سه هزار ایرانی در کشتی
حالا امسال که من ایران بودم شنیدم که یه گروه ایرانی دیگه رفتن در مرکز شهر(معروف ترین خیابان شهر استکهلم) جایی رو گرفتن و کلی برنامه های جالب درست کردن و من هم که ایران بودم حسابی حالم گرفته که چرا اونجا نیستم چون عملا هیچگاه چهارشنبه سوری های ایران رو بیرون نرفتم بس که بعضی ها وحشی هستند و فکر می کنن باید بمب جلو پای ملت بترکونن. نهایتا بخوام خلاصه کنم، یه همچین مراسمی که این همه زحمت براش کشیده شد، یه نامردی اومده و سن رو آتیش زده و خلاصه چهارشنبه سوری ملت به باد فنا رفت. حتما بین گروه ها دعوا شده!
حالا بعد از این افتضاح کارخرابی، بشنوید این قضیه رو که ایرانی ها تنها مهاجرانی هستند که هموطنانشون رو در یه برنامه کشتی که هماهنگی بسیار بالایی می خواد، دور هم جمع کردن. 3000 ایرانی که اکثرا جوون بودند، دختر و پسر روی آب 24 به مدت ساعت و فکر می کنم دقیقا اکثریت قرهای کمرشون رو نگه داشته بودن که توی این 24 ساعت خالی کنند. من که به شخصه اهل رقص نیستم تا خود ساعت 6 صبح بیدار موندم ولی بعدش دیگه انرژیم تموم شد و می بایست می خوابیدم. بوفه نهار عالی بود و با دوستان خوب یک شبانه روز رو اساسی حال کردیم و انرژی گرفتیم. در عوض الان داره از تو دماغم درمیاد چون کارم زیاده و طبق عادت وقتی کار زیاده، بلاگ می نویسم، تویت می کنم و فرندفیدم هم پر و پیمونه. امان از این نسل دیجیتالی که ما باشیم. جای دوستان رو در کشتی خالی کردم حسابی. بنابراین نه به اون دعوا و آتش زدن سن و نه به این هماهنگی عالی و خوب کشتی که همه برنامه هاش خوب پیش رفت.
برچسبها: خاطرات







