Tuesday، January 29، 2008

ریسک پذیری


این روزها حجم کارهای گوگل بسیار زیاده چون تا دلتون بخواد آدمهای کله گنده کنفرانس و جلسه داخل گوگل می گذارن و من و تیمم هم یه پای قضیه هستیم. اولش که اومدم گوگل برام این حجم استرس خیلی سخت بود چون هم کم تجربه بودم مثل همه که میان و باید یه مدت بگذره تا جاگیر بشن و با فضای شرکت خو بگیرن و از طرفی اگر کوچک ترین اشتباهی پیش بیاد تمام نگاه ها به ما به عنوان تیم مسوول خیره می شه و خلاصه عرق بود که از هیکلم می چکید.

بعد از مدتی دیگه عادت کردم و الان اصلا فرقی نمی کنه کی سخنران باشه یا وسط کنفرانس و جلسه مشکل پیش بیاد چون هم تجربه پیدا کرم و هم اینکه دیگه راحت می تونم استرس رو کنترل کنم. مثلا هفته پیش اریک اشمیت که مدیر عامل گوگل هست اومده بود اینجا و کلی خوش گذشت. اتفقا کلی هم مشکل پیش اومد ولی من قسمت خودم رو از پسش بر اومدم. اریک خیلی آدم باحالیه. لری پیج هم که یه مدت پیش اومده بود و حیف که نشد باهاش یه عکس بگیرم چون وقتش بود ولی خب کمی تنبلی کردم.

گذشته از کار، این روزها به شدت در حال برنامه ریزی زندگی آینده ام بودم و بر روی پروژه های شخصیم کار کردم. گزینه های مختلف و اینکه کدام یک از آنها رو باید قربانی آرزوهام بکنم. یه بار نوشتم که این بلندپروازی تو جونمه و گاهی باعث میشه که تصمیمهای بسیار خطرناکی بگیرم که هیچ چیزی رو در آینده گارانتی نخواهد کرد. پس یه دفعه یه شوک بهتون دادم شاکی نشید :)

برچسبها:



Sunday، January 27، 2008

مدل ۷۰/۲۰/۱۰


قانونی در گوگل به نام ۷۰/۲۰/۱۰ هست و بیانگر اینه که یک کارمند رسمی گوگل می تونه ۷۰ درصد از وقتش رو به کار اصلیش اختصاص بده، بیست درصد رو به یک پروژه دیگر که می تونه حتما در راستای پروژه در حال حاضر کاریش نباشه و ۱۰ درصد وقتش هم می تونه بگذاره برای پروژه های شخصی داخل دفتر کاری مثلا درست کردن کمپین و شرکت در مسابقات مختلف ورزشی و هرگونه فعالیت داخلی که فکر می کنه براش جذابه و به خلاقیتش کمک می کنه.

همین یک قانون و پروسه جالب باعث میشه که ذهن کارمندان گوگل، خلاقیتشون شکوفا بشه و فقط و فقط مثل یک روبات به مشکلات کاری فکر نکنن و با وقت گذ اشتن روی پروژه های دیگر، مغز رو کمک کنن به تراوش ایده های جدید که می تونه حتی به سرویس های خدماتی جنجال برانگیز گوگل هم ختم بشه. حالا همین سیستم رو به یک مدیر خشکه مغز بگید عمرا حالیش بشه که متاسفانه اکثریت مدیران شرکتها آدمهای خشکه مغز و وابسته به سیستم های قرون وسطایی هستند. گوگل سرزمین بسیار جالبیست. من که رستگار شدم!

برچسبها:



Saturday، January 26، 2008

زوگلر


گوگلی ها اسامی و صفات متفاوتی رو به خودشون نسبت میدن یکیش اصطلاح زوگلر هست. زوگلر به کسی گفته میشه که قبلا در گوگل کار می کرده و به دلایلی دیگر در گوگل نیست. خب ممکنه بگید مگر ممکنه کسی هم از گوگل بره و من به شما میگم صد البته. جالبه بدونید یکی از مشکلات گوگل اینه که کارکنانش بیش از اندازه باهوشن و توانایی های بسیار بالا دارن. طبیعیه انسانی با توانایی های بالا همیشه اهداف بزرگتر هم دارن و به قولی نمی تونن یه جا بشینن. برای همینه که پارسال، شرکت آدمهای رده بالای خوبی رو از دست داده. هرچند که بر طبق تفکر گوگل، خیلی هم خوبه که آدمها می رن جایی که فکر می کنن بسیار بسیار مفیدتر هستند و یا پایه یک شرکت جدید رو می گذارن. بعضی از گوگلی ها پارسال به سمت فیس بوک گرایش پیدا کردن و رفتن.برای اینکه دود از کلتون بلند بشه و ببینید چه غولهایی در گوگل کار می کرده اند مقاله زیر رو بخونید که ۱۳ زوگلر رو معرفی کرده. من به شخصه کف کردم از پروفایل کاری اینها.

سیزده زوگلر معروف

برچسبها: ,



Thursday، January 24، 2008

گوگل، بهترین شرکت سال ۲۰۰۸ آمریکا

گوگل امسال نیز برای بار دوم و متوالی به عنوان بهترین کمپانی سال آمریکا برای کار کردن انتخاب شد. گوگل به دلایل فراساختاری و اینکه بسیاری از معادلات روزمرگی شرکت ها رو بهم زد بسیار در دل همگان جا داره. ساختار غیر هرمی شرکت، راحت بودن در آن که حتی با شلوارک هم حق داری بیای سر کار، نداشتن ساعت کاری اجباری، فراهم کردن امکانات بسیار زیاد برای کارمندانش و اینکه کلا محیط کار عجیب و غریب و دلنواز متفاوت با اون فضای خشک کاری سالهای پیشین سایر شرکتهاهمه و همه باعث شد که گوگل یک الگو بشه برای دنیای بیزنس و تجارت و بسیاری از شرکت ها یا مجبور به تقلید از او شده اند و یا اینکه خط مشی خودشون رو بر پایه این گذاشتن که ارزشمندترین دارایی شرکتشون همان کارمندهاشون هستند و سعی کرده اند محیط شرکت رو به بهترین نحو برای راحتی کارمندانشون تزیین و آماده کنن. مثلا در لینکهای پایین چند تا دونه عکس از دفتر جدید گوگل رو در زوریخ ببینید. من عکسهای بیشتر رو امروز داشتم تو دفتر می دیدم. نمی دونید چه کردن اونجا. رسما فکم افتاد. گوگل دو سال متوالی هم در ایرلند به عنوان شرکت برتر انتخاب شده است. به نظر من که حقشه.


ویدیو: گوگل بهترین شرکت برای کار سال ۲۰۰۸ در آمریکا
۹جیزی که درباره گوگل نمی دانید
عکسهایی از دفتر جدید گوگل در زوریخ

برچسبها:



Monday، January 21، 2008

سوال داوس ۲۰۰۸


امسال برگزار کنندگان داووس کار بسیار جالبی کردن به این صورت که سوالی رو مطرح کردن و از همه مردم خواستن که جوابشون رو به صورت ویدیو و آنلاین روی یوتوب قرار بدن. اگر می خواید بدونید که سوال چیه یه سر بزنید به صفحه رسمی داوس در یوتوب. من هم دیشب یه ویدپو درست کردم و نقطه نظرات خودم رو گفتم هرچند پدرم دراومد تا بتونم یه چیز شسته رفته دربیارم. این خبر رو توی سایت تک کرانچ خوندم و کرانچی ها خواسته بودن اگر کسی ویدپو آپلود کرده توی کامنت ها بنویسه. کامنت من شماره ۲۱ و جالبه که مایکل آرینگتون (وبلاگر معروف تک کرانچ) هم در کامنت شماره ۲۴ گفته که ویدیوی خوبی هست. شما هم ببینید و نظرتون رو بگید.

ویدیوی من در یوتوب
خبر تک کرانچ
کانال رسمی داوس

برچسبها:



Friday، January 18، 2008

بلاگر پارسی

دقیقا یادم میاد که همان ماه اولی که وارد گوگل شدم یکی از نخستین کارهایی که کردم تماس با تیم بلاگر گوگل بود که ببینم چرا فارسی رو ساپورت نمی کنن و چرا قالبها فارسی سازی نمیشه. مدتی گذشت تا جواب بیاد و اینکه به من قول دادن به محض آماده شدن پروژه به من هم اطلاع بدن که بتونم کمکی کرده باشم توی گزارش باگ و یا ترجمه و غیرو...

تنها جندماه بعدش ایمیلی رو دریافت کردم و وقتی فهمیدم سه زبان عبری و عربی و از همه مهمتر فارسی شیرین ما، اضافه شده در پوست خودم نمی گنجیدم. سریع تمپلیت بلاگر رو به زبان فارسی گذاشتم تا بتونم خطاها و مشکلاتی رو که به چشمم می خوره گزارش بدم. متاسفانه به من این اجازه داده نشد که این خبر خوب رو به اطلاع وبلاگستان فارسی برسونم چرا که هنوز در دست بررسی و اشکال گیری بود تا اینکه دیدم بالاخره تیم بلاگر در قسمت اخبارشون، به این مساله به صورت عمومی اعلان کردن.

افتخاری هست برام که به صورت داوطلبانه در حد خودم به زبان فارسی کمک کرده ام و بسیار خوشحالم که بلاگر فارسی شده و امیدوارم خدماتش کاملتر و بهتر هم بشه. نمی دونید چه لذتی داره. بچه های وبلاگستان درگیر و علاقه مند به قضیه هم که قبلا با من تماس گرفتن و امیدوارم با کمک همدیگه فارسی رو بیشتر غنا ببخشیم.

برچسبها: ,



Thursday، January 17، 2008

کیوا


عاشق ایده های خلاق و خوش فکرم مخصوصا ایده هایی که به جنس بشر کمک می کنه که شاد و سلامت زندگی کنن. یکی از بهترین این ایده ها سایت کیوا هست که واقعا گردانندگانشون رو ستایش می کنم. در کیوا دو دسته آدم وجود داره. یا اونایی که می خوان پول قرض بدن و یا اونایی که نیاز به پول دارن. تصور کنید که یک زن تانزانیایی که یک مغازه خاروبار فروشی داره نیاز به ۱۰۰۰ دلار داره که جنسهای بیشتری بخره و مغازه اش رو گسترش بده. خب هزار دلار برای واحد پولی او پول زیادیست بعلاوه اینکه کسی رو هم نمی شناسه که بتونه قرض بگیره. اسم این زن با قید مشخصات در سایت کیوا قرار می گیره و مقدار پولی که می خواد که در مثال ما ۱۰۰۰ دلار بود هم می نویسه،حالا اون عده که می خوان پول قرض بدن بهش قرض میدن. جالبه بدونید که هر نفر فقط می تونه ۲۵ دلار کمک کنه به یه درخواست کننده و این طوری نیست که هرکی هر چقدر خواست بده. دلیلش رو هم توی خود سایت برید بخونید.

ممکنه بپرسید که خب حالا چی گیره شخص قرض دهنده میاد؟ خب از نظر مالی هیچی فقط این کار یه کمک بشر دوستانه ست. کسی که به دلار و یورو پول درمیاره هیچ فشاری بهش نمیاد. ۲۵ دلار خیلی راحت پول یه وعده غذا در یک رستوران هست به احتساب پیش غذا و دسر برای یک نفر. خب پس من نوعی می تونم کمک کنم. این طوری به یک کارآفرین در یک کشور رو به توسعه هم کمک میشه که روی پای خودش بایسته و خرج خودش و خانواده اش رو بده.

سایتی مثل کیوا از سبک اقتصادی به نام مایکروفاینانسینگ استفاده می کنه و آقای محمد یونس هم که برنده جایزه صلح نوبل شده نامی آشنا در این وادیه که کیوا رو هم ساپورت می کنه. پریمال شاه هم گرداننده جوان کیوا بعد از ترک کردن شغلش در سایت pay pal میاد و کیوا شکل می گیره. یه مصاحبه خوب هم می تونید در لینکهای پایین از او بشنوید. فرض کنید یه همچین چیزی داخل ایران باشه چقدر خوب میشه.

سایت کیوا
محمد یونس - برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۶
مصاحبه با پریمال شاه
ماکرو فاینانس

برچسبها:



Monday، January 14، 2008

سفر ایستگاه

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

منبع: شعر از شادروان قیصر امیرپور که از وبلاگ دوست مهربان و گرانه مایه ام یاشار به امانت برداشته ام.

برچسبها:



Sunday، January 13، 2008

واحدهای درسی رایگان دانشگاهی

من عاشق هر چیز مجانی هستم که در رابطه آموزش و پرورش هست. اعتقاد دارم در ارائه تحصیلات به یک انسان جدا از نژاد و قبیله و کشور و سن و جنسیت، همه باید به یک میزان شانس درس خواندن داشته باشن و بعلاوه امکانات درسی باید کاملا مجانی و رایگان در اختیار همه قرار بگیره. خوشبختانه اینترنت کمک بسیار زیادی در راستای تحقق این رویا و آرزوی بسیاری از جمله خود من کرده است.

در همین زمینه می خوام دو منبع رو معرفی کنم. دانشگاه ام آی تی که از مطرح ترین و معتبرترین دانشگاه های دنیاست چند سالیست که اقدام به ارائه بسیاری از واحدهای درسی خودش به صورت آنلاین کرده است که همگی مجانی هستند. اما دومی همان شرکت اپل معروف است که از چندی پیش با همکاری چند دانشگاه اقدام به ارائه پادکستهای مجانی و رایگان جلسات کلاس اساتید در فروشگاه itunes خودش کرد.

itunes در واقع پخش کننده موسیقی و پادکست شرکت اپل هست که می تونید از آدرسی که در زیر قید می کنم دانلودش کنید(حجمش برای بچه های داخل ایران بالاست. چیزی در حدود 42 مگ که مطمئن هستم در سی دی های دستفروشی مجموعه نرم افزار حتما این هم توی لیست هست). بعد از نصب از منوی سمت چپ قسمت "فروشگاه آی تیون" رو انتخاب کنید و سپس بخش Itune U. این بخش تمام کتابهای صوتی و یا به واقع همون پادکست های رایگان رو با توجه به اسم دانشگاه ارائه دهنده و موضوع مربوطه نمایش می ده. اپل گفته استقبال بسیار زیادی از این شده و یه جورایی ترکوندن. امیدوارم شما هم استفاده کنید

واحدهای رایگان دانشگاه ام.آی.تی
دانلود آی تیون
اپل با itunes دانشگاه را به خانه شما می آورد - وبلاگ یک پزشک

برچسبها: , ,



Friday، January 11، 2008

یوتوب اشرافی

یوتوب سایتی ست که در مدت کوتاه از تاسیس و رشد خود بسیاری از معادلات ارتباطات رسانه ای رو چه در خود اینترنت و چه در خارج از دنیای سایبر دچار تحول کرده و جدای از ویدئوهایی که توسط اشخاص معمولی و حقیقی آپلود میشه، کمپانی ها و شرکت ها هم اقدام به ایجاد کانالهای مخصوص خودشون روی یوتوب کرده اند. اخیرا این تب به دولتمردان و سیاستمداران هم رسیده. حتما شنیدید و یا در یوتوب مناظره کاندیدهای ریاست جمهوری سال 2008 آمریکا رو دیده اید. خاندان انگلیس هم که مدتی قبل کانال اختصاصی خانواده سلطنتی انگلیس رو در یوتوب افتتاح کرد و تنها در دو هفته اول بیش از یک میلیون بازدید کننده داشته اند. توصیه می کنم پیام سال نو 1957 ملکه انگلیس رو ببینید.

اما آنچه که باعث شعف من شد سخنان بسیار زیبای نخست وزیر ژاپن در پیامی به مردم سراسر دنیا به مناسبت آغاز سال 2008 میلادی درباره خط مشی های ژاپن در قبال مسائل داخلی و مسائل بین المللی به زبان انگلیسی است. چه افکار خوب و زیبایی و چقدر آدم کیف می کنه وقتی می بینه دولت مردی چنین دلسوز و بافکر برای مردم کشورش کار می کنه و خدمت می کنه. داشتم فکر می کردم اگر امیرکبیرها و یا مصدق ها هم چنین رسانه هایی داشتند بازهم در حمام رگ دستشان زده می شد و یا حصر خانگی می شدند تا از غصه دق کنند؟ هرچند که جوابش آشکارست!

برچسبها:



Thursday، January 10، 2008

برنامه روزانه

من همیشه علاقه مند بوده ام بدانم آدمهای موفق چگونه وقت خودشون رو در یک روز سپری می کنن. هرچه موفقیت آدم هم بیشتر باشه و در راستای آرزوهای بزرگتری قدم بر می داره مدیریت زمان شخص هم باید بهتر باشه چرا که همگی ما فقط 24 ساعت در یک روز وقت داریم. این هم برنامه شخصی روزانه من که البته در موارد بسیاری به دلیل تنبلی، خستگی بیش از حد، اتفاقات غیر قابل پیش بینی، مسافرت، و بیماری ممکنه تغییر کنه اما تا اونجا که بتونم سعی می کنم به این برنامه بچسبم مخصوصا تا ابتدای نوروز خودمون. هم ثبت خاطره ای و هم اینکه امیدوارم برای بقیه هم مفید باشه و شاید خیلی ها دوست داشته باشن بدونن یه پژمان گوگلی زمان بندی روزانه اش چطوریه.

7:30 صبح تا 8ِ:30 آماده شدن برای سر کار و صبحانه
8:30 تا 6:00 عصر کار در گوگل(با احتساب وقت ناهار + ورزش)
6:00 تا 9:30 عصر وبگردی و خواندن یک کوه مقاله و وبلاگ درباره آی تی، تجارت آنلاین و وب 2.0
9:30 تا 12 شب هم وقت آزاد
12 شب تا 7:30 صبح خواب

من در طول روز چند جا به شدت وقتم رو ذخیره می کنم. اول اینکه فاصله درب خانه من تا درب اتاق کارم فقط یک دقیقه است! بنابراین هیچ وقتی در ترافیک تلف نمی کنم. دو ماه اولی که در گوگل مشغول به کار شدم دقیقا روزی دو ساعت وقتم برای رفت و برگشت به خانه تلف می شد. دوم اینکه برای ورزش کردن نیاز به رفتن به جایی ندارم چون در طبقه اول ساختمان محل ورزش و بدنسازی است. پس اینجا هم از شر رفت و آمد راحت هستم.

سوم اینکه چون وعده های غذایی در گوگل مجانی است و بسیار سالم و مقوی من هیچ وقتی رو برای پخت و پز به مانند گذشته نمی گذارم و این هم حداقل 1 ساعت من رو جلو می ندازه. برنامه من بسیار فشرده است چرا که شب که خونه می رسم تا شام بخورم عملا شده ساعت 10 و بعضی اوقات انقدر خسته ام که در تخت ناخوادآگاه خوابم می بره و صبح بلند می شوم یعنی عملا همان دو ساعت وقت اوقات فراغت هم می خوابم و یا اینکه بسیار شده وقتی به خانه هم میایم می روم و باز راجع به پروژه های شخصی خودم کار می کنم.

برنامه سه ماه اول سال 2008 رو طوری ریختم که هر پنج روز هفته رو ورزش کنم که امیدوارم همین امروز و یا فردا شروعش کنم. متاسفانه سه ماهه آخر سال پیشین میلادی اصلا نتونستم خوب ورزش کنم که خیلی سرش ناراحتم. مریضی اصولا من رو از برنامه هایم عقب نمی ندازه جز قسمت ورزش که انرژی ندارم برم اما خب با همان حالت مریضی کار می کنم و مطالعه ام رو انجام می دم که کمی سخته چون حال خوشی ندارم اما خانه هم نمی تونم بمونم و بخوابم چون بدنم این طوری ساخته نشده.

دو روز آخر هفته من فقط استراحت می کنم. البته اوایل بازم کار می کردم روی پروژه های خودم ولی کار اشتباهی بود چون آدم نیاز به استراحت داره وقتی توی کل هفته کار می کنه. در آخر هم این جمله مادرم که همیشه با خنده زیباش به من میگفت" پژمان همیشه کاری داره که انجام بده و هیچ وقت حوصله اش سر نمیره" و من به یاد ندارم در تمام این 28 سال زندگیم حتی زمان کودکی گفته باشم که حوصله ام سر رفته و یا از بیکاری تخمه بشکنم و دهن دره کنم. همواره چیزی برای بهبودی و گامی بعدی در جهت کاری مثبت بوده است. شما وقت خودتون رو چطوری می گذرونید؟

برچسبها:



Tuesday، January 8، 2008

بازگشت از پاریس

دیروز ظهر رسیدم دوبلین و با عجله رفتم سر کار. چون خونه دقیقا کنار دفتر گوگل هست خیلی سریع وسایلم رو گذاشتم و رفتم دفتر با یه لبخند بسیار بزرگ. همیشه بعد از تعطیلات دلم برای دفترم تنگ میشه. حجم عظیم کارهای در پیش روِ ایمیلهایی که چشمک می زنن برای خونده شدن و صد البته یه عالمه پروژه و کار کوجک و بزرگ که باید سر و سامون بگیرن توی یه دوره زمانی کوتاه. شب قبلش فقط دو ساعت خوابیده بودم و بسیار خسته بودم. انقدر خسته که روی هم رفته ۱۶ ساعت یک سر خوابیدم! فکر می کنم رکورد خودم رو توی خواب شکستم. الان هم زودتر از وقت موعد اومدم دفترِ هوا هنوز تاریکه تاریکه.

پاریس که بودم هیچ دسترسی به اینترنت نبود بنابراین چند روزی از دنیا بی خبر. مطابق عرف خیلی سریع بالاترین رو باز کردم تا سر تیتر خبرها رو بخونم. هرچند که خدا آرزوی برف من رو برآورده کرد و تو سال جدید در استکهلم برف زیبایی نشست اما خب خیلی عجیب غریب میشه وقتی تو اخبار بخونی که برف تهرانی ها و بسیاری از ساکنان شهرهای دیگر رو زمین گیر کرده. جوابهای مسوولان هم بسیار باحاله. کاملا طلبکارانه به جای اینکه به مردم سرویس بدهند.

از پاریس هرچی بگم کم گفتم. شهری که بخواد از زیر تیغ نقادانه من رد بشه و هنوز مثبت بگیره باید خیلی خوب باشه و پاریس بود. البته مشکلات بزرگ هم این شهر داره ولی واقعا زیباست و شهری بسیار زنده با مردمانی بسیار مهمان نواز. بعدا راجع به پاریس و کارهایی که کردیم می نویسم. توی این دو هفته تعطیلات سال نو دقیقا ترکوندم و حسابی شارژ شارژم که بتونم کار کنم. فعلا تا گزارش پاریس.

برچسبها: ,