Monday، March 31، 2008

گوگل و من

سالها پیش رویایی داشتم. وقتی که می خوندم توی گوگل چه اتفاقاتی می افته به خودم می گفتم ای کاش روزی من هم جزیی از این مجموعه باشم. چندی گذشت تا این آرزو برآورده شد. تا به حال بارها و بارها عکسهایی از داخل مجموعه دفاتر گوگل در سرتاسر دنیا دیده اید. این بار مهمان من باشید با چند عکس از محل کار من در دوبلین. امیدوارم خوشتون بیاد. این پست رو به عنوان عیدی از من بپذیرید و همچنین پست رو نامزد در مسابقه جشنواره وبلاگهای فارسی سال ۸۷ می کنم. امیدوارم سال بسیار خوب به همراه برداشتن گامهای بلند برای همه کسانی که می شناسم از جمله خواننده های گرامی این وبلاگ.


برچسبها:



Saturday، March 29، 2008

گوبونتو


فکر می کنم برای بعضی ها جالب باشه که بدونن گوگلی ها از چه سیستم عامل هایی در شرکت استفاده می کنن. همین اول هم بگویم به دلیل محرمانه بودن متاسفانه بیش از این مقدار نمی تونم توضیح بدم پس به همین بسنده کنید. در گوگل هر سه سیستم عامل اپل(مک)، ویندوز و لینوکس استفاده میشه. سیستم عامل های مک و ویندوز همون نسخه های بیرون بازار هستند با این تفاوت که کمی دستکاری میشن و مثلا یه سری اسکریپت بهشون اضافه میشه و در واقع سیستم عامل رو برای کارهای اختصاصی شرکت آماده می کنه که این مساله ویژه گوگل نیست و بسیاری از شرکتهای بزرگ هم همین کار رو می کنن. در گوگل دپارتمانهای جداگانه ویندوز و مک وجود داره که به روز رسانی ها و سایر موارد رو بررسی می کنن، خطرهای احتمالی و هک ها رو مراقبت می کنن تا مطمئن بشن که خطری لپتاپها و دسکتاپها رو تهدید نمی کنه.

اما لینوکس داستانش فرق می کنه. در گوگل نگارش ویرایش شده ای استفاده میشه که گوبونتو نام داره. به صفحه ویکی پدیا مراجعه کنید کمی اطلاعات راجع بهش نوشته شده. به شخصه اصلا از گوبونتو خوشم نیومد چون خیلی اذیت می کنه و همیشه برای من یکی دردسر ساز بوده؛ دلایلش هم خارج از حیطه این مقاله است.

از نظر روان بودن کار با سیستم عامل در محیط کاری همانا بهترینشان ویندوز هست و در این هیچ شکی نیست. مک هم عیب یابیش و کلا اشکالاتی که پیدا می کنه صبر حضرت ایوب می خواد تا حلش کنی و کلا ایرادهای مک برای تکنسین خیلی عذاب آور و وقت گیره. برای همینه که همیشه در حال فحش دادن به مک بودن! بنابراین مک یا خیلی عالی و خوب کار می کنه یا حسابی میندازدت تو چاله. لینوکس رو هم فقط گیکها استفاده می کنن چون حقیقتا کسی در محیط کار وقت این رو نداره که بخواد با سیستم عامل سر و کله بزنه!

مدخل ویکی پدیا درباره گوبونتو

برچسبها: ,



Sunday، March 23، 2008

رهبران جهان

من نمی دونم کی اینا رو ساخته ولی از خنده دارم روده بر میشم. یکی از بهترین کلیپهایی هست که در یوتوب تا به حال دیده ام. دست سازنده اش درد نکنه که واقعا خلاقیت به خرج داده. آب دستتونه بگذارید و این کلیپ رو ببینید. منفجر می شید از خنده. هاها.

به روز شده: کلیه کلیپهای مربوطه از یوتوب پاک شدن. احتمال می دم به دلیل نقص کپی رایت بوده باشه. اما برای کسانی که می خوان ببیننش لینک سایت اصلی رو گیر آوردم. در ضمن اون دوستی هم که گفته این توهینه مثل اینکه اصلا نفهمیده قضیه چیه و شرط هم می بندم نرفتی سایت اصلی رو مطالعه کنی. به نظرم خیلی کار قشنگیه که ببینیم کسانی هستند که با هنر و به طنز کشیدن وقایع جهان به بقیه بفهمونن که دنیا دست یه مشت خل و چل افتاده. به جای اینکه همدیگه رو دوست داشته باشیم افتادیم به جون هم و همه اش خونریزی. اگر سایر قسمتها رو ببینید متوجه می شید که هر سری، داستان روی یکی از این رهبرها می چرخه با موضوعی متفاوت. هم خنده داره و اگر بخوای بهش فکر کنی گریه دار.

کلیپهای رهبران جهان

برچسبها: ,



Friday، March 21، 2008

نوروز ۱۳۸۷ خجسته باد


نوروز ۱۳۸۷ هم از راه رسید هرچند که من زمان سال تحویل خواب بودم چون اینجا به وقت سوئد ساعت ۶ و ۴۸ دقیقه صبح سال تحویل میشد. امسال برای اولین بار از تلویزیون سراسری سوئد (شبکه چهار بعلاوه)برنامه ای تدارک دیده شده بود که من ضبط شده اش رو به لطف یکی از دوستان دیدم و خیلی برام جالب بود. نخست وزیر سوئد هم نوروز رو تبریک گفت. همان روز اولی رفتم خانه یکی از بهترین دوستانم که جای همگی خالی لبی تر کنیم و تا می تونیم سبزی پلو با ماهی بخوریم. خیلی خوش گذشت. هنوز وقت نکرده ام به بسیاری سال نو رو تبریک بگم و امیدوارم در روزهای نوروزی بتونم وقتی داشته باشم برای حال و احوال پرسیدن از دوستان دیده و نادیده ام!

آرزو می کنم امسال گامهای بزرگی در زندگیمون برداریم. جرات ریسک پذیری داشته باشیم و از انجام کارهای دون و حقیر که با منش یک انسان حقیقی به دوره، پرهیز کنیم. سعی کنیم پاک و با شرف زندگی کنیم. دیگر حرفی نیست جز اینکه امسال گوگل آغاز بهار رو با لوگوی خودش در صفحه اول آذین بست و یه حالی به همه داد.به امید ایرانی سرفراز، آباد و پرمهر.

برچسبها: ,



Wednesday، March 19، 2008

پایان سال ۱۳۸۶

خونه هنوز اینترنت ندارم برای همین نشسته ام در کتابخانه دانشگاه که کارهایی که باید انجام بشه رو تمام کنم. آسمان استکهلم شروع به بارش برف کرده و بسیار زیباست هرچند که دیروز ما رو بیچاره کرد. به رسم هر سال چهارشنبه سوری، ایرانیان مقیم استکهلم در یک جا جمع میشن که مراسم آتش بازی هست و رقص و پایکوبی بعلاوه آتش زدن حجم بزرگی از چوب که یه آتش مرکزی درست کنن و مردم حسابی گرم بشن. متاسفانه این جشن هر سال داره بدتر برگزار می شه و تعداد کمتری به نسبت سال قبل میان که دلایلش از حوصله نوشتار من خارجه.

ما امسال یه غرفه داشتیم که وسایل هفت سین و شیرینی و آجیل می فروختیم. دیشب که رسیدم خونه یه چیزایی تو مایه های جسد بودم بس که کارتون جابه جا کردم و تو یه برهه هایی از زمان سرمون شلوغ بود حسابی. آتش بزرگ هم به دلیل تر بودن چوبها اصلا روشن نشد و کل محوطه رو دود گرفته بود که کاپشنم هنوزم بوی دود میده. خلاصه اینکه اصلا خوش نگذشت اما بازهم دیدن دوستان و بودن کنار یار غنیمت بود. از روی آتش هم که با هم پریدیم و آرزومون رو گفتیم. امیدوارم برآورده بشه.

امسال رو گذاشته بودم سال ترکوندن و فکر می کنم با رفتنم به گوگل به آنچه که می خواستم رسیدم! سالی که گذشت دیدگاه من رو نسبت به زندگی بسیار متحول کرد و یه جورایی کن فیکون شده ام. شاید امشب بشه که من و یار بشینیم و عکسهایی که هنوز من از امسال ندیده ام رو باهم مروری کنیم. مسافرتها و لحظات خوشی و تمام دلتنگی ها و پیامکهایی که توی موبایل، صدها بار با هم رد و بدل کردیم.

هفت سین نچیدم ولی خب میرم دید و بازدید و هفت سین بقیه رو می بینم حال می کنم. از اونجا که هر سال باید به یه هدف نام گذاری بشه امسال هم سه کاندید برای خودم داشتم که نهایتا برای من سال موفقیت و نشاط کاری نامیده میشه. پس امسال تمام تلاشم رو می کنم که در شغلی قرار بگریم که دوستش دارم و عاشقش هستم و به طور کامل در انجام پروژه ها موفق بشم چون به نظرم بسیار بسیار این قضیه مهمه.

برچسبها:



Monday، March 17، 2008

بازگشت به استکهلم


از دوبلین و آب و هواش و مشکلات شهر نشینی اش واقعا خسته شده بودم و دیگه طاقتم رو تموم کرده بود. حال در آستانه سالی نو بازگشته ام به استکهلم زیبا و نازنین. هنوز هم وارد نشده بساط عیش و نوش و مهمانی ها شروع شده. برگشته ام که این تز بدبخت را در مدت 5 یا 6 ماه تمام کنم و فارغ التحصیل بشم خیر سرم. دیگه خیلی طول کشیده. انقدر درگیر جا به جایی و بازگشت بوده ام که انگار نه انگار که پنج شنبه نوروز ماست؛ هرچند که شنبه در یک جشن ایرانی به مناسبت نوروز بودم و جای همگی خالی کلی خوش گذشت.

الان هم نشسته ام توی دانشگاه که خیلی دوستش دارم. همان اتاق های دانشگاه واقع در طبقه چهارم که شبهای سرد بسیاری رو در زمستان اولی که اینجا اومده بودم در اونها گذروندم و اون زمانها خودم رو در اینترنت و کتابهای قطور گم کرده بودم. از دست روزگار اتاقی که به عنوان مسکن اجاره کرده ام همان اتاق قدیمی خودمه و بس که دلم با این اتاق بود بازم برگشتم بهش. دارم فکر می کنم چطوری دکوراسیونش کنم با کلی خرت پرت که از گوگل گرفتم و بعدش یه چند تا عکس می ندازم نظرتون رو راجع به اتاق بگید.

فردا هم که چهارشنبه سوری و می ریم با دوستان که مثل هر سال این جشن و آیین ایرانی و پارسی رو جشن بگیریم. هیچ وقت یادم نمیره اولین چهارشنبه سوری که اومده بودم سوئد. وقتی که یار با دوستانش می رقصید و من در گوشه ای زیر نور چراغهای آنجا سیگاری روشن کرده بودم و با آرامش پکی می زدم و به چهره های شاد ایرانی ها نگاه می کردم. یکی آش می خورد و دیگری کنار آتش خودش رو گرم می کرد و دخترها و پسرها غرق در شادی و سرور. امسال چهارمین سال میشه که نوروز رو در سوئد جشن می گیرم و بسیار خوشحالم. این شهر خیلی به من آرامش میده. کلی آدم و دوست خوب دارم که باهاشون وقتم رو بگذرونم و شاد باشم و یار هم که نقشش غیر قابل اجتناب داره. جمع بندی امسال رو می گذارم برای آخرین روز سال و عجب سالی بشه سال 87. اسمش می شه سال پولدار شدن!

به روز شده: من از زمانی که به عنوان دانشجو وارد استکهلم شدم سیگار رو ترک کردم و هیچ علاقه ای هم دیگه به سیگار ندارم. پینگ پونگ بازی کردن رو به مراتب الان بیشتر دوست دارم! منتها گاهی که در مهمانی ها لبی به خمره بزنیم، ممکنه دودی هم بکنیم که به ندرته. گفتم برای بچه های مردم بدآموزی نداشته باشه!

برچسبها: ,



Thursday، March 6، 2008

مهمانی هفتگی گوگل

هر جمعه، یک ساعت قبل از تمام شدن وقت کاری گوگلرها در تمامی دفاتر یک مهمانی برپاست. هرچقدر دفتر بزرگتر باشه و پرسنل بیشتر این مراسم هم باشکوه تر و با مخلفات بیشتری بر گزار میشه. توی این پارتی طبیعتا غذای مجانی داده میشه، آبجو و شراب مجانی هم برای همه هست و فرصتی میده به همه که بعد از یک هفته کار کردن سخت، بیان کنار هم بشینن و گلویی تر کنن و جوک بگن و بخندن. فرقی هم نمیکنه که کی باشی و در چه رده ای همه در یک سطح و از هر دری دلت بخواد می تونی حرف بزنی.

گاهی اوقات این پارتی همراه میشه با یک تم و زمینه خاص. چند وقت پیش یکی از تیم ها یک تم هاوایی درست کرده بود و دمشون گرم کلی مجلس رو گرم کرده بودن. این عکس هم که از بنده می بینید با لبهای خندون، یکی از دوستان گرفت چون دید در آن واحد ۴ تا لیوان جلومه. حکایت این لیوان ها هم اینه که اینجانب پژمان امانت دار هستم بنابراین لیوانهای کوکتل هاوایی رو به بنده سپرده بودن و رفته بودن بیرون سیگار بکشن. حالا کدوم از اینا مال منه بمونه برای حدس خواننده عزیز.

بعضی وقتا قبل از شروع پارتی، مراسم بسیار رسمی است و گزارشی از بهترین فعالیت ها و پیشرفتهای یک ماه اخیر بیان میشه که واقعا دود از کله آدم بلند می کنه. آدمهای باهوش این مجموعه جدا اعجوبه هایی هستند برای بهینه سازی هرچی که فکرش رو می خواید بکنید. یه سری کله خر به تمام معنا که مرزی برای تحقق رویاهاشون نمی بینن. فردا هم جمعه س و بازم می ریم که بعد یه هفته کاری بگیم و بخندیم. راستی به این مراسم می گن. " خدا رو شکر که جمعه ست" .

برچسبها: ,