Friday، February 29، 2008

تحصیلات در سوئد

داستان مهاجرت من ۷ سال پیش نوشته شد وقتی که با کمترین اطلاعات از شرایط و محیط اجتماعی کشور مقصد از ایران خارج شدم. آن موقع تنها دو ماه و اندی از آغاز وبلاگ نویسی زبان فارسی گذشته بود و پیدا کردن اطلاعات مفید به زبان فارسی و یا حتی انگلیسی برای من ایرانی بسیار مشکل بود. نه یوتوبی وجود داشت و نه سایت فلیکر و خاطرات بلاگرهای ریز و درشت این جهان کوچک که آدم بفهمه اون ور آب چه خبره. اما امروزه وضع فرق کرده و چقدر خوب شده. خیل عظیمی از ایرانی ها به هر کجای دنیا که بگید مهاجرت کردن و با کمی جستجو و پشتکار و البته صبر میشه اطلاعات خوبی پیدا کرد.

این مقدمه رو گفتم برای کسانی که می خوان برای تحصیل به خارج از کشور بیان. اگر علاقه دارید به کشور سوئد بیاید این لینک براتون از نون شب هم واجب تره و به جرات می تونم بگم هرچی می خواهید اگر که دقیق باشید و با حوصله می تونید پیدا کنید. خوشبختانه سوئدی ها خیلی در دادن آمار و اطلاعات، دقیق و به روز هستند. پس هرچه می خونید در این سایت به هیچ عنوان در صحتش شک نکنید. توی این مدت دوستان بسیاری برای من ایمیل زدن برای تحصیل در سوئد و دوبی. خیال کج تحصیل در دوبی رو از ذهنتون بندازید بیرون. امارات کشوری نیست که بخواد باعث پیشرفت شما بشه. اما سوئد سکوی پرتاب بسیار خوبی خواهد بود و آشکارست که پیدا کردن دانشگاه خوب، یافتن کشور مقصد مطابق با سلیقه شما، اقدام برای تهیه مدارک لازم و فرستادن آنها و نهایتا بستن بار و بندیل برای مسافرت به خودی خود یه پروژه و پروسه طاقت فرساست. کسانی موفق خواهند بود که پشتکار دارن و دقیق هستند. متاسفانه بعضی ها "هلو بپر در گلو می خوان" یعنی انتظار دارن من نوعی براشون از سیر تا پیاز این راه رو بگیم و خب انتظار بیهوده ای است. خواهشمندم برای تحصیلات به من ایمیل نزنید. همون طور که گفتم هر آنچه می خواهید در لینک می یابید. و اگر این مطلب به شما کمک کرد و پذیرش گرفتید هم خوشحالیتان را با من قسمت کنید و هم به نیت من، دستی به آسمان برید و دیگر هیچ. موفق باشید

سوئد کشور کوچکی است با بازار کار محدود پس این یادتان باشد

تنها ۹ میلیون به زبان سوئدی صحبت می کنن.اگر دوست ندارید زبان سومی که ممکنه به دردتون نخوره یاد بگیرید به کشوری برید که فکر می کنید زبانش بدردتون می خوره مثل فرانسه و یا آلمان.

درسته که سوئدی ها بسیار روان انگلیسی حرف می زنن اما برای پیدا کردن کار ممکنه که در خیلی موارد به مشکل عدم دانستن زبان سوئدی برخورد کنید

فرهنگ این کشور با فرهنگ ما بسیار متفاوت است. لطفا این را در نظر بگیرید که بعدش نیاید اینجا یا همه ش در حال غر زدن باشید و فکر رفتن به کانادا و یا اینکه گوشه اتاق کز کنید و افسردگی بگیرید.

اگر دانشگاه مقصد در پایتخت زیبای سوئد هست بدونید که استکهلم شهر گرانی است. این رو حواستون باشه

کیفیت تحصیلات بالاست و ممکنه فشار درسی زیاد باشه. این البته به دانشگاه و رشته شما هم بستگی داره

درسته که هر هفته به ایران پرواز مستقیم وجود داره اما این پرواز جدای از مدت آن که تقریبا ۵ ساعته اما پولش گران هست بنابراین اگر در مضیقه مالی هستید و به خانواده وابسته باید محتاط باشید

آب و هوای اینجا متفاوته با ایران. خیلی ها از تاریکی و سردیش می نالن. پس فکر نکنید که قراره برید هاوایی. شهرهای شمالی استکلهم طبیعتا برف و سرما جزیی از زندگی است

هر آنچه که درباره تحصیلات سوئد می خواهید بدانید
گنجینه فایلهای قابل دریافت

برچسبها: ,

Tuesday، February 26، 2008

دفتر گوگل در دوبلین




این ساختمان گوگل در دوبلین هست که من هر روز می رم و کار می کنم.

برچسبها: ,

Wednesday، February 20، 2008

روبات گوگل



برچسبها: ,

Friday، February 15، 2008

مسابقه طراحی لوگو برای گوگل




گوگل یه مسابقه طراحی لوگو گذاشته برای سنین ابتدایی تا پایان دبیرستان. متاسفانه مسابقه فقط برای ساکنین کشور آمریکا امکان پذیره. بنابراین اگر کسی رو از بچه های فک و فامیل می شناسید شاید که بخواد شرکت کنه. برنده هم جایزه مالی می گیره و هم لوگوش در یک روز در صفحه اول گوگل نمایش داده خواهد شد. اینهم فرصتی برای ایرانی ها که یه لوگو بسازن با تم ایران باستان.

برچسبها: , ,

Thursday، February 14، 2008

ولنتاین ۲۰۰۸


تقدیم به یار که قلب من رو سالهاست سوراخ کرده. ای پدر عاشقی بسوزه!

برچسبها:

Sunday، February 10، 2008

kth

من برای اومدن به سوئد و آغاز تحصیلات فوق لیسانس راه بسیار سختی رو سپری کردم که داستانش بسیار مفصله و شاید یکی از دلایل مهم دوست داشتن دانشگاهم همینه بعلاوه اینکه خاطرات بسیار خوبی هم از محیطش دارم البته این رو سوای گریه کردن و عزاداری بر سر کتابهای قطور هر پریود بگذارید. یکی از شوکهای بدو ورود من با آغاز شروع ترم این بود که بفهمم اینجا چیزی به نام ترم مثل دانشگاه های آمریکایی ندارند بلکه هر ترم به دو پریود تقسیم میشه و در هر پریود بین 2 تا 3 کتاب رو باید پاس کنی. هر پریود تنها 6 هفته هست و یک هفته آخر هم امتحاناته بنابراین 5 هفته مفید برای تمام کردن هر کتاب درسی. تصورش رو بکنید که معلم در انتهای هفته اول، پنج فصل از یه کتاب خفن رو درس داده و من هم دارم عزاداری می کنم که چطوری اینا رو بخونم!

دانشگاه کی تی اچ خوشبختانه دارای رده بندی خوبی هم در بین دانشگاه های دنیاست و همچنین دارای اعتبار بالایی در بین شرکت های بین المللی و اروپایی است. طبیعتا به خاطر اینکه دانشگاهی مهندس پرور هست چشم بسیاری از شرکت ها که نیاز مبرم و واجب به مهندسهای خبره دارن به فارغ التحصیلان این دانشگاه است.

دیروز که داشتم بعد از مدتها چرخی در سایت دانشگاه می زدم متوجه شدم که رییس دانشگاه عوض شده و دیگه اون قبلی نیست. گویا از نوامبر سال گذشته به این سمت رسیده و از همه جالبترش اینه که وبلاگ هم می نویسه. من هم که خوره وبلاگ، نشستم تمام نوشته هاش رو خوندم تا ببینم فضای فکریش کجاست. از نوشته هاش مشخصه که آدم بسیار خوش فکریه و حسابی هم انگیزه داره که سر و سامونی به ناکارآمدی ها و کاستی های موجود بده.

هنوز در سوئد دانشگاه حتی برای دانشجویان خارجی رایگان هست و من به خاطر این مساله دولت سوئد رو ستایش می کنم. این کارشون باعث میشه که سالانه هزاران دانشجو از سایر نقاط دنیا که در بسیار موارد دارای وسع مالی خیلی بالایی نیستن در شهر گرانی مثل استکهلم بتونن دووم بیارن و درس بخونن و با یه زندگی دانشجویی کوچک خودشون رو فارغ التحصیل کنن و بعد هم جذب بازار کار دنیا بشن.

در اخبار گاها می خوانیم که فلان رییس شرکت آی تی چندین ملیون دلار به دانشگاه سابقش کمک مالی کرده و یا کمک به راه اندازی دپارتمانی جدید و از این قبیل. یکی از آرزوهای من هم اینه که بعد از فارغ التحصیلی تا اونجا که می تونم برای دانشگاهم مفید باشم و اگر هم روزی می توانستم به دانشگاه کمک مالی کنم چرا که وامدارش هستم. یه ماه دیگه باید برگردم و تزم رو شروع کنم و امیدوارم در زمینه ای که واقعا دوست دارم کلیدش رو بزنم و خدا رو چه دیدی شاید یه مقاله هم از توش در اومد. هرچی که هست دیگه وقتشه فارغ بشم. زیادی کش داده شده.

برچسبها: , ,

Tuesday، February 5، 2008

سازمان هم سطح


بعضی از قواعد ناگفته کاری که بعنوان فرهنگ کاری ازشون یاد میشه متاسفانه از چند جهت اصلا شان انسانی ندارن و یکی از اون موارد قضیه رییس و زیر دست بودنه. اینکه همیشه یه آقا بالاسر هست که بزنه تو سرت و از قدرتش سو استفاده کنه و زیر دست هم همیشه در حال غر زدن و شاکی بودن از رییس نفهمش! گوگل با وجود اینکه یک شرکت آمریکاییست اما در این زمینه ساختار شکن بود و تمام این قواعد رو بهم زد.(هرچند شرکت هایی دیگر مثل والت دیسنی هم بوده اند اما به یمن استفاده از فن آوری های نوین مثل اینترنت و کامپیوتر، گوگل در مدت کوتاهی سر و صدای زیادی به پا کرده است. یادآوری می کنم از عمر شرکت تنها ۹ سال می گذرد)

در گوگل رییس و زیر دست معنایی نداره و سازمان به صورت آن هرم وحشتناک و مخوف نیست بلکه تا اونجا که امکان داشته سعی شده ساختار شرکت یک سطح باشه تا همه احساس راحتی کنن. هرچند که طبیعتا هر کسی حیطه مسوولیتهای خودش رو داره و همه هم فرهنگ کاری حرفه ای رو دنبال می کنن مثلا تصور بر اینه که اگر کاری سپرده میشه و وظایف تقسیم می شن دیگه هر کسی کار خودش رو به بهترین نحو انجام میده و تازه به بقیه هم کمک می کنه. دیگه قرار نیست حتما یه چماق بالای سر کسی باشه تا کارش رو انجام بده.

اینکه بتونی با مدیر ارشد رده بالا خیلی راحت خوش و بش کنی و حتی پشت شونه اش بزنی و یا حتی سر مسایل مختلف کاری همدیگه رو به چالش بکشین ولو اینکه به صورت تئوریک برد با اون باشه چرا که تجربه کاری بیشتری داره و بازه دیدش گسترده تره، حس خوبی به هر دو طرف میده که دارن در یک محیط انسانی کار می کنن. این یکی از دلایل موفقیت گوگل هست و یکی از مهم ترین دل مشغولی های سرانش که بدلیل بزرگ شدن شرکت یه وقت این قضیه کم رنگ نشه. چرا که هرچقدر یک شرکت بزرگ تر بشه، شانس افتادن در تله کاغذ بازی و رییس بازی و خفه شدن نظرات زیر دست در همان مراحل ابتدایی بسیار بالا میره. این در حالیست که یادمون نره گوگل آدم رو رنده می کنه تا استخدام کنه و خیل عظیمی از متقاضیان رو در همون رده اول رد می کنه و به قولی بهترین ها رو می گیره بنابراین تمام تلاشش رو هم می کنه که محیطی رو بوجود بیاره که خلاقیت ها بیشتر رشد کنن به جای اینکه در نطفه خفه بشن در غیر این صورت انگیزه کارکنان هم از بین میره و شرکت رو به افول خواهد رفت.

برچسبها: ,

Sunday، February 3، 2008

رویای استارتاپ

من از زمانی که بحث وب ۲.۰ آغاز شد و موجی جدید در دنیای اینترنت به وجود اومد، به نوعی هر روز شاهد پیشرفت هایش بوده ام و اخبار مربوطه اش را خوانده ام. رشد استفاده از اینترنت دربین کاربران مختلف و همچنین خصوصیات ویژه خود اینترنت به عنوان یک رسانه باعث شد که بسیاری از موانع راه اندازی کسب و کار و سایتهای خدمات رسانی، از سر راه برداشته باشه و همینه که هر روز شاهد اخبار گوناگون راجع به این شرکت ها و استارتاپهایی هستیم که سن تاسیسن کنندگانش در اکثریت موارد زیر ۳۰ سال هست و بسیار جوان و پرانرژی.

در این میان خواندن با دقت اخبار استارتاپها و چگونگی رشد افسانه ایشان در بسیاری از موارد و اینکه چه استراتژی هایی استفاده می کنن برای رسیدن به جذب کاربران بیشتر و طبیعتا سرمایه گذاری بیشتر و همچنین ایده هایی که باعث میشه تا سایتهای مختلف اشتراک گذاری و خدمات رسانی پدید بیان چه آنهایی که در ابتدا روی وب بودند و چه خیلی عظیمی که اکنون به سمت خدمات رسانی موبایل حمله ور شده اند، باعث شد که آرام آرام آتشی در نیستان وجود کله خر ما بیفته!

ورود من به شرکت آرزوهام که گوگل بود زندگی من رو بسیار عوض کرده است و به من دل و جرات بیشتری داده. از سویی نه تنها فضای کاری گوگل بسیار متفاوت از سایر شرکت هاست بلکه آرمانها و جهت گیری هاش به کارکنانش شجاعت می ده که بزرگ فکر کنن و به قولی دل رو بزنن به دریا و من دوماه قبل از شروع سال میلادی جدید در برزخی افتادم که چه بکنم. از طرفی فشار کاری روزانه بود و از طرفی عطش من برای رویاهایی که توی خواب و بیداری ولم نمی کردن و در این میون باید از بسیاری تفریحات و اوغات فراغتم می زدم تا می تونستم کمی به این افکار جهت گیری بدم و در نهایت بعد از سنجیدن ریسکها و مشکلات و چشم اندازه ها تصمیمم رو گرفتم.

من در حال حاضر در کنار کار گوگل در حال تهیه چند بیزنس پلان هستم که بیشترین وقت روزانه من رو در اوقات فراغت گرفته و خلاصه بیچاره ام کرده. آرزوی شروع کردن یک استارتآپ وب دویی و کلنچار رفتن با مشکلات و چالشهاش من رو بیش از پیش وادار به کار روی این قضیه می کنه. زدن یک شرکت آنلاین به این صورت به هیچ عنوان کار آسانی نیست.

یک کارمند می تونه خیالش راحت باشه که حقوق و مزایای کاریش رو هر ماه و در طول سالیان دریافت می کنه و هیچ گونه دغدغه آنچنانی برای این قضیه نداره حال آنکه یک کارآفرین و مخصوصا ایجاد استارتآپ، نه تنها نیازمند سواد و تجربه و قدرت رهبری بالایی برای مدیریت شرکت است بلکه هیچگونه گارانتی برای موفقیت آن وجود ندارد. منبع درآمدی وجود نداره و حجم کار سرسام آوره. در کنار اینها پیدا کردن و ایجاد یک تیم خوب و منسجم کاری رو هم بهش اضافه کنید که بسیار بسیار مهمه.

اما با همه این وجود گوگل عزیزم رو هم یادم نرفته و دو تا پرزنتیشن دارم آماده می کنم که بفرستم برای کله گنده ها راجع به دو ایده ای که دارم برای محصولات گوگل. آدم توی زندگیش گاهی باید تلاشش رو بکنه و بعد تیرش رو به سمت هدف بندازه. من هم تلاشم رو می کنم و سعی می کنم این پرزنتیشن ها رو به بهترین نحو آماده کنم و امیدوارم که این شانس رو به من بدن تا حتی شده ۱۰ دقیقه راجع بهشون صحبت کنم. من دوست دارم در جایی باشم که از ۱۰۰ درصد توانایی هام بهره برداری بشه. آینده همه چیز را مشخص خواهد کرد.هیچان داره خفه ام می کنه.

برچسبها: ,