Saturday، April 26، 2008

کاریابی در سوئد - بخش دوم

بسیاری از دوستان درباره مهاجرت به سوئد و تحصیلات و سرنوشتشان بعد از پایان تحصیلات پرسیده اند. من سعی می کنم حقایق را به بهترین وجه بنویسم و خواهش می کنم با دقت بخونید و یادداشت برداری کنید. در ابتدا هم پوزش می خوام بعضی جاها رک حرف می زنم. لطفا با خودتون رک باشید و با سرنوشتتون بازی نکنید.

اگر دانشجو هستید و به سوئد میاید دوحالت داره، یا بنیه درسی شما قوی بوده و در همان رشته اینجا مشغول به درس شدید، یعنی فشار کمتری از طرف دانشگاه و حجم قطور کتابها بهتون وارد میشه، این یعنی اوقات فراغت بیشتری دارید که به کارهای جانبی بپردازید(مثل یادگیری زبان سوم) و یا اینکه دانشجویی متوسطی هستید که فقط طوطی واری نمره گرفتید و چیزی بارتون نیست یا کلا رشته تحصیلی فوق لیسانستون فرق می کنه با لیسانس،این یعنی فشار بسیار زیاد بهتون که بخواید واحدها رو پاس کنید. بنابراین برای گروه دوم بسیار سخته که بتونن کارهای جانبی انجام بدن.

در یک فرمول کلی تجربه من نشون داده که بچه های ایرانی واقعا زرنگ هستند(تنبلشون من بودم...هاها) و پشتکار بسیار خوبی دارند. اکثریت قریب به اتفاق بچه هایی که همراه من وارد سوئد شدند یا دارن دکترا می خونن و یا اینکه مشغول به کار در کمپانی های بزرگ شدند تک و توک هم به سایر کشورهای اروپایی مثل آلمان و انگلیس رفتن. همه اینها چندتا دلیل داره که میگم.

همیشه نمره های بالا بگیرید. یعنی شاگرد اول باشید. چون اینجا برای شرکت های بزرگ وقتی که می خوان خارجی ها و افراد مهاجر رو بگیرن بسیار مهمه. متاسفانه این حقیقت نانوشته ای هست که سوئدی ها، هم وطن های خودشون رو خیلی بیشتر تحویل می گیرن تا ماها و بهونشون هم اینه که زبان سوئدی بلد نیستیم. پس به غیر از گرفتن نمره بالا ، یادگرفتن زبان سوئدی مانند یک جهش بسیار بزرگه. زبان سوئدی آنچنان سخت نیست هرچند که بستگی به استعداد زبان آموزیتون داره، بنابراین اگر که درسهای دانشگاه بهتون فشار نمیاره می تونید کلاسهای سوئدی در خود دانشگاه برید که مجانی هستند و در عرض 9 ماه این زبان رو در حد معقول یاد بگیرید. اگر زبان انگیسی تون خوب باشه، یادگیری زبان سوئدی بسیار جالب و آسانه براتون. اما اگر زبان انگلیسیتون خوب نیست، طبیعتا اینجا اول باید وقت بگذارید واسه انگلیسی و از زبان سوئدی باز می مونید. یادتون باشه در سوئد بچه 10 ساله هم انگلیسی حرف می زنه پس به خودی خود دانستن زبان انگلیسی اصلا اولویت نیست بلکه نیازه! توصیه من اینه که یادگیری زبان سوئدی رو از ترم سوم و یا اواخر ترم دوم دانشگاهی شروع کنید.

یک اصل تجربی به من ثابت شده که شرکتهای کوچک و متوسط فقط دنبال کسانی هستند که زبان سوئدی بلد هستند بنابراین خدای تخصص هم باشید، بهتون کار نمی دن. در مورد شرکتهای بزرگ دو حالت داره. یا کار مربوطه با مشتری سوئدی در تماسه یا در یک مححیط بین المللی کار می کنید. مثلا فرض کنید یک مشاور آی تی حتما باید سوئدی بدونه چون حتما پیش میاد که مشتریش سوئدی باشه و اون هم بخواد به زبان مادریش حرف بزنه تا انگلیسیه که چیزی کاملا طبیعی هست. اما مثلا یک برنامه نویس کامپیوتر، شانس بیشتری داره که بدون دانستن زبان سوئدی کار گیر بیاره اما باز هم برای چندمین بار تکرار می کنم اگر می خواید توی سوئد بمونید باید این زبون رو یاد بگیرید. چون غیر از کار، روزنامه ها و تلویزیون و قبض ها و همه چیز به زبان خودشون هست.

آب و هوا بسیار مهمه. خیلی ها میان اینجا و می خوره تو ذوقشون. اگر شهرهای شمالی تر برید که وضعیت بدتر هم میشه. اینجا سرده، برف میاد، سوز میاد، هوا تاریکه، مردمش مثل ما نیستن عصرا بیرون باشن و بچرخن، مثل اونچه که در ایران اتفاق میفته و بسیاری از تفاوت های فرهنگی دیگر. بنابراین اگر اینجا رو دوست نداشتید سه راه دارید یا اینجا درس بخونید و بعد پذیرش دکترا بگیرید و برید کشور سوم دیگر مثل کانادا و استرالیا و غیرو و یا اینکه پس از اتمام درس برید سایر کشورهای اروپایی برای کار. راه سوم هم که بماند!

اکثر رشته های دانشگاهی دوساله شدن و دولت سوئد هر یک سال به یک سال ویزاتون رو تمدید می کنه. بنابراین بر طبق قانون دو سال مهمان این کشور هستید. این امکان وجود داره که یه مدت از دانشگاه مرخصی بگیرید و برید کار کنید و یا دوره کارآموزی بگذرونید. توصیه من اینه که در مدت زمان دانشجویی از سوئد خارج نشید مگر اینکه کاملا با قوانین آشنایی داشته باشید. مثلا اگر یک دوره آموزشی می خواید برید آلمان باید حواستون باشه به مقرارات و همچنین ویزاتون. اما کلید اصلی همه چیز، همان استاد هماهنگ کننده رشته تون هست. اگر استادتون باهاتون خوب باشه و شما هم منطقی باشید، اصولا مشکلی نیست و میشه ویزا رو جدای اون مدت دو سال تمدید کرد(مثلا برای چند ماه و یا یک سال اضافه). تجربه من نشون داده که اکثریت ایرانی ها، علاقه ای به توقف مدت درسی ندارن و دوست دارن یک سره مدرک رو بگیرن. یعنی دو سال رو یه ضرب بخونن.

نکته خوب دیگه اینه که می تونید پایان نامتون رو در شرکتهای سوئدی بگذرونید که خوشبختانه اینجا بخت یاره و در بسیاری موارد نیاز به زبان سوئدی نیست. البته من راجع به رشته خودم که آی تی هست و کامپیوتر صحبت می کنم. راجع به سایر رشته ها نمی دانم. اتفاقا این شانس بسیار بزرگیه که اگر در دوران شش ماهه نوشتن تزتون خوب کار کنید همان شرکت، شما رو استخدام کنه که اصولا این اتفاق در شرکتهای بزرگ بسیار بیشتر میفته. حتی شما قابلیت این رو دارید که تزتون رو در یک کشور دیگری بگیرید. بسیاری رو می شناسم که حتی تزشون رو در آمریکا گرفته اند و یا انگلیس و سایر کشورهای اروپایی. بعضی ها همونجا مشغول به کار شدن و بعضی ها هم برگشتن به سوئد.

در انتها حتما می دونید که تحصیلات در سوئد رایگان هست و شما شهریه دانشگاه نمی دید. صدالبته هزینه خورد و خوراک و مسکن و غیرو بر عهده خودتون هست. گرفتن بورسیه بسیار دور از ذهن هست و یا اگر قرار باشه به کسی هم بدهند حتما شرایطش در دفترچه راهنمای دانشگاه مربوطه نوشته شده. من هیچ اطلاعاتی راجع به بورسیه و مقطع دکترا ندارم. قرار بوده که تحصیلات در سوئد برای خارجی ها پولی بشه. فعلا که این اتفاق نیفتاده و برای پذیرفته شدگان سال تحصیلی سپتامبر 2008 هم رایگانه. این که از چه سالی و از کی متاسفانه این اتفاق بیفته، به محض اینکه خبرش پخش شد از طریق همین وبلاگ اعلام می کنم.


لطفا این سوالها رو از من نپرسید چون جوابشون رو نمی دونم:

1- قوانین مهاجرتی سوئد چه هستند. بعد از چند سال پاسپورت می دهند و غیره: حتما تعجب کردید چون 99.99 درصد ایرانی ها وقتی پاشون رو می گذارن بیرون می دون دنبال قوانین مهاجرت. من هرگز این کار را نکرده ام و سرش هم تا دلتون بخواد خون دل خوردم بدبختی کشیدم. شما اشتباه من رو نکنید و به سایت اداره مهاجرت برید و قوانین رو یاد بگیرید اگر که می خواید راحت زندگی کنید.

2- بازار کار فلان رشته چطوره. من فقط راجع به رشته خودم می دونم که در بالا نوشتم
3- هزینه زندگی چقدره. من در یک مقاله جداگانه که لینکش همین پایین اومده، دو تا فایل قابل دانلود معرفی کردم که من با عنوان گنجینه ازش یاد می کنم. جمله به جمله اون فایلها رو بخونید و یادداشت برداری کنید.

4- شرایط پذیرش دکترا را نمی دانم. هر دانشگاهی در صفحه مربوط به خودش راهنمایی هم برای دانشجویان دکترا داره. اگر نیافتید می تونید به روابط عمومی دانشگاه زنگ بزنید و پاسخ بگیرید. به همین راحتی.

5- آیا وزارت علوم مدرک فوق لیسانس سوئد رو قبول داره یا نه؟ من نمی دانم و اصلا هم برایم مهم نیست که وزارت علوم ایران چه فکری راجع به مدرک من می کنه! می توانید بروید سازمانشان و ازشان بپرسید و یا به وب سایتشون مراجعه کنید.

6- برای رسیدن به هدف باید کوشا باشید. گاهی سوالهایی از من پرسیده میشه که مشخصه طرف اصلا به خودش زحمت نداده بره یه جستجوی ساده کنه. اینگونه ایمیلها یا کامنتها میره به هیچستان!

لینکهای مرتبط و بسیار مفید:
مطلب من درباره تحصیلات آکادمیک در سوئد
کاریابی در سوئد بخش اول: مطلب تقریبا دو سال پیش من
اداره مهاجرت سوئد

پی نوشت: خواهشی از خوانندگان
من صبح شنبه و از خواب روز تعطیلم گرفتم و با اینکه بسیار خسته ام این مطلب رو با تمام کمبود وقتی که در زندگی روزمره ام دارم به احترام پرسشهای بی شمار شما هموطونانم نوشته ام در صورتی که می توانستم مانند اکثریت ایرانی های اینجا اصلا اهمیتی هم ندهم و دنبال کار خودم باشم. این حقیت تلخی است از جامعه مهاجرهای ایرانی. تنها خواهش من اینه که این مطلب رو در وبلاگتون لینک بدید. بسیار هستند که به دنبال چنین اطلاعات نابی هستند. از بچه هایی که توی تالارها و انجمن های گفتگو فعال و پویا هستند، خواهش می کنم به این دست مطالب لینک بدید. از کاربران حرفه ای بالاترین هم تقاضا دارم که کمک کنن این گونه مطالب به دید هزاران کاربر برسه. بدرود.

برچسبها: , , ,

Friday، April 25، 2008

داستان اولین چک گوگل

وقتی لری پیج و سرگی برین که بنیانگزاران شرکت گوگل هستند، دموی موتور جستجوی گوگل رو تهیه کردن مثل هر کارآفرین دیگری به دنبال سرمایه بودند. و پروفسور آنها بهشون میگه که این شخص هیچ کس نیست جز اندی. اندی نصفه شب بهشون زنگ می زنه و لری و سرگی تنها چند ساعت بعد در یک صبحگاه روی مبل راحتی خانه اندی می شینن که ایده شون رو بگن و وقتی دمو رو می بینه میگه عجب ایده جالبی و صدهزار دلار چک میکشه به نام شرکت گوگل. جالبه بدونید که در اون لحظه، گوگل حتی به عنوان شرکت هم ثبت نشده بوده بعلاوه اینکه شرکت حساب بانکی نداشته که برن و پول رو نقد کنن! و این طوری بود که با این چک صدهزار دلاری داستان معروف ترین شرکت دنیا آغاز شد.

این داستان شیرین شاید یک رویا برای هر کارآفرین باشه که حتی وقتی شرکتش ثبت نشده، چکی به مبلغ هنگفت به نام شرکتش کشیده بشه اما چند نکته بسیار دارای اهمیت است. اول اینکه نقش یک راهنما و کانکشن که پروفسور مربوطه بوده که اندی رو معرفی کنه بسیار مهمه. شبکه انسانی که اطراف هر کارآفرین هست از مهمترین دلایل پیشرفت کار می تونه باشه چرا که خیلی سریع می تونه شخص رو به سرمایه گزار مناسب وصل کنه. دوم اینکه ایده گوگل بسیار منحصر به فرد بوده و بنیانگزارانش دموی خوبی ازش تهیه کرده بودن که به سرمایه گزار نشون بدون.طبیعتا اگر اندی سوالات پیچیده هم می پرسید باز بنیانگزاران گوگل می تونستن از پس جوابهاش بربیان چون حداقل روی تکنیک ایده کار کرده بودن. سوم اینکه سرمایه گزار این کاره بوده. اندی از سرمایه گزاران بسیار مشهور است و کارش رو خوب بلده و به قولی می تونه موفقیت یک ایده رو بو بکشه. لازم به ذکره که اندی از موسسان شرکت سان ماکروسیستمز هست که جای شکی دیگه باقی نمی گذاره. همه اینا دست به دست هم میده که لری و سرگی با قدرت جاپاشون رو سفت کنن.

مدخل بیوگرافی اندی در ویکی پدیا

برچسبها: ,

Wednesday، April 23، 2008

29 بهار

دیروز به گاهنامه ایرانی ، زادروز من بود و به تقویم فرنگی امروز. بیست و نهمین بهاری که دیده ام. روزگار جوانی، ناجوانمردانه زود می گذرد. من هرگز برای زمان زاده نشدم. از کودکی عقربه های ساعت و روزهای تلخ و سرد، گذرشان مانند پتکی بر سرم بود. آری من پیر شدن خودم را لحظه به لحظه می بینم و با خود می گویم که هر روز باید بهتر از دیروزم باشد. امسال نخواستم تولدی حتی کوچک داشته باشم. نمی دانم چرا. هرچه که هست دلم شاد باشد و بدنم پرانرژی برای کار کردن. این روزها کمی آشفته ام.

برچسبها:

Monday، April 21، 2008

دفتر گوگل در زوریخ



قبل از اینکه برم گوگل با دیدن کلیپهای تصویری و مقالات مربوط به محیط کار گوگل، آب از لب و لوچه ام سرازیر میشد. حالا کیفش خیلی زیاده وقتی حتی آدمهای توی کلیپ رو هم از نزدیک دیدم یا می شناسم! اگه یادتون باشه پارسال رفته بودم زوریخ برای یه همایش سه روزه از طرف گوگل که دو روزم اضافه موندم و چقدر خوش گذشت. اون موقع دفتر زوریخ گوگل دو ساختمان از هم دور و مجزا بود که الان همه رو منتقل کردن به یک ساختمان و انقدر دفتر رو زیبا درست کردن که وقتی عکسهاش برای اولین بار در ایمیل داخلی شرکت پخش شده بود، یه سری به شوخی(یا شایدم جدی!) می گفتن که ما می خوایم درخواست انتقال بدیم بریم زوریخ.

این کلیپ نشون میده که چه کردن دفتر گوگل رو. واقعا حرف نداره. امسال تابستون حتما یه سر می رم که دفتر جدید رو ببینم و جالبه بدونید این آقای مارک که داخل این کلیپ، جاهای مختلف رو معرفی می کنه پارسال یه گیج بازی عجیبی درآورد و هتلی که برای من رزرو کرده بود به دلیل تشابه اسمی، افتاده بود چندین کیلومتر بیرون زوریخ. خدا 1000 در دنیا به اون دختر مهماندار هتل مربوطه بده که به این ور و اون ور زندگ زد و نهایتا یه هتل با قیمت مناسب برای من در شهر پیدا کرد. اون شب حسابی گرم بود و من هم عرق ریزان و خسته و کوفته و حسابی یادی از فحش های دوران دبیرستان کردم :)

برچسبها: , ,

Saturday، April 19، 2008

کامپیوترهای قرمز

دو شرکت دل و ماکروسافت در یک اقدام جالب، دست به یک همکاری مشترک زده اند. کمپانی دل یه جورایی برای رقابت با اپل که کیفیت و زیبایی طرح های کالاهایش معروف است، یه لپتاپی رو به بازار عرضه کرده که سری xps نام داره. این لپتاپها نه تنها طرحی بسیار زیبا دارند بلکه بسیار قدرتمند هم هستند. حالا دل اومده با ماکروسافت یه سری از این لپتاپها رو با بهترین نوع ویندوز ویستا مجهز کرده و به نام کامپیوترهای قرمز می فروشه.

بین 50 تا 80 دلار، بسته به کامپیوتری که می خرید فرستاده میشه برای کمک به بیماران ایدز در کشورهای آفریقایی. خلاصه ما هم سهممون رو ادا کردیم. راستش 2 روز تمام یعنی از صبح تا شب نشستم و کل اینترنت رو زیر و رو کردم برای خریدن یک لپتاپ جدید. لپتاپ خودم عمرش به سه سال و نیم می رسه و دیگه واقعا نفتی شده و خیلی کنده. از طرفی این گوگل ما رو بد عادت کرده که با مک کار کنیم ولی خب قیمت مک سرسام آوره برای همین داشتم با خودم کشتی می گرفتم که آخرش چی کار کنم چون نمی خواستم به سیستم ویندوز برگردم.

در نهایت، قیمت زورش چربید و مجبور شدم یه دونه از لپتاپهای دل رو امروز از طریق تلفن سفارش بدم که تا دو هفته دیگه به دستم برسه. بسیار لپتاپ قوی هست. اما حیف که سیستم عاملش ویندوزه. با ویستا کار نکردم و پیش داوری نمی کنم اما با مک حسابی خو گرفتم. کمی توی اینترنت جستجو کردم دیدم مثل اینکه میشه سیستم عامل لئوپارد رو روی پی سی های با پردازشگر اینتل نصب کرد که بهش می گن "هکینتاش"؛ هرچند که بعدا آخر مقاله گویا ذکر شده این کار خلاف قوانین شرکت اپل هست.

حالا وقتی لپتاپ به دستم رسید راجع به مشخصات و قیمتش می نویسم که شما هم بتونید با داخل ایران مقایسه کنید و اگر خواستید یه دونه برای خودتون بخرید. به جرات می تونم بگم یکی از شیک ترین و بهترین لپتاپهای موجود بازاره با قیمتی بسیار مناسب. کی دو هفته دیگه می رسه :(

کامپیوتر قرمز: همکاری مشترک دل و ماکروسافت

برچسبها: ,

Wednesday، April 16، 2008

اینترنت بی سیم

یه مدتیه که شرکتهای مخابراتی در سوئد حسابی به تکاپو افتادن که مردم رو ترغیب کنن به استفاده از آخرین تکنولوژی در دسترس اینترنت بدون سیم. خوبی این نوع اینترنت اینه که هرکجای سوئد باشید می تونید با وصل کردن مودم مربوطه و وارد کردن رمز عبور، دسترسی به اینترنت داشته باشید. این مودمها از پروتوکلی استفاده می کنن که در انتهای همین مطلب به مدخلش در ویکی پدیا لینک داده ام. این نوع کانکشن، در واقع یک سیم کارت تلفن هست که در داخل مودم قرار می گیره و ارتباط شما رو برقرار می کنه. در ضمن با همین سیم کارت و از طریق نرم افزار مجانی همراه آن میشه به تعداد نامحدود پیامک تلفن همراه رایگان به دوستانتان بفرستید.

من بعد از کلی جستجو بهترین و سریع ترین سرویس رو انتخاب کردم که اولا محدودیت دانلود و آپلود نداره و دوما اینکه سرعتش از بقیه بیشتره. در حال حاضر شرکتها به دلایل بازاریابی عملا دروغ می گن و همشون در آگهی ها می گن که سرعت دانلودشون 7.2 مگابیت هست که سریعترینشون رو که من دارم تا 3 مگابیت جواب میده یعنی تقریبا نصف اون چیزی که ادعا می کنن که البته به اندازه کافی برای استفاده از اینترنت هست و هیچ مشکلی هم نداره. برای مودم هیچ پولی نمی گیرن و اگر زمان حراج سرویس نباشه باید 250 کرون پول آغاز سرویس بدید و بعد قرارداد یک ساله ببندید به ازای هر ماه 200 کرون(هر کرون 150 تومان که میشه ماهی 30 هزار تومان). خوبیش اینه که هر کجای سوئد و استکهلم که برم کافیه این مودم رو بزنم و خلاص. اندازه مودم خیلی کوچکه و من پیش بینی می کنم بین 3 تا 5 سال آینده این مودمها جز داخلی لپتاپها خواهند شد و هرجا باشید می تونید با سرعت بالا به اینترنت وصل بشید. آخ که من چقدر عاشق تکنولوژی هستم. کی میشه بساط مسخره اینترنت کابلی برای همیشه به موزه تاریخ بپیونده.

مدخل HSDPA در ویکی پدیا
مدخل مودم های huawei در ویکی پدیا

برچسبها:

Tuesday، April 15، 2008

چگونگی ارتباط با گوگل

بارها از طریق ایمیل و یا کامنت از من پرسیده اند که در صورت داشتن یک ایده چطور می شود با گوگل تماس گرفت و ایده ها رو با اونها در میان گذاشت. حقیقت آن است که در داخل خود گوگل بین هر تیم و همچنین در سرتاسر دفاتر گوگل در دنیا، پروژه های بسیاری در حد ایده مطرح می شوند. اما حتی سازمان سریعی مثل گوگل با آن پشتوانه مالی قوی به دلایل بسیار نمی تواند پشتیبان تمام ایده ها و پروژه ها باشد و در بسیاری موارد ایده ها و پروژه ها غربال می شوند و تنها تعدادی محدود بر روی آنها سرمایه گذاری و وقت گذاشته میشه. از جمله دلایل غربال کردن ایده ها و گزینش آنها می شود به کمبود نیروی انسانی، کمبود وقت، ناموجه بودن محرک های پشتبان یک ایده، مغایر بودن با اصول و خط مشهای جاری شرکت و از این قبیل اشاره کرد.

در گوگل هم مانند بسیاری از شرکت های بزرگ دنیا پروژه ها و ایده ها بررسی می شن و از صاحب آن خواسته میشه تا اونجا که می تونه بکاپ و سند و مدرک برای ایده اش تهیه کنه و نهایتا بهش وقت داده میشه که از این ایده دفاع کنه و آن زمانی که مدیران مجاب شدن که میتونه این پروژه آغاز بشه، لوازم و سرمایه و نیروی انسانی مورد نیاز براش تهیه میشه. اما فرقی که گوگل با سایر شرکت ها داره اینه که اولا اکثریت کارکنانش روحیه کارآفرینی دارن یعنی سرشون درد می کنه برای کار روی پروژه های جدید بر خلاف سازمانهای دیگه که کارمند میره سر کار که فقط پول دربیاره و شکمش رو سیر کنه. دوما مدیران و دست اندرکاران سخت گیر نیستند و اگر واقعا ایده خوب و با سند و مدرک خوب داشته باشید حتما به جایی خواهید رسید که بهتون اجازه کار داده بشه این در حالیه که در اکثریت سازمانها در همان نطفه یک ایده رو خفه می کنن چون نمی خوان انرژی و وقت و هزینه براش گذاشته باشه و سوما به دلیل اینکه کارکنان گوگل عموما باهوش و دارای استعدادهای مختلف هستند، ایجاد سریع یک تیم و به انجام رساندن یک پروژه دنگ و فنگ بسیار کمتری نسبت به سایر شرکت ها داره

گوگل از چند طریق با کاربران در ارتباطه و شما می تونید مانند سایر آدمهای دنیا بر روی اینترنت با گوگل ارتباط بر قرار کنید. یادتان باشد که گوگل یک فرد نیست و دارای تعداد بسیار زیادی دپارتمان و گروه کاری است و از طریق همان بخش با کارکناش ارتباط برقرار کنید. مثلا اگر ایده ای راجع به بلاگر دارید، باید با قسمت بلاگر تماس بگیرید نه با قسمت نقشه گوگل!

اولین روش ارتباط همان فرمهای فیدبک و نظرخواهی در بخش کمک یک سرویس خاص گوگل هست. بعضی از سرویس های گوگل دارای بخش نظرخواهی هستند که می تونید اونجا فیدبکتون رو وارد کنید. راه دوم شرکت در مسابقات گوگل هست. متاسفانه در مسابقات می تونه شرایط حاکم باعث بشه که شما نتونید در مسابقه شرکت کنید(مثلا شرط سنی گذاشته شده) و یا برای یک منطقه جغرافیایی تعریف شده باشه. اما در هر صورت چون گوگل هر ساله مسابقاتی برگزار می کنه اگر که دارای شرایط حضور در مسابقه باشید شاید بتوانید توجهی رو جلب کنید. سومین راه شرکت ر نمایشگاهای کار برای دانشجویان هست که عموما گوگل هم یک غرفه داره. می تونید به مسوولین غرفه سر بزنید و ببینید چه کمکی می تونن بهتون بکنن. مثلا در سوئد هم هر ساله نمایشگاه آرمادا که در استکهلم برگزار میشه، گوگل دو سالیست که غرفه داره.

اگر فکر می کنید ایده ای جدید دارید که در هیچکدام از محصولات کنونی گوگل نمی گنجه متاسفانه تا کنون جایی وجود نداشته که شما بتونید از طریق ایمیل یا سایت مطرحش کنید. این که بخواید به طور اختصاصی یک ایمیل به فلان مدیر بزنید و آنچه را که شما ایده می پندارید با او در میان بگذارید فقط برای گوگلی ها مقدور است نه برای افراد خارج از سازمان. همون طور که گفتم در گوگل هر روزه ده ها طرح و ایده به صورت داخلی مطرح میشه و به دلایل گوناگونی که برخیش رو بالاتر گفتم امکان اجرای همشون وجود نداره. در پایان امیدوارم این مطلب کمکی کرده باشه به حل سر در گمی بسیاری از هموطنان عزیزم.

برچسبها:

Monday، April 14، 2008

پدیده قورباغه پزان

در واحد درسی که راجع به گسترش و رشد شرکتها می خونم به مطلب جالبی برخوردم که به نام "پدیده ی قورباغه پزان" معروفه.(حالا شایدم قورباغه پخته شده). توضیحش اینه که اگر یک قورباغه رو در ظرفی که آب در حال جوشیدن داره بندازیم، قورباغه سریع از اون ظرف می پره بیرون اما اگر قورباغه رو در یک ظرف با آب ولرم بگذاریم و سپس آرام آرام آب رو داغ کنیم تا جوش بیاد قورباغه عکس العملی نشون نمی ده تا بمیره.

منظور از این مثال اینه که یک کارآفرین و یا مدیر شرکت باید حواسش باشه که نگذاره که مشکلات شرکت به حد جوش برسه و تازه بخواد فکر کنه که چه بکنه چرا که اون موقع خیلی دیر خواهد بود. جالبه گاهی اوقات موفقیت ها هم می تونن عامل شکست باشن مثلا رشد سریع یک شرکت، چیزی که مدیران رده بالا و اجرایی گوگل رو سخت به خودش مشغول کرده. رشد یک شرکت خوبه اما اگر براش برنامه ریزی نشه و چشم اندازهای پیش رو مشخص نشن، نهایتا باعث به خطر انداختن شرکت و حتی بسته شدنش خواهد شد.

برچسبها:

Thursday، April 10، 2008

گلوله برفی

هرچند که دیروز برف بهاری استکهلم اومد! اما قرار نیست با گلوله برفی توی کله کسی بزنیم. داشتم مصاحبه گای کاوازاکی رو با یکی از کله گنده های مدیریت امور مشتریان می خوندم.یه اصطلاح جالبی رو یاد گرفتم که خیلی به دلم نشست. همین اصطلاح گلوله برف. مفهومش اینه که مشتری ناراضی مانند گلوله برفه که توی سرازیری افتاده هرچی بیشتر بیاد جلو گلوله برف بزرگتر میشه و خسارت بیشتری می زنه پس بهتره که اولا اصلا مشتری رو ناراضی نکنیم و اگر هم اتفاق افتاد نگذاریم که کار به تماس چندباره مشتری بیفته.

متاسفانه بسیاری از شرکت ها اصلا امور مشتریان خوبی ندارن. البته شما توجهی به سطح برخورد با مشتری و ارباب رجوع در ایران نکنید که به مشتری به عنوان یک موجودیت پست و مزاحم نگاه می کنن! من صحبتم روی مدیریت امور مشتریان حرفه ای است که پایان نامه لیسانس رو هم به همین موضوع اختصاص دادم. اخیرا یه شرکت آمریکایی که ازش کتابی خریده بودم بدون اطلاع مبلغ ۶۵۰ کرون از حسابم کشیده بیرون و من باهاشون تماس گرفتم و هیچ جوابی ندادن. عملا دزدی کردن از حسابم. حالا جالبه دیروز نامه اومده که آره شما دارید از فلان سرویس استفاده می کنید و ما شماره اکانت بانک رو نداریم که ازت پول بکشیم. اول اون سرویس رو خودشون مفتی به من دادن به عنوان آزمایشی(قیمتش ماهی ۳ دلار) بعدش هم جالبه که بخش مالیشون با پایگاه داده مشتریانشون یکی نیست و اطلاعاتشون متفاوته چرا که اینا از من پول کشیدن بعد بخش مالیش میگه ما حساب بانکی تو رو نداریم. این در حالیه که این شرکت ادعای مارکتینگ و آنلاین بیزنس و چگونه مشتری ناراضی نداشته باشیم می کنه. یکی بگه شرکت خودتون رو درست کنید. امروز یه ایمیل به مدیر عاملش می زنم هرچند بعید می دونم که اونم جواب بده. !

متن مصاحبه گای کاوازاکی با بیل پرایس
نکته: این مطلب لینک ثابت نداشت. برای مراجعات بعدی باید دنبال مطلب نشر شده در تاریخ ۳۱ مارچ ۲۰۰۸ بگردید.

برچسبها:

Wednesday، April 9، 2008

sses

کاملا آشکاره که سوئدی ها حسابی به تکاپو افتادن که فرهنگ کارآفرینی رو بین جوانهاشون گسترش بدن و از قافله دنیا عقب نیفتن. از سه سال پیش تا کنون حجم مراسم، کلاسها و امکاناتی که در خدمت دانشجویان با روحیه کارآفرینی هست ، بسیار بیشتر شده و یکی از این امکانات رایگان برای دانشجویان، مدرسه کارآفرینی استکهلم است که همکاری نزدیکی با چند دانشگاه مطرح سوئد داره.


پارسال من یک واحد درباره نوشتن بیزنس پلان پاس کردم هرچند که از کلاسش اصلا راضی نبودم ولی خب امسال بهم کمک کرد تا یک بیزنس پلان دست و پا شکسته بنویسم. می دونم که خیلی کاستی داره اما بازم روش کار می کنم که تکمیل بشه. برای این ترم، حسابی به خودم فشار آوردم که یک واحد دیگری رو از سری کلاسهای این دانشگاه بگیرم که با عنوان "رشد استارتاپها" است. بسیار کورس خوبیه و دارم ازش لذت می برم. تا دلتون هم بخواد توش مشق هست. اول اینکه ما ۶ کیس داریم که همان کیسهایی هستند که در مدرسه بیزنس هاروارد تدریس می شن و باید هر بار یکیشون رو بخونیم و بعد بگیم اگر مثلا جای مدیر عامل شرکت بودیم چه باید می کردیم.

از سری کارهایی دیگر برای تکمیل این واحد درسی خواندن یک کتاب درباره رشد شرکت هاست که من کتاب "هنر آغاز کردن" نوشته گای کاوازاکی رو انتخاب کردم. به این میگن توفیق اجباری. همیشه می خواستم این کتاب رو بخونم ولی وقت نمیشد. کتاب بسیار خوب و عالی هست . توصیه می کنم اگر به راه اندازی استارتاپ و شرکت ها علاقه مند هستید حتما این کتاب رو بخونید. اما در کنار همه اینا باید در غالب یک تیم ۳ یا ۴ نفره بریم یه شرکت پیدا کنیم و بررسی کنیم که مشکلات شرکت در رابطه با رشد و گسترشش چی هست و به مدیر عاملش یه گزارش بدیم. این یکی دیگه قوز بالا قوز. فعلا تو مرحله پیدا کردن شرکت مربوطه توی سوئد هستم.

مدرسه کارآفرینی استکهلم
اطلاعات مربوط به کورس رشد و مدیریت شرکت
وبلاگ گای کاوازاکی
کتاب هنر آغاز کردن در آمازون

برچسبها: ,

Thursday، April 3، 2008

وب ۲ و غولهای پیر

دل شرکتی بود که برای اولین بار شروع به دریافت نظرات و فیدبکهای مشتریان خودش از طریق یک سایت مجزا بر اساس رای دست جمعی گرفت و اساس کار رو هم مانند سایت های بالاترین و دیگگ قرار داد که هر کاربر می تونه به یک پیشنهاد رای منفی و مثبت بده و همچنین کامنت بگذاره و اتفاقا یکی از بیشترین درخواستها تولید لپتاپهایی با نصب پیش فرض لینوکس اوبونتو بود که به دلیل رای آوردن بسیار، شرکت دل یک سری از لپتاپها رو در آمریکا با سیستم عامل اوبونتو(نسخه ای از لینوکس) به مشریانش عرضه کرد.

نکته جالب اینجاست که در جریان راه اندازی سایت شرکت دل ب دلیل اینکه سایت از نظر فنی بسیار ضعیف بود و مثلا امکان ثبت ایده های تکراری بود و مسائلی از این قبیل، عده ای از کاربران، سایت رو تهدید به تحریم کرده بودند و همین مساله باعث شد که به دلیل استقبال زیاد و همچنین شاکی شدن مشتری ها، چند نفر رو مسوول رسیدگی به سایت کنن. این نشون میده که برای کاربر امروزی نه تنها وجود چنین سایتی عجیب نیست بلکه به کیفیت هم بسیار اهمیت میدهند. مشتری ها جزیی از سرمایه و تیم یک شرکت هستند و دیگر به عنوان موجودی خارج از فضای شرکت دیده نمی شوند.یکی از دلایلی که کاربران فوق العاده بالاترین از کیفیت خدمات سایت بالاترین می نالند به خاطر اینه که دیگه مرز بین یک تیم تولید کننده و مسوول سایت با کاربران در هم بافته شده و مثل قبل نیست که همه چیز خط کشی شده باشه.

توفان وب ۲.۰ مدتی است که شروع شده و استارتآپ ها و شرکت های کوچک هر روز از سرتاسر دنیا بر روی اینترنت پدیدار میشن. وب و اینترنت تاریخ بشریت رو کاملا تغییر داده و ما در حال حاضر شاهد یک انقلاب بسیار بزرگ در سطح مبادلات اطلاعاتی هستیم. سرعت و کمی هزینه حرف اول رو میزنه و معادلات شرکتهای پیر قدیمی دیگر با عصر حاضر هم خوانی نداره. شرکت های بزرگ ناچار به تغییر هستند که هزینه بسیار زیادی را بر دوششان خواهد گذاشت. اینک این غولهای پیر آموخته اند که اگر همگام با نسل جدید اینترنت باز نشوند ،بازار را به مرور از دست خواهند داد و هرچه بیشتر تامل کنن این توفان صدمات بیشتری به آنها خواهد زد.امروز هم دیدم که کمپانی بزرگ استارباکس به خودش اومده و سایتی رو باز به روش خرد دست جمعی و رای گیری مشتریان راه انداخته و آنچه که ذهن من رو به خودش مشغول کرده اینه که جایگاه شرکتهای ایرانی کجاست؟

سایت نظرخواهی کمپانی دل
سایت نظرخواهی کمپانی استارباکس

برچسبها: ,

Wednesday، April 2، 2008

غذای سگ گوگل


شاید عنوان این پست کمی براتون عجیب و غریب باشه. در گوگل این اصطلاح گاها استفاده میشه که میگن غذای سگ خودمون رو می خوریم و معناش اینه که خود کارمندان گوگل نیز از نرم افزارهایی که توسط مهندسان گوگل نوشته شده و برای کاربران اینترنتی عرضه شده، استفاده می کنن.

ما در گوگل اعتقاد داریم که هرچه بر خود می پسندی بر دیگران هم بپسند بنابراین در خیلی موارد وقتی یک نرم افزار نوشته میشه در اختیار کارمندان گوگل قرار می گیره تا باهاش کار کنن و در حین کار اگر به مشکلی برخوردن، به تیم برنامه نویس و مهندسان خبر بدن که اشکالات و باگها رو رفع کنن و بعد از مدتی همین سرویس و نرم افزار در اختیار همگان قرار می گیره.بعضی از سرویس هایی که به صورت عموم عرضه میشه و در اختیار همگان در روی اینترنت قرار می گیره، مدتها قبل برای گوگلی ها در دسترس بوده تا باهاش دست و پنجه نرم کنن. دو تا از تجربیات خود من داشتن گزینه درست کردن پرزنتیشن بود که در بدو ورودم به گوگل باهاش کار می کردم حال آنکه چندین ماه بعد در اختیار همگان قرار گرفت. سرویس بلاگر فارسی هم مثال دوم. مدتها قبل از اطلاع رسانی همگانیش من هم از کسانی بودم که داشتم غذای سگ بلاگر فارسی رو می خوردم و اشکالاتش رو پیدا می کردم!

برچسبها: ,