خونه هنوز اینترنت ندارم برای همین نشسته ام در کتابخانه دانشگاه که کارهایی که باید انجام بشه رو تمام کنم. آسمان استکهلم شروع به بارش برف کرده و بسیار زیباست هرچند که دیروز ما رو بیچاره کرد. به رسم هر سال چهارشنبه سوری، ایرانیان مقیم استکهلم در یک جا جمع میشن که مراسم آتش بازی هست و رقص و پایکوبی بعلاوه آتش زدن حجم بزرگی از چوب که یه آتش مرکزی درست کنن و مردم حسابی گرم بشن. متاسفانه این جشن هر سال داره بدتر برگزار می شه و تعداد کمتری به نسبت سال قبل میان که دلایلش از حوصله نوشتار من خارجه.
ما امسال یه غرفه داشتیم که وسایل هفت سین و شیرینی و آجیل می فروختیم. دیشب که رسیدم خونه یه چیزایی تو مایه های جسد بودم بس که کارتون جابه جا کردم و تو یه برهه هایی از زمان سرمون شلوغ بود حسابی. آتش بزرگ هم به دلیل تر بودن چوبها اصلا روشن نشد و کل محوطه رو دود گرفته بود که کاپشنم هنوزم بوی دود میده. خلاصه اینکه اصلا خوش نگذشت اما بازهم دیدن دوستان و بودن کنار یار غنیمت بود. از روی آتش هم که با هم پریدیم و آرزومون رو گفتیم. امیدوارم برآورده بشه.
امسال رو گذاشته بودم سال ترکوندن و فکر می کنم با رفتنم به گوگل به آنچه که می خواستم رسیدم! سالی که گذشت دیدگاه من رو نسبت به زندگی بسیار متحول کرد و یه جورایی کن فیکون شده ام. شاید امشب بشه که من و یار بشینیم و عکسهایی که هنوز من از امسال ندیده ام رو باهم مروری کنیم. مسافرتها و لحظات خوشی و تمام دلتنگی ها و پیامکهایی که توی موبایل، صدها بار با هم رد و بدل کردیم.
هفت سین نچیدم ولی خب میرم دید و بازدید و هفت سین بقیه رو می بینم حال می کنم. از اونجا که هر سال باید به یه هدف نام گذاری بشه امسال هم سه کاندید برای خودم داشتم که نهایتا برای من سال موفقیت و نشاط کاری نامیده میشه. پس امسال تمام تلاشم رو می کنم که در شغلی قرار بگریم که دوستش دارم و عاشقش هستم و به طور کامل در انجام پروژه ها موفق بشم چون به نظرم بسیار بسیار این قضیه مهمه.
برچسبها: خاطرات