

شفافیت باعث میشه که دیگه سردرگم نباشیم، بسیاری از واقعیتهای ناگفته نمایان بشه و بسیاری از اسمشو نبرها، در دسترس همگان برای قضاوت و یا آگاهی قرار بگیره. همچنین بالارفتن بازدهی و تلف نشدن وقت و یا جلوگیری از استرس های مختلف و بی خوابی های متمامدی بر سر تصمیم گیری های بزرگی که تنها به دلیل کمبود اطلاعات ما، باعث میشه با ریسک بالایی انجام بشه. چند مثال می زنم که شفافیت در سرویسهای وب دو و نتیجه آنها رو متوجه بشید.


یکی از تازه ترین استارتاپهایی که من از همین حالا شیفته اش شدم وب سایتی هست که کاربران حقوق و مزایا به همراه سمت شغلی خودشون و ذکر نام شرکت در اونجا ثبت می کنن. برای حفظ حریم خصوصی ،سایت از کاربر اطلاعات شخصی مثل نام و نام خانوادگی و غیرو رو نمی گیره بنابراین کاربر می تونه بدون واهمه این اطلاعات رو که اکثرا در قرارداد شرکتها منع از گفتن هستند در این سایت به طور ناشناس بنویسه و یا حتی راجع به محیط کاری یک شرکت اظهار نظر کنه. مثلا خیلی جالبه بدونید که به صورت میانگین مهندس های نرم افزار گوگل از مایکروسافت و یاهو بیشتر حقوق و مزایا می گیرن و مهندس نرم افزارهای شرکت اپل کمترین حقوق (89000 دلار سالانه در مقابل 121000 شرکت گوگل)

مثال دوم: یکی از وب سایتهایی که با آغاز به کارش سر و صدای زیادی در دنیای کارآفرینی پیدا کرد، وب سایت "فاند" بود. موسس این وب سایت این فرصت رو برای کاربران خودش که همانا مدیران ارشد و یا مدیرکلهای شرکت های نوپا(استارتاپها) هستند ، ایجاد کرد که یک سری از اسناد و مدارک که همیشه تا به حال محرمانه بوده رو به صورت ناشناس بتونن ارسال کنن و با دیگران به اشتراک بگذارن. یک شفاف سازی کامل.

حتما می دونید که شرکتهای نوپا همیشه و دربه در دنبال پول و سرمایه بیشتر برای گسترش زیرساختار و سرویس های خدماتی خودشون هستند. به دست آوردن سرمایه راه های مختلف داره که یکیش رفتن پیش افرادی است که روی بیزنسهای پر ریسک و شرکتهای نوپا سرمایه گذاری می کنن. این شرکتها و افراد سرمایه گذار هم تیپ های مختلف و شاخه های مختلف دارن که از بحث این مطلب خارجه مثلا یکی اخموهه. یکی تا یه سقفی بیشتر پول نمی ده، یکی بسیار سخت گیره و مو رو از ماست میکشه و دیگری فقط روی شرکتهای نوپا با زمینه کاری خاص سرمایه گذاری می کنه.

یکی از پر مخاطره ترین کلنجارهای موسس یک شرکت نوپا و یک سرمایه گذار میزان سرمایه گذاری و درصدی است که سرمایه گذار به عنوان سهم شرکت می گیره. مثلا ممکنه سرمایه گذار بگه من نیم ملیون دلار می دم به ازای 30 درصد سهم کل شرکت. خب اینجا خیلی چونه زنی ها پیش میاد و کار بسیار سختیه مخصوصا برای موسس شرکت که عموما آدم بی تجربه ای می تونه باشه و به قولی سرمایه گذار می تونه حسابی تیغش بزنه و درصد بیشتری از سهم شرکت رو بگیره. موارد بسیاری هست که شخص موسس بدلیل کمبود تجربه در دام یک سرمایه گذار افتاده و درصد بسیاری بالاتر از عرف بازار رو به عنوان سهم به وی داده. همون اصطلاحی که ما بهش می گیم"طرف خیلی گرگه" و اینا میگن "طرف کوسه اس!"

حالا وب سایت باحال ما به موسسان شرکت اجازه می ده که به صورت ناشناس، برگه های قرارداد و میزان سرمایه گذاری و همچنین دوره های سرمایه گذاری یک شرکت رو ببینن و با هم به اشتراک بگذارن. یک معدن طلای واقعی برای یک موسس شرکت نوپا چرا که می تونه به صورت ناشناس با بقیه تعامل کنه و گردش آزاد اطلاعات باعث میشه تا بسیاری از اسمشو نبرها مطرح بشه.

مثلا اگر یک سرمایه گذار حسابی چند نفر رو تیغیده باشه و یا بعد از به سودرسانی شرکت سریعا سهم های خودش رو فروخته باشه و یا بد اخلاق بشه، راجع بهش از طریق دیگران فیدبک نوشته میشه و اون وقته که من موسس شرکت هم می تونم حدس بزنم با چه آدم و یا شرکت سرمایه گذاری طرف هستم.

شفاف سازی در بسیاری موارد باعث کمک به تصمیم گیری ها میشه هرچند که همیشه بیم این هم هست که اطلاعات مندرج در وب سایتها توسط کاربران موثق نباشه و یا کاربران از طرف شرکتها دادگاهی بشن و یا قانون شکنی کرده باشن اما مثلا همین دو سایت مربوطه راهکارهایی دارن که تا حد بسیار زیادی از اشاعه دروغها جلوگیری می کنه و طبیعتا خود کاربر هم با توجه به موقعیتش می تونه تصمیم بگیره که تا چه حد مدارک آشکار باشه. مثلا ممکنه من نوعی برگه قرار داد رو بفرستم ولی قسمتهای حساس و یا سربرگ شرکت سرمایه گذار رو پاک کنم فقط برای اینکه بخوام از نظر رقم به بقیه کمک کرده باشم و ممکنه شخص دیگری کاملا برعکس همه قرارداد رو بگذاره و از این قبیل.

اگر علاقه به راه اندازی سرویس های وب دویی دارید و دنبال ایده می گردید به اطرافتون نگاه کنید و هرچیزی که اسمش رو نبره هست رو می تونید یک ایده برای راه اندازی شرکتتون پیدا کنید. چیزی که به انسانها کمک کنه برای حل مشکلاتشون. مثلا آیا جالب نیست که یک سرویس فارسی راه اندازی بشه راجع به مغازه های مکانیکی توی شهر تهران و یا ایران به طور کل. بعدش شمای کاربر می تونید برید و به خدمات اون مکانیکی رای بدید و یا نظر بدید. بدین صورت مکانیک های دزد و کلاش و اخمو حساب کار دستشون میاد چون من اگر بدونم یک مکانیکی سرویس خوبی نداره و یا کلاشی می کنه هرگز پام رو توش نمی گذارم.

برچسبها: , , ,

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Wednesday، June 11، 2008

خانواده

سه ساله که اومدم اروپا. چشم گذاشتم و روزها رفت با همه خوشی ها و ناخوشی هاش. توی این مدت تمام ارتباط با خانواده فقط و فقط در تلفن گاه به گاه خلاصه شده و دیگر هیچ. دیروز اتفاقی دیدم برادرم پروفایلش رو به روز کرده و یه سری عکس گذاشته. اگر که عنوان آلبوم نبود، هرگز او را نمی شناختم. چند بار رفته ام و سر زده ام تا بلکه باورم شود که خود خودش است. مهاجرت مزیت های فراوانی داره اما تاوان های سخت هم داره. اگر کنار خانوادتون هستید قدر لحظات رو بدونید. شعر بابا طاهر زمزمه این روزهای سردرگمی که میان و می رن.

الهی ای فلک چون ما زبون شی / دلت همچون دل ما غرق خون شی
اگر یک لحظه خواستی غم ببینی / یقین دونم کزین غم سرنگون شی

برچسبها:

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Monday، June 9، 2008

local cooling

وبلاگستان فارسی به همت دوستان پشتیبان از محیط زیست اقدام به یک فراخوان کرده است. من هم قبل از آغاز فراخوان که بین 16 تا 22 خردادماه است لوگوی آن را در ستون کناری وبلاگم به منظورم حمایت قرار دادم. قرار شده که هر کسی مطلبی بنویسه. پست امروز من هم مربوط به یک نرم افزاره که کمک بسیار شایانی به سبز بودن می کنه.

یکی از راه های آلوده کردن زمین که بسیار هم شایع هست به ویژه در عصر حاضر که تقریبا همگان با کامپیوتر سر و کار دارند، عدم بهینه سازی کامپیوتر برای مدیریت استفاده از برق است! حتما بارها براتون پیش اومده که خواستید فقط چند دقیقه از پای کامپیتر بلند شدید و تا چندین ساعت باز نگشته اید و کامپیوتر شما همین طوری روشن باقی مانده یا بسیاری از دوستان تنظیم ویندوزشان طوریست که پس از چند دقیقه "محافظ صفحه نمایششان" شروع به کار می کنه و همچنان صفحه کامپیوترشان روشن می مونه. این به خصوص خیلی شایع هست برای کسانی که تورنت باز هستند و یا شبها کامپیوتر رو روشن نگاه می دارن برای اینکه دانلود کنند بدون اینکه مانیتور رو خاموش کنن و به این طریق نه تنها برق بیخود مصرف می کنن بلکه همین کار باعث افزایش دی اکسید کربن هم میشه .


بله درست شنیدید. دی اکسید کربن. آیا می دونستید که میزان دی اکسید کربنی که از کار کردن 15 کامپیوتر ایجاد میشه معادل یک ماشین هست؟ هر بشکه نفت معادل 556 کیلووات ساعت تولید انرژی برق می کنه. هر کامپیوتر به طور متوسط 200 وات در ساعت انرژی مصرف می کنه و اگر مانیتور شما صفحه تخت هم نباشه، چیزی حدود 80 وات هم باید به عدد قبل اضافه کنید. نهایتا اگر کامپیوتر شما هر هفت روزه هفته و بیست و چهار ساعت روشن بمونه، مانند آن است که شما یک بشکه نفت را در عرض سه ماه تمام کنید. حال با نرم افزاری که معرفی می کنم می تونید این مدت زمان رو به بیش از 6 ماه هم برسونید.

"لوکال کولینگ" نرم افزار رایگانی است که تنظیمات مصرف برق کامپیوتر شما رو بهینه می کنه و همچنین می تونید ببینید چقدر در مصرف برق صرفه جویی کردید. این طوری هم یک کار سبز انجام دادید و هم اسکناس های سبز رو به جای پرداخت پول برق در جیب خودتان نگاه داشته اید.

دریافت برنامه لوکال کولینگ

برچسبها: ,

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Wednesday، June 4، 2008

این...



نوستالژی بود که سراغم آمد. سال اول دبستان را من در بوشهر خوانده ام و نام معلممان هم خانم شیروانی بود. روز اول مدرسه، عمه ام مرا به مدرسه برد

برچسبها: ,

مطالب و مقالات من را از طریق خوراک وبلاگ دنبال کنید

Monday، June 2، 2008

صفحه اشتراک خوراک خوان من

من مدتهاست که به طور مستقیم به وبلاگ های مورد علاقه ام سر نمی زنم و فیدهای مورد نیاز خودم رو اضافه می کنم و در گوگل ریدر می خوانم. گوگل ریدر به جرات یکی از بهترین ابزارهای وبی است که به صورت رایگان در اختیار کاربران قرار گرفته است. چندی پیش خوراک خوان گوگل افزونه ای برای مرورگر فایرفاکس درست کرد که میشد حتی لینکهایی که خارج از فیدهای ثبت شده یک کاربر هستند را به اشتراک با دیگران درآورد و یک لینک دونی بدون زحمت تنها با یک کلیک درست کرد. این در حالیست که می توان برای هر مقاله به اشتراک گذاشته شده، یک متن و نظر هم نوشت.

خوراک خوان گوگل صفحه ای عمومی برای هر کاربر با آدرس ثابت ایجاد می کنه که به واقع میشه لینکدونی شما. مثلا برای دیدن مطالب اشتراکی من به این آدرس بروید و امیدوارم که برایتان لینکهای مربوطه مفید باشند.


خوراک خوان گوگل

هرچیزی را از هرکجا به اشتراک بگذارید - افزونه فایرفاکس

برچسبها: ,