Friday، May 16، 2008

واکوپا


در دنیای وب 2.0 همه چیز قابل اشتراک است. من ساعتهای متمادی وقتم رو به پرسه زنی در وبلاگ "لایف هکر" گذرانده ام فقط و فقط برای اینکه بفهمم گیکها و کسانی که به بازدهی کاری و زمانی ارزش می گذارند از چه نرم افزارهایی روی سه پلتفرم مک، ویندوز و لینوکس استفاده می کنند. و همیشه دوست داشتم بدونم که دوستانم از چه نرم افزارهایی استفاده می کنن تا من هم بهترینشان رو انتخاب کنم و راحت تر با کامپیوترم کار کنم.

واکوپا سرویسی هست که با عضو شدن در آن و نصب یک برنامه کوچک، کامپیوتر شما رو زیر نظر می گیره و هر نرم افزاری که استفاده می کنید رو در پایگاه داده آنلاین خودش نگاه داری می کنه و لیستی از نرم افزارهایی که شما و دوستانتون استفاده می کنید هم به نمایش درمیاره و آمار جالبی در اختیارتون قرار میده. من این طوری می تونم ببینم که دوستام از چه نرم افزارهایی استفاده می کنن و اگر دلیل انتخاب نرم افزار رو هم نوشته باشن دیگه چه بهتر. نگران نرم افزارهای کرک شده هم نباشید. این سایت کاری نداره که برنامتون اصله یا کرکه. اون فقط اسم نرم افزارها براش مهمه. از واکوپا استفاده می کنم برای افزایش بهره وری.

حساب کاربری واکوپای من
واکوپا چیست؟ - از وبلاگ نیما(عصیان)
وبلاگ لایف هکر

برچسبها: , ,

Thursday، May 15، 2008

لنگ حمام؛ دستمایه کار هنری



حتما تا به حال نام نیما بهنود طراح لباسهایی که با خط نستعلیق تزیین شده اند را شنیده اید که بسیار زیبا هم هستند. اخیرا نیما "لنگ" حمام را دستمایه کارهایش کرده و هنرش را در یکی از پوشش هایی که ریشه در فرهنگ ما داره اما همگی به عنوان جوادترین و بی ارزش ترین پارچه از آن نام می بریم، استفاده کرده است. همان لنگی که برای من پوششی برای مردهای پشمالوی در حمام های عمومی زمان قدیم بوده است و یا همان پارچه قرمز رنگی که رانندگان تاکسی با آب جوی ماشینشون رو تمیز می کنن. اما همون طور که می بینید با هنر نیمای عزیز، این هم زیبا شده و طبیعتا حتما از جنس مرغوب برای پارچه اش استفاده کرده. خب وقتی طرح چفیه در میان اروپایی ها مد می شه چرا لنگ ما نه! فرهنگ ما دریای از چیزهایی ست که می توانیم به عنوان هویت خودمان به دیگران نشان دهیم و آدم وقتی میاد خارج از کشور می فهمه که هر چیزی چه ارزشی داره حتی چیزهایی که فکرش رو نمی کنه و به نظرش مسخره میاد.

بچه که بودم آشنایی از آمریکا پس از سالهای سال آمده بود ایران. این آشنای ما در و دیوار و قالی و گبه رو می بویید. عاشق چهار راه استامبول بود و وسایل قدیمی ایرانی که آنجا به فروش می رفت. قیمت هم برایش فرقی نمی کرد و اگر پدر من و یا اطرافیانش نبودند مغازه دارهای بی انصاف مثل یک گرگ خیره بر جیب او. اون زمان شاید برای مایی که در ایران زندگی می کردم درک حس و حال او امری غیر ممکن بود. من هرگز آن وقت نمی دونستم که آن آشنای ما چه حس و حالی داره اما الان خوب درک می کنم. من سه ساله که ایران نیومدم اما میدونم وقتی برگردم در و دیوار خانه را خواهم بوسید و حتما همون تهران پر دود و اعصاب خورد کن رو برای مدتی دوست خواهم داشت. هویت ایرانی نعمت بسیار بزرگی است. قدرش رو بدونیم و برای زنده کردن و معرفیش به دیگران کوشا باشیم.

برچسبها:

Tuesday، May 13، 2008

قدرت " نه "

امروز شانس بزرگی در زندگی رو از دست دادم. چیزی که بسیار دوست داشتم و آرزویی که برباد رفت. راستش رو بخواهید این بار اولی نیست که من وازه "نه" را می شنوم. من در زندگیم بارها و بارها این واژه را شنیده ام و سختی هضم کردنش را روزها و شبها چشیده ام. گاهی قلبم می شکنه، گاهی تا روزهای متمادی در خود فرو می رم و گاهی هم چند ساعتی گیج می شوم و مات و مبهوت به خاطر تمام وقت و انرژی که گذاشته بوده ام و بعد همه چیز فراموش میشه. شاید این استوار بودن و از صفر آغاز کردن را از پدرم به ارث برده ام. او بارها و بارها از صفر و حتی زیر صفر شروع کرد.

در میان قهرمان های کودکی من بیش از آنکه کارکتر فیلمها و کارتونها باشند، دانشمندان و نویسندگان قرار داشتند. ژول ورن، لوئی پاستور، ابوعلی سینا، توماس ادیسون، امیر کبیر، انیشتین، ماری کوری و بسیاری دیگر. اما در میان همه قهرمانان یکی رو بسیار دوست می داشتم و آن ادیسون بود. شخصیتی با بیش از هزار و پانصد(چیزی که آن زمان خوانده بودم) اختراع و فراز و نشیب های بسیار. نمی دونم چرا که من به شدت با ادیسون همذات پنداری میکردم و فکر می کردم روزی روال زندگی من هم مثل او خواهد بود.

من دانشمند نشدم اما سخت کوشی و شکستهای بسیار به سراغم آمد. ادیسون هزاربار یک سیم را آزمایش کرد تا جهانی رو روشن کنه، و من از او یاد گرفتم که سخت کوش باشم و پشتکار داشته باشم. صبوری جزو جدا ناشدنی رسیدن به هدفهاست. همان زمان که باید شبها و روزها تلاش کنی و سپس آرام باشی در انتظار جواب. کاری بس طاقت فرسا.

من امروز یک "نه" دیگر را گرفتم. چیزی که برایش خیلی زحمت کشیده بودم تا حتی به پروسه اش برسم اما خب حتما به اندازه کافی خوب نبوده ام. من بیش از آنکه در زندگیم جواب "آری" بگیرم، پاسخ "نه" را گرفته ام. روزگار به من ثابت کرده که در پشت هر تغییر راهی، هدفی نهفته است. سالهای قبل وقتی طعم شکستی را تجربه می کردم، گریه می کردم اما این روزها قویترم و مدت کوتاهی نیاز دارم که قوایم را بر چیزهایی که می خواهم دوباره متمرکز کنم.

من آرزوهایم را از امروز بر دیوار می زنم و برای تک تکشان تمرکز می کنم تا تمام این ناداشته ها و "نه" ها تبدیل به "آری" شود. یادتان باشد هر که هستید و هرکجا که هستید هیچوقت نگذارید که یک شکست، زندگی شما رو تباه کنه. همیشه دوباره بلند شید و به راه ادامه بدید. تصوری که من همیشه از زمان شکست داشته ام اینست و با شما قسمتش می کنم؛ جاده ایست که در هر دو طرف درخت و در انتهایش افق زیبا و خورشید در نیمه آسمان خودش رو آماده می کنه که پایین بیاد و غروب کنه و من با سرعت زیاد در حال دویدن. آن وقت گاهی زمین می خورم و کمی زخمی میشم و گاهی مثل این بار در سر یک دو راهی به شدت به خاک می خورم و خونین. اما هر بار همان طور که روی زمین افتاده ام، سرم رو ابتدا به سمت خورشید بلند می کنم، کف دستهایم رو به زمین فشار می دم و آنگاه به کمک نیرویی که از بیرون مراقب من است، بلند میشوم و شروع می کنم بسیار آرام راه رفتن تا وقتی که آماده شوم برای دویدن در ادامه مسیر. قدرت "نه" رو هرگز فراموش نکنید.

برچسبها:

Sunday، May 4، 2008

venture cup

هر سال یک مسابقه کارآفرینی به نام venture cup در سوئد برگزار میشه و کل کشور سوئد به چند منطقه تقسیم میشه. مثلا استکهلم طبیعتا در قسمت شرقی سوئد هست و با باید تیمهای شرق کشور مسابقه بده تا پس از اعلان شدن برنده های هر منطقه برن برای فینال و بعد هم شرکت در مسابقات آمریکا.

هفته پیش رفته بودم در همان مجموعه ساختمانی که مراسم نوبل برگزار میشه که ببینم چه تیمهایی قهرمان میشن. من هم بیزنس پلانم رو در این مسابقه شرکت داده بودم(در مجموع 929 ایده امسال ثبت شده بوده)، هرچند که اصلا وقت نکردم بسیاری از قسمتهاش رو تکمیل کنم و چون دست تنها هم بودم و در جریان نقل و انتقال و بازگشت به استکهلم، عملا چیز جالبی از آب درنیومد و در نتیجه هیچ امیدی هم نداشتم که برنده باشم. اتفاقا یکی از دوستان بسیار خوبم رو پیش از آغاز مراسم اونجا دیدم و بعد از خوش و بش معلوم شد که تیم اونها هم در مسابقه شرکت کرده.

مراسم که برگزار شد نوبت رسید به انتخاب ده تیم برتر که با تمام افتخار باید بگویم 2 تا از تیمها، بچه های ایرانی بودند. خیلی خوشحال شدم و حسابی کیف کردم. بعد از اعلان 10 تیم برتر، نوبت اعلان جایزه بهترین تیم منتخب بود که نهایتا به دوست من و تیمش رسید. انگاری خود من رفته بودم اون بالا. عالی بود. حسابی در حال شادی کردن بودن. متاسفانه چون سرشون شلوغ بود نتونستم که با امید، دوست بسیار خوب و سخنگوی تیم در اون مراسم، گپی بزنم ولی قول گرفتم که در سریع ترین زمان ممکن، یه قراری باهم داشته باشیم و شاید مصاحبه ای هم با امید داشته باشم که ببینیم چی کار میکنن. معنای اسم شرکتشون هم میشه"چشم" اما سایتشون فعلا اطلاعات مفیدی نمی ده که دارن چی کار می کنن ولی بوش میاد که ایده شون خیلی خوب باشه و حسابی هم مارکت داشته باشه. این رو به خاطر این حدس می زنم که تک و توک بچه های تیمشون رو می شناسم و می دونم حرفه ای هستن. امیدوارم بازم جایزه ببرن و ما هم کیف کنیم. ای کاش یه همچین مراسمی در ایران برگزار میشد یا لااقل سمینارهای کارآفرینی با حضور جوانان و نه آدمهای عصا قورت داده که میشد راجع به اخبار روز دنیا بحث کرد، کارگاه آموزشی گذاشت و شبکه های دوستی ایجاد کرد. حیف که ایران انقدر عقبه در حالی که مطمئن هستم جوانان ایرانی هیچ کمبود دانشی نسبت به همتایانشون در خارج از کشور ندارن.

لینکهای مربوطه:
سایت رسمی venture cup
سایت رسمی شرکت اُکلوس

برچسبها: , ,

Saturday، May 3، 2008

تویت کردن

وقتی که دو سال پیش سایت تویتر راه افتاد، من لینکش رو در یکی از وبلاگهایی که اخبار وب 2.0 رو پوشش می دادن خواندم و نگاهی به دیکشنری کردم که ببینم آیا سوادم نم کشیده و یا اینکه این تویتر کردن همان"چه چه" زدن خودمان است. اما هرچه فکر کردم متوجه ارتباط چه چه زدن با این سایت و کاربرد آن نشدم. اعتراف می کنم که سایت تویتر آخرین سایتی بود که به ایده اش به عنوان سرویسی مسخره و بی خود نگاه کردم و همین تجربه به من یاد داد که دیگر هرگز به هیچ ایده ای به دید تمسخر نگاه نکنم.

تویتر کاربردهای فراوانی داره و جالب بدونید آنقدر سیطره و سایه این سرویس در دنیای وب گسترده شده که عملا رقبایش هرچقدر دارن دست و پا میز نن به پای تویتر نمی رسن و تعداد کاربران تویتر به طور کامل بازار رو مونوپلی کرده. حتی خرید سرویس جایکو فنلاندی توسط گوگل هم راه به جایی نبرده. یکی از چیزایی که من خیلی از گوگل شاکیم. جایکو می تونست جایگزین بسیار مناسبی برای تویتر باشه چرا که در اون زمان امکاناتی داشت که تویتر به هیچ عنوان نداشت اما متاسفانه نمی دونم بر و بکس تیم بعد از خریدشون توسط گوگل چرا به اعماق تاریخ پیوستن. امیدوارم لااقل بعد این مدت با یه سرویس خفن به علاقه مندان پاسخ بدن

جالبه بدونید که داره یه فعل جدید هم باب میشه در دنیای وب که همانا فعل "تویت کردن" است. البته فکر نمی کنم تیم برندینگ سایت تویتر از این قضیه خوشش بیاد ولی فعلا که اگر کسی بخواد بگه یه پیغام کوتاه میکروبلاگی فرستادم میگه تویت کردم حتی اگر از سایر سرویس ها و سایت های جایگزین استفاده کرده باشه. از دیگر جالبی های تویتر اینه که این سایت هنوز هیچ ایده ای برای سودآوریش نداره و هنوز نمی دونن که چطوری از این سایت پول دربیارن! این در حالیه که تا به حال چند ملیون دلاری صرف این سایت شده. البته همین جا اضافه کنم که چند روز پیش نسخه ژاپنی سایت راه افتاده که گویا از اون طریق، راهکارهایی برای به دست آوردن پول اندیشیدن.

من به تازگی در تویتر فعال شدم و شما می تونید لینکها و نظرات صریح من رو به زبان انگلیسی ساده درباره کارآفرینی، وب 2.0، تاسیس شرکت، استارتاپها، بیزنس پلان، و دید من نسبت به مسائل دور و بر و روزمره دنبال کنید. حتما در تویتر عضو بشید و مواظب باشید که مثل خیلی از دوستان به خزعبل نویسی و اعتیاد تویتری نیفتید. به جنگل تویتر خوش آمدید!

آدرس تویتر من

برچسبها:

Thursday، May 1، 2008

کتاب تویتری

حتما تا به حال سایت تویتر رو دیده اید و باهاش آشنایی دارید. اگر بخوام در یک جمله این سایت رو معرفی کنم باید بگویم این سایت یک سیستم ماکروبلاگینگ است که هر نوشته شما تنها 140 کاراکتر طول داره و استفاده های بسیاری ازش میشه کرد. از به روز رسانی حالت و رفتارتون در روز مثل "الان خوابم میاد" یا " تف به این زندگی" تا به اشتراک گذاشتن نحوه ترک سیگار و سایر قضایا.

مدتهاست که می خواهم کتابی بنویسم که از توییتر استفاده کرده باشم. یعنی هر پاراگراف یا جمله تنها 140 کاراکتر. فعلا که وقت کافی ندارم که بتوانم روی این پروژه ام کار کنم اما سعی می کنم در اولین فرصت حتما انجامش بدم. این کتاب راجع به وب 2.0 خواهد بود در ضمن اگر تویتر باز هستید حتما اکانت من رو به لیست دنبال کنندگانتون اضافه کنید.

لوازم اعتیاد به تویتر:

اکانت پژمان در تویتر
تویرل: برنامه بسیار عالی برای مدیریت تویتر
تویترفاکس: افزونه تویتر کردن برای فایرفاکس

برچسبها: