یکشنبه ۳ اوت ۲۰۰۸

شاهرخ مشکین قلم

رقص، هنر بسیار ارزنده ایست و با آنکه از لحاظ تاریخی، ایرانی ها یکی از سرچشمه های این هنر اول بشر هستند اما به دلایل مختلف در فرهنگ ما با ابتذال یکسان شده است و امری بس نکوهیده و زشت است و اساسا واژه رقاص به عنوان یک دشنام استفاده می شود. اما حقیقت چیز دیگریست.

هنر رقص هماهنگی اندامهای بدن انسان در نشان دادن یک نمایش هارمونیک از روحیات رقصنده است. فرقی هم نمی کند که زن باشد یا مرد. هنر رقص بسیار سخت است و به راستی رقصنده را باید گرامی داشت مخصوصااگر شخصیتی باشد مانند شاهرخ. بیان شیوای این شخص، آگاهی او، التزام او به مردم و در خدمت وطن بودن، از جان مایه گذاشتن و کیفیت کارهای او ستودنی است. من تمام حرفها و بغض هایم رو برای خوار شدن هنر در ایران زمین با شعر زیبای حکیم توس بیان می کنم

نهان گشت آيين فرزانگان / پراگنده شد نام ديوانگان
هنر خوار شد، جادوی ارجمند / نهان راستی، آشکارا گزند

شده بر بدی دست ديوان دراز / ز نيکی نبودی سخن جز به راز
ندانست خود جز بد آموختن / جز از کشتن و غارت و سوختن



وب سایت رسمی شاهرخ مشکین قلم
مصاحبه با شاهرخ درباره اجرای منظومه "کفن سیاه"

برچسبها: , ,



سه‌شنبه ۲۱ اوت ۲۰۰۷

رقص رودخانه

اواخر اسفندماه و دم دمای نوروز بود. تازه دوران آموزشی سربازی تموم شده بود و به پادگان تیپ یکم بندرعباس (یکی از بدترین پادگانهای ایران)منتقل شده بودم. شرایط روحی بسیار ضعیفی داشتم. بسیاری از سربازهای پایه بالا و قدیمی رفته بودن مرخصی نوروزی و ما جدیدها به شدت ازمون کار می کشیدن. دورانی که خرید خدمت شروع شده بود و ارتش با کمبود نیرو مواجه بود. چندین ماه برای پادگان نیرو نیومده بود و برای همین ناخداها و ناوبانهای هر یگان مثل گرگ گرسنه سر ما دعوا می کردن که نیروی سرباز برای کارهای مختلف بگیرن.

حالم خیلی خراب بود. از همه دنیا نا امید بودم. تقریبا هیچی تو زندگی نداشتم. هیچی جز روزنه ای امید برای تحمل. یادمه یه بار که رفتم که توی خوابگاه دیدم بچه ها چهار چشمی دارن تلویزیون رو نگاه می کنن کمی که دقت کردم دیدم آنتن رو انداختن روی یکی از شبکه های تلویزیونی کشورهای عربی و دارن یه رقصی رو نگاه می کنن. این رقص بسیار جذاب و زیبا بود. پسران و دختران زیبا در کنار هم شانه به شانه هنرشون رو به نمایش گذاشته بودن. حرکات بسیار سریع پا و در هارمونی کامل با یکدیگر. برای مدتی غصه ام فراموش شد تا انتهای برنامه و بعد آن غروب غم انگیز پادگان بود و جایی که برای تازگی داشت و سیمهای خارداری که من رو از خیابان کنار پادگان جدا می کرد.

شب قبل پرواز به زوریخ با بر و بکس گوگلی رفتیم به سالن برگزاری این رقص. این رقص اصلیتش برای ایرلند هست و گروه اصلی هم ایفای نمایش می کردن. بسیار زیبا بود. واقعا فوق العاده بود. و من در تمام اون لحظه های شاد می خواستم توی اون سالن پرواز کنم. از سالن که بیرون اومدم نفسی کشیدم و با گامهای سریع به سمت خونه حرکت کردم. فردا روز تلاش بود. بایست کاری می کردم.

لینکهای مربوطه:
سایت رسمی رقص
اطلاعات در ویکی پدیا

برچسبها: