تپه های قیطریه
عکسی رو که می بینید تکه ای از خاطرات نابود شده دوران کودکی من است. من در بهار شمالی(قیطریه) کودکی خودم رو سپری کردم و تک تک کوچه ها و سوراخ و سنبه هایش برایم خاطره شیطونی های کودکی است با بچه های محل. بچه هایی که معلوم نیست کجای این کره خاکی زندگی می کنند. زمانی بود که پشت کوچه ما و بسیار کوچه های دیگه بهار شمالی، نه بلوار کاوه و نه اتوبان کاوه ای بود. آنجا تپه های قیطریه بودند که گاهی لاشه سگی هم در آن پیدا می شد که بوی تعفن می داد.همه چیز خاک و خلی بود و ما هم تک و توک از این تپه ها بالا می رفتیم و در آن بالا چندین زمین بازی فوتبال در همان جا قرار داشت و اگر شانس با ما بود و زمین خالی می توانستیم مثل یک اسب جوان، چهار نعل در این زمین بزرگ که بعضا نفسمون رو می گرفت، جولان بدیم. زمستانهای سرد و پر برف آن روزها هم فرصتی بود که این تپه ها برایمان حکم طلا رو داشته باشند و عده ای با تیوپ و عده ای هم با پلاستیک های بزرگ آشغال، روی برفها سر بخوریم از بالای تپه و گاها با مغز به پایین تپه سقوط کنیم.
سفر این بار به ایران فرصتی بود که سری بزنم به اونجا و دیدم کنم ازباغهایی که دیگر نیستند و همین تپه های داغون و متروکه که دیگر هیچ اثری از آنها نیست و خاطرات کودکی من و بسیاری دیگر رو در یک قوطی کبریت چند ده متری به نام آپارتمان در خود محو کرده است. تکنولوژی انقدر غرقم کرده که نخوام به نوستالژِی فضایی برای نفس بدم. باشه برای دوران پیری اگر عمری بود. فعلا ساخت و ساز رو بچسب که حتا آن درخت توت شکسته رو هم از من گرفت. مونس کودکیم به باد فنا رفت. چه باک!
برچسبها: خاطرات
3 نظر:
یادش بخیر٬ خ سهیل هم یک سمتش دیوار کشیده بودند رو تپه ها٬ اونجا رو هم یادته!!!!!!!!!
سال جدید را پیشاپیش به شما و خانواده محترم تبریک عرض می کنم.
در سال جدید بهترینها را برای شما از خداوند خواستارم.
همواره موفق و سربلند و شاد باشید.
[لبخند][گل]
سلام
اقا من می خواستم خصوصی با شما صحبت کنم یاشما رو یه جا ببینم .
سوالات زیادی راجب گوگل دارم چون می خوام یه کامپنی بسیار بزرگتر از گوگل بزنم . خیلی دوست دارم بدونید که من با وبلاگ شما چه جوری اشن شدم.
ممنونم
(:
MohammadAsgari.D.T.M@gmail.com
ارسال يک نظر
<< صفحه اصلی