Thursday، November 29، 2007

کاریابی در گوگل

این مطلب به صورت کلی برای کاریابی در شرکتهای بزرگ نوشته شده است و به مواردی اشاره می کند که اکثر شرکتهای بین المللی مدنظر می گیرند. با این وجود محوریت اصلی مقاله درباره گوگل هست. فقط یادتان باشد گوگل شرکت بسیار استثنایی هست و روزانه حجم بسیار بالایی از رزومه های کاری رو دریافت می کنه و از این حجم عظیم تنها عده ای محدود به مرحله مصاحبه و نهایتا استخدام می رسن.

پیشنهاد من اینه که اگر مدنظر دارید که روزی در شرکتهای آی تی مطرح دنیا کار کنید از شرکتهای کوچک شروع کنید و چند سال به صورت بسیار مفید کار کنید و حرفه ای بشوید. در عین حال اگر خیال کوچ به شرکتهای بزرگ را دارید اخبار شرکت مربوطه رو همیشه دنبال کنید(من دقیقا از زمان شروع دانشگاه اخبار گوگل رو مو به مو دنبال می کردم) و حدس بزنید برای آینده در چه شغلی می خواهید استخدام بشید و حسابی سواد و پیش زمینه حرفه ای تون رو بر مبنای موضوعات پیرامونش افزایش بدید و سپس اقدام به درخواست کار کنید. موارد زیر هم به نظرم رسید که بهتون کمک خواهد کرد. با این وجود یادتان باشد زندگی هیچوقت قابل پیش بینی نیست و شانس و بداقبالی توامان وجود داره.

:: روزمه تان را باید حرفه ای بنویسید. انتظار نداشته باشید که با داشتن رزومه درب و داغان در شرکتهای بزرگ کار پیدا کنید.

:: چند زبان می دانید؟ برای شرکتهای بزرگ مهم است که شما به چند زبان می توانید صحبت کنید. یکی از دلایل این امر به خصوص در دپارتمانهای تجاری نمود پیدا می کنه که هرچقدر کارمند بتونه به زبانهای بیشتری صحبت کنه، خود کفا تر خواهد بود در زمینه صحبت مستقیم با مشتری های احتمالی.

:: اوقات فراغت خود را چگونه می گذرانید. نحوه گذراندن اوقات فراغت و کارهای جانبی مثل ساز موسیقی زدن، شرکت در مسابقات ورزشی و یا کمک به انجمن های خیره و از این قبیل می تواند مهم باشد.

:: میزان مدیریت و قدرت شما در انجام دادن پروژه چقدر است. امروزه شرکتها تقریبا از هر کارمند خود انتظار دارند که دارای توان مدیریتی باشد.

:: سنجیدن توانایی شما در حل یک مشکل و یا یک سناریو. برای یک مصاحبه کننده بسیار مهم خواهد بود که بداند شما برای رسیدن به یک راه حل چه فضای فکری دارید و از چه زاویه ای به مشکل نگاه می کنید.

:: تاریخچه تحصیلات شما چیست. هر چه از دانشگاه معتبر تری فارغ التحصیل شده باشید، اعتبار شما نیز بیشتر خواهد بود.

:: موفقیت های چشمگیر شما در کارهای پیشین چه بوده است. شرکتهای بزرگ عاشق آدمهای با استعداد و باهوش هستند. آدمهایی که فقط بسنده به اتمام کارشان نمی کنند بلکه نوع آوری و خلاقیت هم دارند.

:: چه تخصصی برای کاری که می خواید اقدام کنید دارید و یا چه پیش زمینه ای دارید که شما رو کاندید درجه یک می کنه برای کار مورد نظر. هرچقدر مثبت های بیشتری نسبت به این سوال بگیرید ، شانس شما برای پذیریش نیز بالا خواهد رفت

:: صفجه اولی که برای کارفرما می فرستید و در اون خودتون رو معرفی می کنید بسیار مهمه. یادتون باشه یک استخدام کننده شرکت بزرگ روزانه ده ها رزومه می تونه بگیره و حسابی دستش تو کاره. هیچ گاه از فرمت های کلیشه ای استفاده نکنید. خلاق باشید و سعی کنید طوری این صفحه رو بنویسید که با چند پاراگراف ذهن خواننده رو به سمت اولین مصاحبه سوق بده.

:: آیا سابقه کار در محیط های بین المللی رو داشته اید. برای شرکت های بزرگ بسیار مهمه که بدونن در زمان تحصیل و یا کار فبلی با فرهنگ های مختلف در قالب یک تیم کار کرده اید یا نه چرا که آنها خوب می دانند کسانی که در محیط های چند فرهنگی کار نکرده اند بسیار بیشتر دردساز خواهند بود و کشمکش در تیم بوجود خواهند آورد. به عنوان مثال در دفتر دوبلین گوگل ده ها تیم در قالب کشورهای مختلف و فرهنگ های مختلف وجود داره و همه دارن با صلح و صفا در کنار هم کار می کنند.

:: شعار شخصی من اینه اگر خلاقیت ندارید لااقل استانداردها رو در رزومه کاری و صفحه معرفیتون مدنظر بگیرید و هرگز به کلیشه ها نچسبید.

کارهای موجود در گوگل
کارآموزی در گوگل
یک رزومه کاری خوب از دیدگاه گوگل
چگونگی مصاحبه با گوگل

برچسبها:



Wednesday، November 28، 2007

گوگل؛ محرمانه

یکی از خوبی های گوگل اینه که در بسیاری از موارد بین کارآموزها و افرادی که به صورت موقت براش کار می کنن با کارمندان ثابت فرق نمی گذاره . همین مساله باعث میشه که کارآموزها و کارمندان موقت هم به بسیاری از اسرار شرکت دست پیدا کنن و بفهمن که چه خبره. هرچند به نظر میرسه این رویه در بعضی موارد نسبت به چند سال پیش به مراتب محدودتر شده است.

اما با توجه به این آزادی ها چیزی که اوایل اومدنم به اینجا خیلی برام جالب بود اینکه همه چیز (بعله همه چیز)به طور پیش فرض محرمانه تلقی میشه و حق گفتنش و یا به اشتراک گذاشتنش با افراد خارج از محیط گوگل وجود نداره. گاهی در ابتدا فکر می کردم که از نظر حفظ اطلاعات شرکتی، گوگل بیشتر شبیه به یک پادگان نظامی می مونه تا شرکت بین المللی اما بعدها با توجه به حساسیت پروژه هایی که روشون کار میشد و حجم وسیع اطلاعاتی که در جلسه ها بین کارکنان رد و بدل میشد این موضوع برام راحت تر جا افتاد. هرچند که دست و بال یک وبلاگر مثل من رو می گیره که بخوام راجع به چیزی بنویسم و یا حتی اشاره ای کنم.

در این میان شاید یکی از لذت بخش ترین مزایای در گوگل کار کردن همین باشه که با محصولاتی کار می کنم و یا اخباری رو مطلع می شم که ممکنه بعد از چند ماه تازه به دنیای اینترنت و عموم مردم اطلاع رسانی بشه و این یعنی اینکه من هم به عنوان یک عضو کوچک این مجموعه کمکی برای پیشرفت تکنولوژی دنیا کرده ام. از اینکه این مدت در این شرکت کار کرده ام بسیار خوشحالم.

برچسبها:



Monday، November 26، 2007

پارکور

صحنه های تعقیب و گریز فیلمها را اکثرا شخصیت های بدل انجام میدن و گاهی هم فکر می کنیم که بعضی صحنه ها توسط دستکاری کامپیوتر انجام شده باشه. اما گاهی آدم چیزهایی رو می بینه و می شنوه که از توانایی های فیزیک بدن انسان در حیرت می شه. یکی از ورزشهایی که چندین ماه پیش باهاش آشنا شدم و بسیار من رو مجذوب خودش کرده چرا که با کمترین امکانات میشه انجامش داد و چابکی ورزشکار رو بسیار می کنه، ورزشی هست به نام پارکور.

برای اینکه بیشتر راجع به پارکور بدونید توصیه می کنم نوشته وبلاگ زنگوله رو درباره پارکور بخونید که از حق نگذریم نویسنده اش بسیار شیوا مطلب رو بیان کرده.در ضمن با جستجوی در یوتوب می تونید کلیپ های خیلی قشنگی رو ببینید که اکثرا ۲ تا ۳ میلیون بار دیده شده اند! وقتی این ویدئوها رو دید توصیه می کنم حتما کلیپ افتادن بنیانگزار پارکور رو هم ببینید تا متوجه بشید که آدمهای بنیانگزار چقدر بزرگ می اندیشن و روحی بزرگ دارند. او در یک پرش ساده پارکور در ماه می۲۰۰۶ می افته و به دوستش میگه برای همینه که زندگی رو دوست داره. که حس کنه بعد از ۱۸ سال تمرین این ورزش هنوز هم می تونه چیزی غیر مترقبه پیش بیاد. اینکه نشون میده او هم یک انسانه و مهم تر از همه اینه که وقتی می افتی پاشی و ادامه بدی.

برچسبها:



Sunday، November 25، 2007

انتشارات syngress

در دوران تحصیل دانشگاه همواره از شیوه نگارش، فصل بندی و آموزش کتابهای چند انتشارات لذت برده ام و در این میان یک انتشاراتی هست که واقعا کتابهای عالی عرضه می کنه که می تونه دید بسیار وسیع تری نسبت به یک واحد درسی دانشگاهی به شما بده. کتابهایی تخصصی و بسیار خوب در زمینه های مختلف کامپیوتری که من اکثرا کتابهای مربوط به شبکه و امنیت شبکه اش رو خوانده ام.

اگر شما هم علاقه مند به خواندن کتابهای حرفه ای با نثری روان و خوب هستید حتما کتابهای انتشارات syngress رو مطالعه کنید. یکی از دلایل قوت این انتشارات استفاده از افراد دست اندرکار و با سابقه کاری در همون زمینه هست و این قدرت اطلاعات شخص نگارنده باعث میشه که کتابها خیلی خوب و مفید باشند. بعلاوه تمامی کتابهای این انتشارات به صورت الکترونیکی هم موجود هستند که می تونید بر روی دستیار شخصی الکترونیک و یا لپتاپتون مطالعه کنید

برچسبها:



Saturday، November 24، 2007

تاریخ در چند دقیقه

در تعجبم با این همه برنامه های آب دوغ خیاری ماهواره های ایرانی که همیشه فقط در حال غر زدن و از همدیگر انتقاد کردن هستند، چرا برنامه های تاریخی با زبان ساده درست نمیشه.این برنامه قرار نیست هر روز به مدت ۱ ساعت با زور چکش بخواد ما ملت بیگانه با تاریخمون رو پای تلویزیون بکشونه بلکه کافیه چند دقیقه درباره یکی از فراز و نشیب های تاریخی این مملکت فلک زده همیشه زیر دست اجنبی و خودی خیانتکار، باشه.

از این میون "تلویزیون ببین " رو خیلی دوست دارم. اکثر کارها و برنامه هاشون جالبه و دستشون واقعا درد نکنه. یکی از هوشمندانه ترین کارهای بر و بکس ببین درست کردن کلیپ های خیلی خوب چنددقیقه ای راجع به یک واقعه از تاریخ کشورمون هست. من از دیدنشون واقعا لذت بردم. تنها انتقادی که ازشون دارم عنوان برنامه شون هست که گذاشتن "تاریخ برای احمق ها". البته من می دونم که به پیروی از سری کتابهای برای احمقها ها این نامگذاری رو کردن ولی به نظر من به کارشون بار منفی میده. امیدوارم نام دیگری براش پیدا کنن.راستی نمی دونم چندین بار آدم می تونه کسانی رو ببینه که وقتی راجع به ایران حرف میشه می خوان سینه خودشون رو هم پاره کنن و جانم فدای وطن و از این قمپوزها ولی اندازه یه مثقال راجع به تاریخ نمی دونن یا اگر هم می دونن کاملا جانبدارانه.

بابک خرم دین
مشروطه
نادر شاه افشار

برچسبها:



Thursday، November 22، 2007

هر کودک ، یک لپتاپ

یکی از پروژه های بشر دوستانه ای که واقعا بهش علاقه مندم و افراد دست اندرکارش رو تحسین می کنم چرا که کاری بسیار بزرگ دارن انجام میدن پروژه ای ست با نام "یک لپتاپ ، یک کودک ". این گروه آرزوش اینه که تمام کودکان مناطق فقیر و کشورهای رو به توسعه بتوانند یک لپتاپ داشته باشند. از این طریق کمک بسیار شایانی در زمینه میزان دسترسی نسل آینده به اینترنت و همچنان دانش آموختن در کشورهای فاقد زیرساختار درست آموزشی می شود. این لپتاپها قرار بود که ۱۰۰ دلار باشن اما فعلا با قیمت تقریبا ۲۰۰ دلار به فروش می رسن.


از مشخصات این لپتاپها اینکه سیستم عاملشون لینوکس هست و تمامی نرم افزارها مجانی و متن باز هستند.دارای یک صفحه نمایش ۷.۵ اینچی هست و جالب اینکه این لپتاپ قابلیت شارژ شدن با اهرم دستی و حتی با پا داره. این برای مناطقی مانند روستاهای آفریقا که برق ندارن بسیار کارسازه و هر دانش آموز می تونه با دست و یا پا این لپتاپها رو شارژ کنه. ویژگی های این لپتاپ بسیار منحصر به فرد است که می تونید در سایت مربوط به پروژه خودتون مطالعه کنید.

اخیرا گروه یک کار بسیار جالب کرده اند که از تاریخ ۱۲ نوامبر شروع شده و تا ۲۶ نوامبر هم ادامه خواهد داشت. به این صورت که شهروندان آمریکایی و کانادایی می تونن یک پک لپتاپ به قیمت ۳۹۹ دلار بخرن که شامل یک لپتاپ برای شخص خریدار میشه و لپتاپ دوم به یه بچه فقیر در یکی از کشورها فرستاده خواهد شد. به قولی یکی خودت ببر یکی بده به نیازمند. بسیار کار هوشمندانه و جالبیست و با توجه به اینکه قیمت کل تنها ۳۹۹ دلار هست امیدوارم که استقبال خوبی ازشون شده باشه.

سایت رسمی یک لپتاپ، یک کودک
مدخل ویکی پدیا

برچسبها:



Wednesday، November 21، 2007

مسابقه طراحی لوگو

گوگل مسابقه ای در انگلستان برگزار می کنه که از دانش آموزان درخواست میشه لوگویی درباره یک موضوع خاص بکشن و سپس طرحها به رای گیری گذاشته میشه. امسال بیش از ۶۵ هزار طرح با مضمون "آینده من" ارایه شده بود. برنده امسال یک دختر ۱۴ ساله است که به نظر من شاهکاری رو خلق کرده. عنوان این لوگو رو هم گذاشته "این یا آن" و در یک طرف لوگو یک زمین مخروبه و در طرف دیگر زمین سرسبز و زیبا رو شاهد هستیم. این نوجوان به این طریق نگرانی خودش رو از تحولات ناخوشایندی که برای زمین داره بوجود میاد مثل افزایش گرمای زمین بیان کرده.

برچسبها:



Tuesday، November 20، 2007

مسابقه کارآفرینی

در سه سال اخیر تغییرات بسیاری در دنیای وب اتفاق افتاده و سمت و سوی کسب کار رو نه تنها در وجه سنتی بلکه در وجه اینترنتی هم با تغییر مواجه کرده. وب ارتباطات میان آدمها رو آسانتر می کنه و به هر کسی جدای از نژاد و کشور و مکان جغرافیاییش(البته به شرط اینکه شرایط وصل شدن به اینترنت آزاد رو داشته باشه) این شانس رو می ده که صداش رو به گوش همگان برسونه.

در این میان نسل جدید کارفرمایان اینترنتی که افکار بلندبالایی دارند و یا توانایی های بالقوه ای در دنیای کامپیوتر مثلا برنامه نویسی بسیار چیره دستی هستند اما پولی در بساط ندارن برای راه اندازی یک شرکت هم زیاد هستند. دنیا داره به سمتی پیش میره که هر کسی با هر ایده و خلاقیتی می تونه رویای داشتن یک شرکت و درآمد بالا رو به حقیقت پیوند بده. در حال حاضر هر روز صدها شرکت به اصطلاح وب دویی ظاهر می شن که گاها با سرمایه ای بسیار بسیار جزیی(در حد چند صددلار) راه اندازی شدن و پس از استقبال به دنبال سرمایه گذارانی می گردن که با پولهای ملیون دلاری بهشون این امکان رو بدن که خدمات مشتری و سرورهاشون رو ارتقا بدن.

اخیرا سایتی راه اندازی شده که به هرکسی این اجازه رو میده که به رایگان ثبت نام کنه و تا فوریه ۲۰۰۸(بهمن ماه) طرح و ایده تجاریش رو برای شرکت در این مسابقه ثبت کنه. من نگاه کردم که در میون کشورها اسم ایران هم بود. پس هم وطنای خوبم از داخل ایران هم می تونن شرکت کنن. سایت امکان چت با سایر اعضا رو هم بوجود آورده و می تونید برای خودتون یک پروفایل هم درست کنید.

از میون تمام طرحهای رسیده یه سری انتخاب میشن و بعدش شما باید یک ویديوی ضبظ شده از خودتون که در اون در چند دقیقه توضیح می دید که طرحتون چی هست و چرا باید روش سرمایه گذاری بشه. نهایتا سه نفر برنده در تابستان سال بعد به آمریکا می رن و بهشون دفتر کار و تمامی مشاورها های لازم داده میشه تا شرکت رو راه اندازی کنن و پول پارو بکنن. لازم به ذکره که یکی از داورهای این مسابقه ماریسا مایر نازنینه که معاول مدیرعامل گوگل در محصولات جستجوی گوگل هست.

برچسبها:



برنج مجانی

تا به حال فکر کردید که در یک تست زبان انگلیسی مجانی شرکت کنید و به ازای هر پاسخ درست ۱۰ دانه برنج به یک گرسنه در دنیا اهدا کنید؟ این دقیقا کاریه که سایت برنج مجانی انجام میده. واقعا آدم اینجور ایده ها رو می بینه کیف می کنه. هر موقع که بیکار بودید و بی حوصله می تونید برید به این سایت و تست بزنید. هم برای تقویت زبان انگلیسیتون خوبه و هم اینکه به گرسنه ای کمک می کنید. این سایت با حمایت سازمان ملل و پشتیبانی شرکت های اسپاسنسرش هست. در ضمن ۲۲ کشور هم در دنیا هستند که متعهد شده اند سهم اندکی از درآمد سالانه رو به رفع مشکل گرسنگی در جهان اختصاص دادن. بازم دم سوئد گرم که در صدر جدول نشسته و قبل هر کشوری این کار رو انجام داده. نیک مردمانی هستند این سوئدی ها.

بازی هم به این صورته که باید معنی یک لغت رو به انگلیسی بگید. اگر درست جواب بدید ۱۰ دانه برنج به ظرف اضافه میشه. با هر جواب درست سطح معنای واژه پرسیده شده هم سخت تر میشه و در ضمن نگران نباشید اگه جواب اشتباه داید چون مقدار برنجتون در ظرف کم نمیشه. بنابراین با خیال راحت بازی کنید و گرسنه ای رو هم نجات بدید.

برچسبها:



Sunday، November 18، 2007

ارزشمندترین دارایی گوگل

گوگل شرکتی است که بسیاری از معادلات تجاری و آنالیزهای اقتصادی رو بهم ریخت. شیوه های فراساختاری و نوین مدیریتی و الگوهای کاری گوگل هم باعث شد تا این شرکت به عنوان پر سر و صداترین شرکت در صدر خبرهای آی تی قرار بگیره. روزی نیست که در وبلاگها و بنگاه های خبرگزاری تیتری از گوگل نباشه و در عرض تنها ۹ سالُ گوگل جز یکی از برترین نامهای تجاری دنیاست. اما با توجه به تمام خصوصیات منحصر به فرد گوگل یک عامل در این شرکت وجود داره که باعث شده شاخکهای مدیریتی غولهایی مثل مایکروسافت هم تکون بخوره و اون چیزی نیست جز کارمندان دلبسته گوگل.

در حالی که در تمامی شرکت ها دارایی شرکت به سمت و سوق وسایل دفتری و یا میزان ارزش سهام شرکت در بورس و یا شاخص میزان تولید و از این قبیل است اما در این بین هیچ مدیری در گوگل پیدا نمیشه که با این اصل موافق نباشه که ارزشمندترین سرمایه گوگل همانا کارمندان دلبسته این شرکت هستند.

گوگلی ها آدمهایی بسیار باهوش هستند و دارای توانایی های بسیار استثنایی. کاملا خودجوش و همیشه آماده سینه سپر کردن برای حل مشکلات و داوطلب شدن برای به انجام رساندن پروژه. حتما تا به حال بارها شنیدید که بسیاری از سرویس های گوگل که دنیا رو زیر و رو کرده و یا لرزه به اندام سایر خدمات دهنده ها می ندازه (چرا که مجانی هستند) تنها در وقت فراغت و یا ۲۰ درصد وقتی که هر مهندس می تونه در یک هفته روی پروژه ای خاص کار کنه بوجود اومده.

گوگل تمام عناصر رفاه رو برای کارکنانش بوجود میاره چرا که می دونه تا زمانی که کارکنان یک شرکت با ذهنی شاد و باز سر کار نیایند هیچگاه به حداکثر بازدهی نخواهند رسید. در گوگل اصولا صدایی خاموش نمیشه و یا شانسی از کسی گرفته نمیشه. من هم به عنوان یک عضو کوچک این مجموع طعم شیرین این قضیه رو بارها چشیدم.

چندی پیش در دفتر کارم نشسته بودم که دیدم رییس واحد آی تی اروپا و یکی از مدیر پروژه ها به اتاقم وارد شدن. اولش فکر کردم که حتما باید کنفرانسی برگزار بشه و یا کاری دارن اما بعدش دیدم با لبخند به من گفتن که چون چند ماه پیش تلاش زیادی برای برگزاری یکی از کنفرانس ها کرده ام به پاس تشکر می خوان یک آی پاد نانو به من تقدیم کنن. خیلی سورپرایز شدم. اصلا انتظارش رو نداشتم . به هیچ عنوان. من هم با کلی شوق و خنده و بالا پایین پریدن ازشون تشکر کردم و شروع کردم به ور رفتن به آی پادم. جالبه که تنها چند دقیقه پیش از اون آرزو کرده بودم که یه آی پاد داشته باشم و این آرزو خیلی سریع برآورده شد همون موقع از همکارم خواستم که یه عکس بگیره. لحظه قشنگی بود. من گوگل رو واقعا دوست دارم.

برچسبها:



Saturday، November 17، 2007

پژمان بلندپرواز

نمی دونم از کجا شروع کنم. توی این مدت که ننوشتم دوستان و خوانندگان سراغم رو گرفتن و شاید من آنقدر درگیر اتفاقات جدید در زندگی و نقشه ریختن برای ‍آینده ام بودم که وبلاگ رو به کل فراموش کردم. لازم به توضیح نیست که من عاشق نوشتنم در غیر این صورت هفت سال پیش اولین نوشته وبلاگم رو پست نمی کردم. بعد از این همه مدت افتخاریست برایم که بگویم از نخستین وبلاگرهای زبان فارسی بوده ام با تمام تجربیات تلخ و شیرین و مشکلاتش. حتی امسال نشد که مطلبی بنویسم برای سالگرد وبلاگم.

متاسفانه به عنوان یک مهاجر ایرانی محدودیت های بسیاری برام ایجاد میشه که در اکثر موارد بدون هیچگونه پشتیبانی از احدی مجبورم حلشون کنم و وقت بسیاری رو از من می گیره. باور کنید دیوارهای بلند دریافت ویزا و شرایط عجیبی که برای یه مهاجر ایرانی بوجود میاد واقعا عذاب آور و ناامید کننده س. بسیاری از شانسهای کاری رو به خاطر اینکه فقط دارای یک ملیت خاص هستم از دست می دم و در بسیاری از موارد باید براشون بجنگم هرچند که بعد از سالها دیگه یاد گرفتم دید منفی نداشته باشم و سعی کنم این محدودیت ها به من انرژی بیشتری بده برای سخت کوشی و دو برابر بقیه تلاش کردن.

تقریبا دو سال و نیمه که از ایران اومدم بیرون و خانواده ام رو ندیده ام. مدت طولانی هست. وقتی ‍آدمی باشی به بلند پروازی من باید برای رسیدن به خواسته هات از چیزهایی هم بگذری اما این مدت زندگی به من یاد داده که برای رسیدن به یک آمال باید سخت کوشی کرد اما نباید چیزی رو فدای خانواده و کسانی که دوستشون دارم بکنم. این یعنی هوای هم نوع رو داشتن ، یعنی لبخند زدن به صدای مادر کیلومترها دورتر وقتی که زیر فشار برنامه های روزانه زندگی هستم ، یعنی با یار مدارا کردن و درد دوری رو به دوش کشیدن و خودم رو کنترل کردن و همیشه در تکاپو بودن چرا که روزها می گذرند و چقدر هم سریع می گذرند.

تجربه گوگل بسیار ارزشمنده برام. هنوز بعد از شش ماه باورم نمیشه که در گوگل کار می کنم و جزیی از این مجموعه بوده ام. توی این مدت که در گوگل کار کرده ام بسیار ‍آموخته ام. لحظه های شیرین کار و فضای گوگلی که باید تجربه می کردم و وجب به وجب سرک می کشیدم تا عطشم کمتر بشه. خاطرات خوبی دارم. از خاطرات خوب مثلا دیدار با لری پیج یکی از بنیانگزاران گوگل که چند هفته پیش اومده بود اینجا و من از نزدیک او رو دیدم. احساس قشنگی بود. چقدر آدم خاکی و بامزه ای هست. افتخار کردم که برای او کار می کنم. تمام وقتهایی که با کارآموزهای گذشته پینگ پونگ بازی می کردم، تمام فوتبال دستی بازی کردنها که اکثرا تیمم می باخت چون اصلا تو فوتبال دستی استعداد ندارم ، تمام غذاها و خوردنیهای گوگل رو که هی بهش سرک می کشم و دفتر قشنگم که کلی خاطره با همکار لهستانیم دارم و بسیاری خاطرات دیگه.

تو این مدت که ننوشتم یک ماه هم رفتم استکهلم. دو هفته از دفتر گوگل توی استکهلم کار کردم و دو هفته هم تعطیلات. بسیار بسیار عالی بود. کلی انرژی بهم داد. دوری از یار نفسم رو گرفته بود و تمام تابستون رو کار کرده بودم و حسابی خسته بودم. استکهلم رو خیلی دوست دارم. انگار قرنهاست توی این شهر زندگی کرده ام. همه چیزش برام آشناست. دوست هم زیاد دارم در استکهلم همین میشه که اگر برم بیرون اصولا آشنا و دوستی رو در مترو و فروشگاه و یا در خیابون می بینم.

دفتر گوگل در استکهلم در شیک ترین جای شهر قرار داره و به من کلی کیف می داد که هر روز صبح شال و کلاه کنم و بیام برم به طرف شرکت. هر روز از خدای خودم سپاسگزار بوده ام که چنین شانسی رو به من داد که بتونم یک حس زیبای دیگه رو تجربه کنم. علاوه بر کار در گوگل ، بودن با یار و استفاده از تک تک لحظات هم برای خودش لذتی داشت. کلی جا رفتیم. کلی با هم بودیم. کلی خاطره درست کردیم. از هر ثانیه اش استفاده کردم چون می دونستم باید دوباره باز گردم. لحظه برگشتن به دوبلین واقعا سخت و طاقت فرسا بود. خیلی سخت

این هفته به کل برنامه زندگیم تغییر کرده و در حال حاضر نمی دونم چه اتفاقاتی قراره برام بیفته. همیشه مجبور بوده ام گزینه های زندگیم رو مانند مهره های شطرنج بچینم و با هر تغییر غیر معقول کنار بیام. سرنوشت گاهی آدم رو به جاهایی می کشونه که خودش هم نمی دونه اما اونچه که مهمه اینه که آدم کسانی رو که دوستشون داره فدای بلندپروازی هاش نکنه و همیشه عشق و خانواده رو در ابتدا قرار بده تا کار و تلاش. هر چیزی سر جای خودش. خوشحالم که اکنون چنین تجربه هایی دارم.

کلبه ای در جنگل
شیطنک در روز
عشق بازی در شب
بدن های داغ ما
آرامش

برچسبها:



Friday، November 16، 2007

ایران کجاست؟

همیشه از آمریکایی ها ایراد می گیریم که چرا بدیهی ترین و ساده ترین سوالات رو نمی تونن جواب بدن این بار خودمون تو کوزه می افتیم. ببینید ایرانی های مقیم آمریکا به این پرسش که جای ایران در نقشه دنیا کجاست به چه صورت جواب می دهند.


برچسبها: