Saturday، November 29، 2008

تی شرت گیک - 5


تصویر درج شده بر روی این تی شرت در واقع کپی منوی ابتدایی موبایل آیفون هست که خب به اندازه کافی سمبل گیک بودن رو می تواند در خود داشته باشد. اما آنچه که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که در این تصویر شخص استفاده کننده آیفون می بایست نشانه گر رو از چپ به راست با انگشت دست بکشه تا قفل آیفون باز بشه. حال توجه کنید به محل درج این نوشته بر تی شرت و صد البته این یک تی شرت زنانه است. قراره قفل چی باز بشه؟ :)

برچسبها: ,



Friday، November 28، 2008

قاچاقچیان پول در دنیای سایبر

هکرها در قرن بیست و یکم نشان داده اند که طمع بسیار زیادی به پول دارند. اگر هکرهای دو دهه گذشته قبل از هزاره، برای عشق به این کار، تفریح شبانه و یا کنجکاوی علمی اقدام به نفوذ در سیستم شبکه های کامپیوتری می کردند اما امروزه هک کردن سیستمهای مردم عادی و به دست آوردن اطلاعات مالی و تراکنش های بانکیشان و همچنین شماره کارتهای اعتباری برایشان مهمتر شده است. اما مشکلی که پیش رو دارند آنست که قوانین سخت تبادل پول در آمریکا و کشورهای اتحادیه اروپا باعث میشه که دست و پای هکرها برای انتقال پول دزدی هم بسته بشه اما از اونجا که هر مشکلی رو راه حلی است، هکرها از افرادی به نام money mule که من به صورت "دلالان پول" و یا "قاچاقچیان پول" در دنیای ایننترنت نام می برم، استفاده می کنند . حال حکایت این دلالها چیست؟

شما یک روز ایمیل خودتون رو باز می کنید و می بینید که ایمیلی از طرف یک شرکت رسمی مالی از انگلیس آمده است. شرکت به شما پیشنهاد کار داده است. تنها چیزی که از شما می خواهد این است که شماره حساب بانکی خود را در اختیار آنها قرار دهید. حال، این شرکت هر ماهه، مبلغی پول به حساب شما واریز می کنه مثلا فرض کنید 10 هزار یورو و کاری که شما باید انجام بدهید اینه که سهم خود را از این پول که مثلا 20 درصد است بردارید و بقیه پول رو از حساب خارج کرده و از طریق صرافی به آدرس و یا نام شخص که در اختیار شما قرار می گیرد به کشور مقصد بفرستید. خب تا اینجا ممکن است بگویید که اینکه عالیه. چون من هیچ کاری نمی کنم فقط پول رو از تو حسابم هر ماه درمیارم و پورسانتم می گیرم که خیلی هم زیاده و بعدش هم یه صرافی و خلاص. اما یه جای کار گیر داره.

گیر کار اینه که اون شرکت رسمی مالی در انگلیس ساختگیه و در واقع یک هکر و یا گروه هکرها الکی همچین چیزی درست کردند که اصلا وجود خارجی نداره و فقط می خواهند به خودشون رسمیت بدهند. در ثانی اون پولی که هر ماه به حساب شما واریز میشه در واقع پول حسابهای بانکی مردم عادی بیچاره است که از طریق هک شدن کامپیوتر و یا به دست آوردن رمزهای عبور بانکیشان، به حساب شما ریخته می شود و تمام این کارها برای فرار هکر از گیر افتادن در چنگ قوانین سخت غرب برای انتقال پول(مخصوصا بعد از حملات یازده سپتامبر) و همچنین عدم مظنون شدن از طرف پلیس است. چرا که هکرها با انتقال پول به میزان کم به نقاط مختلف دنیا و کار کردن با دلالان پول که اصولا مردمی ناآگاه و از همه جا بی خبر هستند به هدفشون می رسند.

اخیر تکاپوهایی در انگلیس در این باره صورت گرفته و گویا قانون خود دلالان پول رو هم دادگاهی خواهد کرد. بنابراین اگر روزی هکری گیر افتاد و شما قاچاقچی پولش بودید، کارتان به دادگاه خواهد کشید. پس مواظب باشید و یادتون باشه هیچ کسی پول مفت در جیب شما نمی گذاره.

لینکهای مرتبط:
مدخل money mule در ویکی پدیا

برچسبها: ,



Thursday، November 27، 2008

تی شرت گیک - 4

کمپانی معروف اینتل(شرکت سازنده پردازشگرهای کامپیوتر) لوگوی بسیار معروفی داشت که در آن نوشته شده بود" intel inside" یعنی آنکه داخل این کامپیوتر از پردازشگر اینتل استفاده شده است. حال اینجا به جای واژه اینتل، گیک استفاده شده است و یعنی آنکه داخل این تی شرت یا بدن، یک شخص گیک استفاده شده است به زبان ساده یعنی من گیکم!

برچسبها: ,



Tuesday، November 25، 2008

موشها هم خواهند مرد

یکی از کارکنان موسسه گارتنر که یک موسسه بسیار معروف در زمینه جستجوی اطلاعات ، ارزیابی مارکت موبایلهای هوشمند و گوشی های همراه و تهیه گزارشهای مبسوط هست، بیان کرده که احتمال بسیار زیادی وجود داره که تا چند سال آینده کاربرد ماوس کم بشه و یا به طور کل از فهرست تولیدات و خرید کنار گذاشته بشه. صفحه های لمسی مانیتورها، و یا گسترش استفاده از ترکپدهای با قابلیت لمس چندگانه باعث می شن که ماوس به طور کل از صحنه خارج بشه. این در حالیه که عده ای دیگر فکر می کنند ماوس و کیبرد همچنان ابزار قدرمتندی برای ورود اطلاعات هستند و به این زودی ها حذف نخواهند شد.

من به شخصه اعتقاد دارم با توجه به رشد فروش مانیتورهای لمسی و لپتاپهایی که دارای صفحه نمایش لمسی هستند و با کاهش قیمت ها، کاربرد ماوس ها کمرنگ تر خواهد شد و در ابتدا یک مرحله گذار تلفیقی از سایر وسایل ورودی و ماوس رو خواهیم داشت هرچند که مطمئن نیستم این شیفت در 5 سال آینده اتفاق بیفته. از سویی چنانچه ترک پدهای چند لمسی بتونن به صورت یک صفحه بسیار نازک با قدرت انتقال اطلاعات به کامپیوتر به صورت جداگانه استفاده بشن(مثلا از طریق بلوتوث) به دلیل سبکی وزن و جا گیر نبودن جای ماوس رو خواهند گرفت و دیگر ماوس ها استفاده نخواهند شد. حال اینکه این ترکپدها از چه تکنیکی استفاده کنند مثلا آیا از لیزر برای ایجاد صفحه مجازی استفاده کنند و یا یک صفحه لمسی واقعی باشد رو باید دید تکنولوژی به کجا خواهد رفت.



برچسبها:



Monday، November 24، 2008

تی شرت گیک - 3

در دنیا 10 دسته آدم وجود دارد. آنهایی که باینری را می فهمند و آنهایی که نمی فهمند! خب این ممکنه کمی برای نا آشنایان دنیای کامپیوتر گیج کننده باشه چرا که اولش میگه در دنیا 10 دسته آدم وجود داره ولی بعدش فقط دو تا گروه رو معرفی می کنه. مساله در واژه باینری نهفته است. می دونید که دنیای کامپویتر دنیای صفر و یک هست که به آن همان مبنای "باینری" می گویند. در باینری همه چیز با صفر و یک تعریف می شود. عدد "دو" در باینری به صورت 10 نوشته می شود. پس اینجا منظور از 10 کاربرد روزانه آن در زبان عامه نبوده است بلکه منظور 10 باینری بوده است که می شود عدد 2. پس دو دسته از آدمها وجود دارند :)

برچسبها: ,



Saturday، November 22، 2008

هکرهای با اخلاق

آنچه که عامه مردم به عنوان هکر می شناسند تا آنچه که در بین متخصصان بیان می شود، زمین تا آسمان فرق دارد. واژه هکر یکی از آن واژه هایی است که متاسفانه خیلی زود با سو استفاده عده ای کلاهبردار و یا آدمهایی باهوش با ذهن مخرب، تبدیل به واژه ای شد که بیشتر از آنکه به سواد و دانش هکر بپردازد، به ترسیدن و لرزیدن از چنین فردی و خرابکاری های وحشتانکی که این شخص می تونه انجام بده، سوق پیدا کرد. ضررهای مالی چند میلیون دلاری، از کار انداختن سیستمهای خدمات عمومی و یا در کنترل گرفتن مکالمات و حریم خصوصی و شخصی دیگران.

یک هکر در معنای اصلش شخصی است که از دانش بالایی برخوردار است. او زمینه کاریش را می شناسد، تخصص کامل دارد و به این هم بسنده نمی کند بلکه خود آستین بالا می زند و چیز جدیدی خلق می کند. دقت کنید یک هکر، یک کاشف و یک خلق کننده است نه تنها مصرف کننده. مثلا شخصی تخصصش در سخت افزار موبایل هست. حال او با دست کاری یک چیپ و یا درست کردنش، باعثت می شود که کلیه مکالمات و اطلاعات فرستاده شده از طریق سیم کارت تلفن یک شخص به او فرستاده شود. خب همان طور که می بینید شخص متخصص ما یک هکر است. او نه تنها از دانش گذشته چیز آموخته است، بلکه چیزی را هم خلق کرده است.طبیعتا هرچه یک هکر دانش بیشتری داشته باشد، هرچقدر سریع تر باشد و هرچقدر موارد بیشتری کشف کند و یا خلق کند، احترام او بیشتر خواهد بود. مثلا شخص هکری که در همایش سالانه هکرها، یک لپتاپ اپل را تنها در دو دقیقه هک می کند، طبیعتا دارای دانش فراوانی است و احترام دیگران را هم بر می انگیزد.

اما آنچه که باعث می شود مرزی میان هکرهای کلاه سفید(هکرهای قانونی) و هکرهای سیاه(هکرهای مخرب و بدجنس) کشیده شود، همانا نحوه اجرای کار و چون و چرای آن است. طبیعتا شخصی که یک بانک را هک می کند تا پول حساب بانکی یک سری آدم بی نوا را بالا بکشد، ذهنیت سازنده ای ندارد پس خود به خود یک هکر کلاه سیاه خواهد شد. بیشتر هدفم این است که بگویم واژه "هکر" واژه بسیار خوبی است اما چون در خبرها همیشه به سمت اخبار مخرب رفته اند، این واژه از دید همگان منفور و یا ترسناک است.

اما در این میان واژه ای داریم به نام ethical hacking و یا به عبارتی "هکرهای اخلاقی و یا با اخلاق". خب اینها دیگر چه کسانی هستند؟ اینها در واقع در دسته هکرهای کلاه سفید قرار می گیرند مثل متخصصان امنیت شبکه و یا نفوذگران شبکه برای تست سوراخهای امنیتی آن و از این قبیل. این هکرهای با اخلاق که اتقاقا شغل بسیار داغ و پر درآمدی هست اما نیاز به دانش بسیار بسیار فراوان داره، با شرکتهای مختلف قرار داد رسمی می بندند و سپس شروغ به هک کردن و شکستن دیوارهای امنییتی شرکت می کنند. آنها این قرار داد را می بندند تا با هک کردن سیستمهای شرکت، تمامی سوراخهای امنیتی را در یک گزارش در اختیار مدیران آی تی شرکت قرار بدهند و آنها نیز زودتر از آنکه هکران کلاه سیاه و بدجنس کار دست شبکه بدهند، سوراخهای امنیتی را ببندند.

هکرهای با اخلاق همیشه جز علاقه مندی های من بوده اند. دانش گسترده و وسیعی که این افراد دارند و دنیای هک که قانون ها و مراحل آموزشی خود را دارد، بسیار برای من جذاب است. لذت کشف و خلق یک برنامه و یا درز کردن در یک سیستم شبکه که صاحبانش فکر می کنند امن است، بسیار لذت بخش است و بهترین قسمت قضیه اینه که همه اینها به صورت قانونی انجام بشه و ترسی از پلیس و غیرو نباشه. من یک دانش آموز ابتدایی این راه هستم.

برچسبها: ,



Thursday، November 20، 2008

تی شرت گیک - 2



برچسبها: ,



Wednesday، November 19، 2008

سیادها در تنگ

اصطلاح "سیاد" و "سیادی" را شنیده اید. حتما می خواهید بگویید که غلط املایی دارم و باید با صاد می نوشتم اما هدفم همین واژه "سیاد" است. سیادی در واقع برگردانی از لغت phishing در دنیای امنیت کامپیوترها و اینترنت است. سیادها، هکرهای موذی هستند که قربانیان خود رو به نحوه های مختلف به سمت سایتهایی ارجاع می دهند که با باز کردن لینک مربوطه و یا حتی بازدید از سایت، کامپیوتر شخص بازدید کننده در اختیار هکر قرار می گیرد. هکرها راه های مختلفی رو ابداع می کنند برای آنکه یک کاربر ناآگاه به سمت سایتهایی که به عنوان دام برای قربانی پهن کرده اند، هدایت کنند. شاید مشهور ترین این روشها ثبت دامنه شرکتها به صورت غلط املایی است. مثلا تصور کنید که یک هکر می داند سایت britney بازدید کننده بسیار دارید از این رو او می آید و حدس می زند که مردم چطور این واژه رو با غلط املایی می نویسند و سپس دامنه های مربوطه رو ثبت می کند. مثلا فرض کنید می آید دامنه britny رو ثبت می کنه. حالا تمام اشخاصی که به سایت دوم بروند به خیال آنکه به صفحه خواننده محبوبشان رفته اند سر از سایت آقای هکر در میاورند و دریغ از آنکه بازدید همانا و اجرای کد مخرب در کامپیوتر همانا.

اما جالب ترین روش سیادی که به نظرم بسیار کارآمده، روشی است که هکرهای چینی برای به دست آوردن حساب کاربری و رمز اکانتهای تبلیغاتی گوگل استفاده کرده اند. همان طور که در شکل می بینید هکرها یک آدرس کاملا شبیه آدرس اکانت گوگل درست کرده اند اما اگر به انتهای آدرس دقت کنید می بینید که دامنه ثبت شده برای کشور چین است. خب بسیاری از آدمها به نوار آدرس نگاه نمی کنند و یا قسمت اولش رو می بینند که بسیار گول زننده است و طبیعتا فکر می کنند صفحه خود گوگل هست و با خیال راحت نام حساب کاربری و رمز عبور رو وارد می کنند دریغ از اینکه تمام اطلاعات ورودی به پایگاه داده هکر سیاد منتقل می شود.

چگونه با سیادها مقابله کنیم؟ خبر خوب اینکه دو مرورگر فایرفاکس 3 و اینترنت اکسپلورر 7 دارای مکانیزم و پلاگین ضد سیادی هستند و جلوی خرابکاری رو تا حد زیادی می گیرند. در ضمن اگر می خواهید موارد مالی رو بر روی اینترنت چک کنید و یا حساب کاربری و رمز عبور رو وارد کنید حتما مطمئن بشید که از طریق آدرس https سایت در صورت امکان استفاده کنید. چون اطلاعات در این پروتوکل به صورت رمزگذاری شده به مقصد می رسند و اگر هم هکر اطلاعات رو دزدیده باشد به صورت کد هست و چیزی نمی تواند از آن سر در بیاورد و نکته آخر اینکه در موارد حساس حتما یه نگاهی به نوار آدرس بندازید و مطمئن بشید که آدرس دامنه مربوطه درست است و پیشوند و پسوند مشکوک ندارد. سایت رسمی تنگ سیادها برای معرفی سایتهای سیادی و یا خواندن آخرین خبرها پیرامون این قضیه.

برچسبها: , ,



Tuesday، November 18، 2008

دزدی علمی

چند روز پیش راجع به دزدی مقالات و پستهای وبلاگم نوشتم. جالب اینجاست که دیروز یار یکی از مطالب عاشقانه چند سال پیش من رو که نوشته بودم رو جستجو کرد و دید بعله از آن هم نگذشته اند و عده ای مطلب رو کپی کردن در وبلاگ خودشون و بقیه هم براش کامنت گذاشتن که آقا چقدر تو عاشقی و ایول و سوت بلبلی زده اند!

امروز می خوام به بحث درباره یه کار کثیف دیگر به نام "تقلب آکادمیک" بپردازم که متاسفانه بازار داغی هم در ایران داره. دانشجویان، مقالات و تحقیقات کش رفته از سایر افراد رو به نام خودشون چاپ می کنند، و یا طرحهای تحقیقاتی دانشجویان دیگر در دانشگاهی دیگر را بر می دارن و به عنوان تز خودشون معرفی می کنن و غیرو.... این قضیه به هر حال به فکر هر کسی میر سد که به علت تنبلی و یا به پست و مقام رسیدن، بخواهد بدون زحمت و دود چراغ خوردن از حاصل دست رنج دیگران استفاده کند. اما عملا به این کار دزدی می گویند!

گویا تب تقلب و دزدیدن مقالات در روز روشن در بین دانشجویان ایرانی بالا گرفته و به همین علت عده ای از استادان و دانشجویان ایرانی داخل و خارج از کشور وبلاگی راه انداخته اند که خوشبختانه مدام به روز می شود و اخبار و اطلاعات راجع به دزدی ها و نشریات بی ارزش دانشگاهی و رو کردن دست آدمهای متقلب را پوشش می دهند. من همیشه طرفدار آگاهی رساندن هستم به جای انگشت اتهام به دیگران گرفتن و برا ی همین هم این پست رو نوشتم. آگاهی رساندن به همگان خوبه که شاید عده ای متوجه نباشند که قضیه دزدی علمی اصلا موضوعی نیست که بشه زیر سبیلی ردش کرد. توصیه من به دوستان متقلب اینه که، این کار رو نکنید و یا اگر این دزدی رو انجام داده اید و سرش کلاه شرعی گذاشتید مثلا اینکه به خودتون بگید این طرف دقیقا حرف من رو زده به بهترین نحو بیانش کرده، پس مطلبش رو بردارم و یه راست کپی بزنم در تز و یا تحقیقم بدون اینکه ذکر منبع کنم، اصلا کار پسندیده ای نیست. نان فکر و تحقیقات خودتون رو بخورید. البته گویا این مشکل در کشور ما بسیار ریشه ای تر است. مطلب وبلاگ آقا اجازه رو بخونید!

لینکهای مرتبط:
دزدی مقاله
استادان علیه تقلب
وبلاگ آقا اجازه: علیه تقلب، دزدی علمی و مدرک قلابی

برچسبها:



Monday، November 17، 2008

تی شرت گیک - 1

127.0.0.1 در دنیای شبکه و کامپیوتر به معنای آدرس خود کامپیوتر مورد استفاده و یا به اصطلاح "خانه" هست. پس معنای این تی شرت یعنی آنکه "هیچ کجا مانند خانه نمی شود".

برچسبها: ,



Sunday، November 16، 2008

هفتمین سالگرد وبلاگ

این پست می بایست هفته گذشته نوشته می شد ولی مشغله و یا شایدم بازی گوشی و یک سر و هزار سودا باعث شد که عقب بیفته و از یه طرف شرمنده دوستان بشیم چون قرار بود که به مناسبت هفتمین سالگرد وبلاگ یک جایزه گوگلی هم داده بشه. خب الوعده وفا. با یک هفته تاخیر امروز برنده رو هم معرفی می کنیم.

جدی جدی و یا شوخی شوخی 7 سال گذشته. بیشتر بچه های وبلاگ نویس پیشگام و دوستان نزدیک من، سن سی سالگی رو رد کردن و کله ها کمتر بو قرمه سبزی می ده. هوا ناجوانمردانه بر ضد مجردهاست چرا که اکثریت ازدواج کردند. البته هنوز خبری از کوچولوهای زندگی و بچه نیست!


طرز نگاه و زندگیم عوض شده است. سکب زندگی عوض شد اما سخت کوشی هرگز عوض نشد. دیشب که با یار در خیابون بعد از مدتها قدم می زدیم و باد نیمه سردی هم می وزید خوشحال بودم که کسی هست تا مثل سالهای گذشته نه چندان دور نباشد که جوانکی بر روی صندلی سرد پارک ساعی چمباتمه زند و چشمانی خیس داشته باشد. تمام این سالها نوشتم برای دلم و برای ثبت خاطراتم و مسیری که پیموده ام و برای شما. شمای ایرانی. بارها و بارها خواستم به انگلیسی بنویسم اما زبان شیرین فارسی و مخاطب های همین مقدار کم که کامنت گذار نیستند اما خوب می خوانند، و یا حتی به خاطر حرفهای این وبلاگ کشور مهاجرت، رشته دانشگاهی و یا بیزنس راه می اندازند! ایمیلها که می رسند گاهی می مانم که چه بگویم. مخاطبهایی که می آیند و می روند اما بعضی ها از اولش بوده اند و امیدوارم تا آخرش هم باشند. عکس را به مناسبت جشن هفتمین سالگرد وبلاگستان فارسی نوشته بودم. همان که قرار بود با چشم بسته نوشته شود و فقط یکبار بدون پاکنویس و من هم نوشتم.(بر روی عکس کلیک کنید برای نسخه بزرگتر)

به مناسبت هفتمین سالگرد وبلاگم که عده ای اشتباها به نام سایبرپژمان می شناسندش( سایبر پژمان نام مستعار من بر روی اینترنت است، ولی نام وبلاگ "یه وجب خاکِ اینترنت" است) مسابقه ای برگزار شد که جایزه اش یک دفترچه گوگل و یک خودکار گوگل بود. متاسفانه وبلاگرها در پخش این خبر کمک نکردند و فشردن دکمه اشتراک گوگل ریدر براشون خیلی سخت بود که لااقل چن هم وطن بیشتر بتونن در مسابقه شرکت کنن و من تشویق بشم جوایز رو بیشتر هم بکنم اما مهم نیست. معرفت رو در مغازه نمی فروشند. توسط سایت انتخاب تصادفی، یک عدد انتخاب شد. لطفا طبلها رو به صدا در بیارید:

درام، درام،دراممممممممممممم: برنده مسابقه آقای خلیل ربانی هستند. امیدوارم مبارکشون باشه. لطفا با من تماس بگیرید برای هماهنگی بیشتر. خب این بار مسوولیت هم از روی دوش من کنده شد. پوف. شرمنده همه کسانی که یک هفته بیشتر منتظر ماندند. گوش خودم را پیچاندم


برچسبها:



Saturday، November 15، 2008

دزدی مقاله

امروز که وقتم رو مختص وبلاگم کرده بودم خیلی اتفاقی شروع کردم به جستجوی مقالاتم که ببینم کجاها کپی شده و یا در کدام مجلات چاپ شده بدون اینکه حتی خودم اطلاعی داشته باشم. متاسفانه نتایج خوبی نبودند. خوبه که این موتور جستجوی پیدا کردن کپی مقالات پیدا شد و میشه خیلی سریع دست دزدها رو رو کرد.

نمی خواهم قضاوت کنم چرا که شاید بعضی ها از روز ناآگاهی این کار رو می کنند اما مگر خبرنگار یک روزنامه و مجله نمی بایست با حق مولف و کپی رایت آگاه باشد و یا اینکه در این جور مواقع قضیه کوچه علی چپ و این حرفاست؟ دوستانی که مقالات من رو کش می رید و در مجله و فوروم و وبلاگ و سایتتون قرار می دهید، عزیزانی که مطالب این وبلاگ رو در رادیوهای مختلف می خونید، این کار بدون اطلاع رسانی من به هیچ عنوان درست نیست.

کل مطلب کسی رو کپی کردن بدون اینکه اصلا ذکری از منبع بشه، و یا منبع به صورت درست ذکر نمیشه، لینک ثابت به مقاله داده نمیشه و یا هزاران کارهای نادرست دیگر، هیچ فرقی با دزدی ندارد چرا که حق من رو زیر پا می گذاره. من برای مقالات و پستهای این وبلاگ وقت می گذارم و در بسیاری موارد حاصل چندین ساعت متوالی خواندن و تحقیقاتم رو اینجا با دیگران به اشتراک می گذارم، بنابراین کمترین کاری که می تونید انجام بدید این است که چنانچه مطلب رو در وبلاگ کپی می کنید، ذکر کامل منبع و آدرس ثابت مقاله به صورت لینک داده شده و به صورت مشخص نمایش داده بشه و چنانچه برای کارهای تجاری ازش استفاده می کنید(مثل چاپ در مجلات و روزنامه) شما می بایست اول از من اجازه بگیرید در غیر این صورت از اصول کپی رایت این وبلاگ تخطی کرده اید.

بچه های وبلاگری هم که مطالب من رو می دزدند و کپی می کنند حداقل کاری که می تونند بکنند این است که لینک ثابت مقاله و وبلاگ رو به صورت کامل و با توضیح روشن برای خوانندشون بگذارن، نه اینکه مقاله رو طوری نمایش بدن که انگار کار خودشون بوده. دزدی مقاله و اثر هنری کار بسیار زشتی است. عکسهای دیگران رو بدون اجازه کش نرید. کار دیگری رو به نام خودتون نزنید. حتما که نباید قانون بالای سرمان باشد. بیایید این فرهنگ رو پاس بداریم. مرسی

برچسبها:



Friday، November 14، 2008

تی شرتهای گیک


یکی از علاقه های من تی شرتهای گیکها و نوشته های روی آنهاست و با اینکه خودم بسیار کم پیش اومده تیشرت گیک بپوشم به جز در گوگل اما در آینده دوست دارم از این ایده که پیشتر از دل جامعه یونیکسی و جنبش نرم افزار آزاد بیرون اومد استفاده بکنم و تی شرتهای خوشکل گیکی بپوشم.

گیکها یا همان خوره های کامپیوتر از تی شرت به عنوان یک صفحه تبلیغاتی شخصی برای رساندن پیام خودشون به دیگران استفاده می کنند. گاهی راجع به آزادی تی شرت می پوشند، گاهی راجع به مسخره کردن یک سیستم عامل(مثلا سیستم عامل ویندوز)، گاهی برای پشتیابانی از یک جنیش اجتماعی و گاهی هم برای اینکه مردم رو سر کار بگذارند و سواد کامپیوتری خودشون رو به رخ دیگران بکشند و غیرو... خواندنن این تی شرتها همیشه آسان نیست و گاهی ممکنه که سر در نیارید که چرا آن نوشته چاپ شده و منظورش چیست. از این به بعد سعی می کنم که عکسهایی راجع به تی شرت گیکها اینجا بگذارم و شرح دهیم که منظورش چیست

برچسبها: ,



Thursday، November 13، 2008

هنر ارائه مطلب

یکی از مباحث مورد علاقه من نحوه تهیه اسلاید و ارائه پرزنتیشن هست. به جرات هم می تونم بگم که پرزنتر بدی نیستم و حتی اگر فصاحت در بیان نداشته باشم، هیچ گاه پاورپوینتهایم خسته کننده و احمقانه نیست چون به شخصه خودم نسبت به این قضیه خیلی حساسم و مانند بسیاری دیگر دچار خمیازه و یا رویا دیدن می شوم وقتی می بینم که شخصی که داره یه پروژه رو پرزنت می کنه، اصلا خودشم نمی دونه داره راجع به چه چیزی حرف می زنه و یا انقدر اسلایدهاش شلوغ و پلوغه که حال مستمع رو می گیره.

جالبه بدونید که فرقی هم نمی کنه که شخص پرزنت کننده چه سمتی داره چون هم تجربه به من ثابت کرده و هم اینکه همه جا از زبان متخصصان پرزنتیشن می شنوم که متاسفانه اکثر آدمها در تهیه اسلایدها اصلا وقت نمی گذارند و یا اصول ساده درست کردن اسلاید رو هم بلند نیستند. من به شخصه در دانشگاه، گوگل و حتی دوره های کارآفرینی آدمهایی رو دیدم که اسلایدهاشون فاجعه بوده. یکی از این آدمها یک پروفسور ا ز دانشگاه MIT بود که یک جلسه به عنوان پروفسور مهمان آمده بود سر کلاس و اسلایدهاش در حد افتضاح و خجالت آور بودند. تقریبا فکر کرده بود که پاور پوینت یعنی همان نوشتن کتاب.

در تهیه اسلاید باید چند اصل رو در نظر بگیرید:
1- مخاطب خودتون رو بشناسید. مثلا اگر راجع به هک صحبت می کنید چنانچه مخاطب شما مدیران بازرگانی یک شرکت هستند، نمی بایست از به کار بردن الفاظ قلمبه سلمبه و یا مهندسی استفاده کنید چون آنها هرگز نخواهند فهمید

2- مقصود خودتون رو در کمترین زمان ممکن به مخاطب برسونید. هرچی زمان پرزنت شما کمتر باشه آدمها دیرتر حوصلشون سر می ره بنابراین هیچ وقت فکر نکنید که یک پرزنت 1 ساعته خیلی خوبه چون حوصله مستمعین سر می ره

3- از کمترین واژه ها و متن در اسلایدها استفاده کنید. یادتون باشه کتاب نمی نویسید پس یک صفحه رو پر از نوشته نکنید
4- واژگان ساده و کوتاه استفاده کنید
5- فونت درشت استفاده کنید. مثلا فونتهای 30 به بالا بهتر هستند تا فونتی با شماره 18
6- از صدا در پرزنتیشن استفاده نکنید مگر اینکه خلاقیت خوبی دارید برای به وجد در آوردن مخاطبانتان
7- از انیمیشن های متوالی استفاده نکنید. بعضی آدمها فکر می کنن حتما باید مخاطبشون رو گیج کنن. یه صفحه به به صورت شطرنجی ظاهر می شه. جملات به صورت چرخشی ظاهر می شوند و از این قبیل باعث خستگی چشم میشه
8- از رنگ مناسب استفاده کنید. رنگ فونت باید کاملا از رنگ پشت زمینه متمایز باشه وگرنه خواندن آن عذاب مطلق خواهد بود.
9- بیشتر از 6 یا 7 مورد را در کی صفحه اسلاید جای ندهید
10- مخاطبین و مستمعین رو در پرزنتیشن مداخله بدید. مثلا سوالی رو مطرح کنید و یا مساله ای رو بگید که ممکنه دغدغه اکثر حضار باشه.

طبیعتا راجع به نحوه پرزنتیشن و درست کردن اسلاید نمیشه در یک پست نوشت اما امیدوارم این یک دریچه ای باشه برای نوشتن پستهای بیشتر درباره اسلایدها و هنر پرزنت کردن. لینکهای زیر رو هم از دست ندید که عالی هستند. مخصوصا سخنرانی در گوگل رو که نویسنده وبلاگ "پرزنتیشن ذن" به نحوه پرزنت کردن می پردازه.

سخنرانی آقای رینولد در گوگل
وبلاگ پرزنتیشن ذن
تمپلیتها و قالبهای پاور پوینت برای دانلود
قالبهای(تمپلیت)هنری پاور پوینت برای دانلود
تصاویر پشت زمینه و قالب پاور پوینت برای دانلود
تهیه اسلایدهای پرزنتیشن توسط مجموعه آفیس شرکت زوهو

برچسبها:



Tuesday، November 11، 2008

یک دنیا منتظر...

انتخابات چند روز گذشته آمریکا در تاریخ کل بشر، یک پدیده بوده است. سایتهای مختلف رو می خوندم، انجمن های گفتگو، کامنتهای وبلاگها، فرندفید و تویتر و هر جایی در روی اینترنت که صدای مردمان عادی جهان به گوش می رسد جدای اخبار کنترل شده شرکتهای خبری دنیا، همه مردم دنیا میخکوب نشسته بودند و منتظر نتایج انتخابات. همه منتظر بودند که باراک برنده شود. نمی خواستند برای بار دیگر این اتفاق نیفتد و دنیا به سمت هرج و مرج مطلق با سیاستمدارهای احمق کاخ سفید کنونی و همرزمانشان در آینده، برود و چه نیک این آمریکایی آفریقایی تبار با همت آمریکایی ها برنده شد.

نطق تاریخیش اشک در چشمان من هم آورد و واقعا زیبا سخن گفت. اوباما می دونه که از چی حرف می زنه و لحن صداش و گفتمانش مشخصه که چه در نظر داره. او یک حقیقته تا عروسکی خیمه شب بازی. انتخابات اخیر آمریکا همه مردم دنیا رو به وجد آورده بود تا به همه ثابت کنه که دهکده جهانی بیش از پیش به وقوع پیوسته و مرزهای عقب مانده جغرافیایی و بده بستانها و دعوا و کتک کاری های سیاستمداران کج فهم کشورها، مردم رو به ستون آورده. آدمها نیاز به رهبران خوش فکر و جدید دارند و این میسر نمیشه با کمک و یاری همه و همه جدای از ملیت و قومیت و نژاد و رنگ پوست و شهروند کدام کشور بودن. مرزهای جغرافیایای در عصر ارتباطات دیگر یک سنت قرون وسطایی هستند تا قانونی برای دهکده جهانی.

داشتم عکسهای پشت پرده انتخابات در خانه باراک اوباما را می دیدم. خانواده ای نازنین، همسری زیبا و حتما صبور و دو دختر کوچک. این خانواده را مردم دنیا خواهند دید که چطور بچه ها رشد می کنند، چطور زن اول آمریکا شوهرش را پشتیانی خواهد کرد و چطور موهای باراک سفید خواهند شد اما باید دید او در مدت کوتاه 4 سال که امیدوارم به 8 سال هم برود می تواند تغیری در آمریکا و دنیا ایجاد کند یا خیر و از صمیم قلب امیدوارم که اتفاق ناگواری نه برای او و نه برای خانواده اش در این مدت نیفتد.

باراک اوباما اینترنت باز است. او آی تی را می شناسد و تیمش با عصر جدید اصلا بیگانه نیست. سایتی رو راه اندازی کرده که از تمام مردم آمریکا خواسته برای موفقیت و انجام دادن کارها پا پیش بگذارند و خود را نامزد کنند برای تصدی شغلی. اوباما در سخنرانی پیروزی زودهنگامش به وضوح به دیگران گفت که او برای انجام دادن اهدافش نیازمند کمک همه ملت آمریکاست. مردم آمریکا حداقل در پای صندوق ها نشان دادند که بار دیگر می توانند رهبری باشند برای دنیا که به آنها نگاه کنند به خاطر پیشرفت علم و تکنولوژی و ایده های عجیب غریب. همان مردمانی که برای اولین بار انسانی را بر روی کره ماه نشاندند.

من به عنوان یک شهروند دنیا، خسته ام از مدیای بوگندو و آشغال آمریکایی که یه مشت آدمهای سخیف و تازه به دوران رسیده رو به خورد دیگران میده و آنها را در جایگاهی می گذارد که لیاقتش را ندارند. نسل جدید نیازی به خوانندهای کج فهم و در پیت ندارد. من خواننده متفکر می خواهم، نویسنده متفکر می خواهم. من دانشمند پایبند به اصول می خواهم. من آرامش و مهربانی می خواهم تا خشونت و دوربینهای مدار بسته کنترل آدمها. انگار که آدمها در یک قفس مجازی مثل خوکهایی هستند که باید هر روز مشاهده بشوند که مبادا دست از پا خطا نکنند.

یک دنیا چشم انتظار است. هرجا در اینترنت چرخ می زنم، شوقی هست به تغییرات. امیدوارم در قرن بیست و یکم، این انتخابات آمریکا و شخص رییس جمهور منتخبشان راه گشایی باشد برای همه دولت ها که این کره خاکی، این تنها مسکن انسانها رو به سمت آرامش و صلح و نه جنگ و قتل و غارت پیش ببره. هیچ کسی نگفته کار آسونیه اما باید از یک جا شروع کرد. بشر در آستانه تحولات عظیم ارتباطیه و نمیشه که سیاستمدارهای عقب مانده بر سر کار باشند. این دو با هم همخوانی ندارند. به امید تغییرات بهتر در دنیا در آینده نزدیک برای کشور خودمان ایران و برای کره خاکیمان، زمین معصوم و بی پناه که جز نامهربانی با آن هیچ نکرده ایم

عکسهای پشت پرده شب انتخابات از خانواده اوباما
سخنرانی باراک اوباما به مناسبت پیروزی او در انتخابات
دفتر آنلاین و سایت او برای فراخوانی از مردم

برچسبها: , ,



Friday، November 7، 2008

از درج خاطرات تا حرفه ای نویسی

در آستانه سالگردی دیگر برای وبلاگم هستم و برای همین پست امروز، راجع به دیدگاه من نسبت به جایگاهی هست که برای وبلاگ در نظر گرفته ام. من در این چند سال از همه چیز نوشته ام. از مطالبی که در آدرس قبلی خوانندگان مطالب زرد رو ناخواسته به وبلاگم می کشوند تا مسائل جنسی و یا نقدهای بی رحمانه فرهنگ و اجتماع و حتی به سلاخی کشیدن خودم برای پیشرفت بیشتر. هیچگاه از اعتراف به اشتباه و بیان احساسات و عواطف تا آنجا که حرمت جمعی شکسته نشود و یا به قولی کافه به هم نریزد رویگردان نبوده ام و کله ام حسابی بو قرمه سبزی می داده است. روزهای تنهایی و شبهای در انتظار یار سوختن مفصل نوشته شده اند!

من به عنوان یک وبلاگ نویس زعفرونی یعنی کسی که نوشته های تند می نوشت معروف بودم هرچند این رویه با گذر زمان و بالارفتن سن، کمتر نمود پیدا می کنه اما همچنان در بعضی مسائل، بی واهمه آنکه مطلب مخاطبش یک نفر باشد یا یک اجتماع، بازم ممکنه که موضوع رو سلاخی کنم چرا که من به خودم هم رحم نمی کنم در نفد کردن، دیگران که در درجه بعدی قرار می گیرند.

اگر چه که به هیچ عنوان مانند گذشته راحت نیستم ک حرفهای شخصی رو در وبلاگ منعکس کنم، اما باز آینه کوچکی از زندگی در حال گذرانم رو در خودش این وبلاگ جای داده. شاید بیشتر احساستم رو کم و بیش در 140 کاراکتر تویتر خالی کنم تا مثل قبل عطش بیان کردنشون رو مفصل در وبلاگ بازتاب بدم و این طبیعیست. پس از گذشت چند سال، عطشهای بسیاری خوابیده اند و جایشان رو به دغدغه های دیگری داده اند.

امروز آنچه بیشتر می نویسم، تخصصی نویسی به زبان محاوره ایست و گاها آینده نگری و صبحت از تکنولوژی ها و قسمتهای آموزشی که به هیچ عنوان قبل از آن، مطلبی به زبان فارسی برای آنها نبوده است. من هیچگاه در این سالها کمبود سوژه نداشته ام اما کمبود وقت باعث میشه که نتونم هر روز آپدیت کنم. با اینکه داشتن یک وبلاگ به زبان انگلیسی که همگان بتوانند بخوانند قلقلکم می دهد اما علاقه به زبان مادری و عشقی که به ایرانی هست موجب میشه که همچنان این یه وجب خاک اینترنت را داشته باشم و بنویسم.

ایمیلهایی که تک و توک می رسد همگی نوید بخشند و خوشحالم که نوشته های من، فکر خواننده ام رو درگیر می کنه و یا تلنگر می زنه و یا باعث جنب و جوشی در زندگی روزمره شون میشه. لذت آشنایی با بعضی دوستان جدید وبلاگی و ساختن یک حلقه دوستی آنلاین از دیگر فوایدی است که وبلاگ نویسی برای من به ارمغان آورده.در سالهای پیش رو، درباره کارآفرینی، امنیت شبکه، آینده پژوهی و استارتاپ و بیزنسی که در آن کار می کنم کم و بیش خواهم نوشت. اگر که عمری باقی باشد.

برچسبها:



Monday، November 3، 2008

نیروی مغز و حرکت به سوی ماتریکس

با دیدن و خواندن راجع به این خبر اشک در چشمانم حلقه زد. علم و پیشرفت علم رو همیشه دوست داشتم و چقدر زیباست وقتی که برای کمک به انسانهای توان خواه و ناتوان انجام میشه. ویدئوی 12 دقیقه ای از گزارشی که به وضوح می تونید ببینید دانشمندان در حال فهمیدن زبان مغز هستند و یک انسان تنهابا قدرت مغزش می تونه حرفش رو بگه و یا کار انجام بده.

در مثال اول کلاهی بر سر یک شخص معلول گذاشته میشه که ایشون فقط می تونن مردمک چشمشون رو تکان بدن، نرم افزار کامپیوتر حروف الفبا رو نشون میده و تقریبا بیست ثانیه طول میکشه تا بتونه سیگنال مغزی به دستگاه بفرسته که منظورم همین حرف هست. به این ترتیب این آقا که زمانی هم کاملا سالم بوده ولی به علت بیماری خاصی دیگر هیچ یک از عضلاتش کار نمی کنن به جز مردمک چشم داره توی دانشگاه کار می کنه!

اما آیا می شود که یک چیپ رو به صورت مستقیم در مغز انسان گذاشت به مانند آنچه که در فیلم ماتریکس می بینیم؟ دانشمندان ابتدا این کار رو بر روی یک میمون انجام دادن. ابتدا یک چیپ در سر او کار گذاشتن و سپس به میمون یاد دادند که با فرستادن سیگنال مغزی( دقت کنید فقط سیگنال مغزی نه حرکت یک عضو بدنش) به یک دست روبات بگه که بره و غذا رو برداره و بیاره بگذاره تو دهنش. به عبارتی میمون آزمایشگاهی فقط با فکرش دست روبات رو تکون میده.

قضیه وقتی جالب میشه که می بینیم دانشمندان این کار رو بر روی مغز انسان انجام داده اند. در این آزمایش یک چیپ در سر یک خانم معلول قرار داده میشه و ایشون تنها با فکر کردن می تونن علامت ماوس رو روی دسکتاپ حرکت بدن. مثلا ببرن روی گزینه پخش آهنگ و با فکرشون بگن که کلیک کن. پروفسوری که بر روی این پروژ کار می کنه و همچنین تیمش در حال تلاش بیشتر هستند تا زبان امواج مغز رو بهتر بفهمند و درصد خطا رو کاهش بدن . این بدین معناست که دنیایی که فیلم ماتریکس برای ما تصور می کرد زودتر از آنچه تصورش می کردیم به بچه ها و صد البته به نوه هامون خواهد رسید. بشر به کجا می رود چنین شتابان؟

فیلم قدرت مغز(12 دقیقه)

برچسبها:



Sunday، November 2، 2008

گای کاوازاکی

دو سال و اندی پیش، اولین بار که اسم گای کاوازاکی رو شنیدم با خودم گفتم حتما ربطی به موتور سیکلت باید داشته باشه. اما بعدا متوجه شدم که این شخص یک آمریکایی ژاپنی تبار خیلی باحاله که یه مدت در شرکت اپل به عنوان مبلغ کالاها و خدمات کار کرده و الان هم چند سالیست که شرکتی زده به نام "گاراژ" که بر روی استارتاپ ها سرمایه گذاری می کنه.

به جرات می توانم بگویم که گای از سری سخنورانی است که از شنیدن سخنرانی هاش لذت می برم چون به نظر من اکثریت سخنرانها واقعا مزخرفن و اصلا نمی تونن حرف بزنن. اما حکایت این شخص جداست. اگر تا به حال سخنرانی او درباره "هنر آغاز کردن" رو ندیدید حتما توصیه می کنم ببینید. من کتاب "هنر آغاز کردن" او رو هم چندی پیش از آمازون خریدم و خوندم. بسیار شیوا و گویا نوشته است. این کتاب برای کسانی مفید است که می خواهند استارتاپی رو آغاز کنند.

اما اخیرا آقای کاوازاکی، کتابی رو چاپ کرده که یک فرهنگنامه جامع تمام تجربیات گذشته اش هست. یعنی آنچه که در بسیاری از کتابهای پیشینش نوشته رو در این کتاب به روز کرده است و به قولی همه را در خود گنجانده است. در ویدئویی که همین جا گذاشته ام او درباره کتاب جدیدش به نام""بررسی حقایق" به شما میگه که چرا باید این کتاب رو بخرید و حتی با پاسخ دادن به چند سوال که در پست وبلاگ خودش نوشته شما می تونید بفهمید که آیا باید این کتاب رو بخرید و یا خیر. من سوالات رو جواب دادم و مشخص شد که من نیازی به خوندن کتاب ندارم هرچند که بازم اگر پولم برسه(اخیرا خیلی زیاد پول کتاب دادم) کتابش رو می خرم چون مطمئن هستم بازم توصیه های ارزشمند داره.

خلاصه کلام اینکه اگر علاقه مند به مباحث کارآفرینی هستید، نوشته های وبلاگی و کتابهای این آقا رو از دست ندهید. ایشون اکانت تویتر هم داره ولی حقیقتش خیلی زیاد تویت می کنه و بیشتر راجع به بیزنس خودش تبلیغ می کنه که من مجبور شدم بعد از مدتی دیگه تویت هاش رو دنبال نکنم. اسم وبلاگش رو هم خیلی دوست دارم؛ "چگونه دنیا را تغییر دهیم" عنوانی است که او برای وبلاگش قرار داده است چرا که اعتقاد دارد یک کارآفرین باید کالا و خدماتی رو ارائه بده که در جهت نیکی و خوب کردن نحوه زندگی مردم باشه و آنگاه پول هم سرازیر می شه نه اینکه صرفا برای پول پارو کردن بخوایم یک شرکت راه اندازی کنیم. کمی بعدتر راجع به این قضیه خواهم نوشت.


لینکهای مرتبط:
1- ویدئو معرفی کتاب "بررسی حقایق"
1- کتاب بررسی حقایق در وبلاگ کاوازاکی
2- ویدئو سخنرانی "هنر آغاز کردن"... حتما ببینید
3- گاراژ: شرکت سرمایه گذاری بر روی استارتاپها

برچسبها: ,