رقص رودخانه
اواخر اسفندماه و دم دمای نوروز بود. تازه دوران آموزشی سربازی تموم شده بود و به پادگان تیپ یکم بندرعباس (یکی از بدترین پادگانهای ایران)منتقل شده بودم. شرایط روحی بسیار ضعیفی داشتم. بسیاری از سربازهای پایه بالا و قدیمی رفته بودن مرخصی نوروزی و ما جدیدها به شدت ازمون کار می کشیدن. دورانی که خرید خدمت شروع شده بود و ارتش با کمبود نیرو مواجه بود. چندین ماه برای پادگان نیرو نیومده بود و برای همین ناخداها و ناوبانهای هر یگان مثل گرگ گرسنه سر ما دعوا می کردن که نیروی سرباز برای کارهای مختلف بگیرن.
حالم خیلی خراب بود. از همه دنیا نا امید بودم. تقریبا هیچی تو زندگی نداشتم. هیچی جز روزنه ای امید برای تحمل. یادمه یه بار که رفتم که توی خوابگاه دیدم بچه ها چهار چشمی دارن تلویزیون رو نگاه می کنن کمی که دقت کردم دیدم آنتن رو انداختن روی یکی از شبکه های تلویزیونی کشورهای عربی و دارن یه رقصی رو نگاه می کنن. این رقص بسیار جذاب و زیبا بود. پسران و دختران زیبا در کنار هم شانه به شانه هنرشون رو به نمایش گذاشته بودن. حرکات بسیار سریع پا و در هارمونی کامل با یکدیگر. برای مدتی غصه ام فراموش شد تا انتهای برنامه و بعد آن غروب غم انگیز پادگان بود و جایی که برای تازگی داشت و سیمهای خارداری که من رو از خیابان کنار پادگان جدا می کرد.
شب قبل پرواز به زوریخ با بر و بکس گوگلی رفتیم به سالن برگزاری این رقص. این رقص اصلیتش برای ایرلند هست و گروه اصلی هم ایفای نمایش می کردن. بسیار زیبا بود. واقعا فوق العاده بود. و من در تمام اون لحظه های شاد می خواستم توی اون سالن پرواز کنم. از سالن که بیرون اومدم نفسی کشیدم و با گامهای سریع به سمت خونه حرکت کردم. فردا روز تلاش بود. بایست کاری می کردم.
لینکهای مربوطه:
سایت رسمی رقص
اطلاعات در ویکی پدیا
برچسبها: رقص
